...

سه‌شنبه 27 شهریور 1397 ساعت 18:49

این خانه عزادار است.

نسبیت

دوشنبه 26 شهریور 1397 ساعت 03:15

تازه متوجه شده ام هیچ جمله یی شرط جامع و مانع بودن رو نداره.

یعنی زیباترین و پرمغزترین  کلمات هم، بسیار زیاد مثال نقض دارند و براحتی میشود پنبه شان را زد مثلا میگن اونی که میخنده از کسی که گریه میکنه درد بیشتری داره... وچقدر انسانهای شادی رو  دیدم که از ته دل میخندیدن بدون هیچ درد خاصی و چقدر بیشتر انسانهایی رو دیدم که درد و رنج زندگی حتی لبخند رو از روی لبشون تبعید کرده بود چه برسه به خنده...

میگن مردها درد و رنج رو تو خودشون میریزن و گریه نمیکنن، چقدر مردهایی رو دیدم که مثل ابر بهار بر اثر فشار زندگی و درد و دلتنگی گریه میکردن بدون اینکه چیزی از صلابت و مردونگی شون کم شده باشه...

میگن زنها از درون میشکنن و غم و غصه شون رو بروز نمیدن و سرشارند از حرف هایی که برای نگفتن دارن، چقدر زنهایی رو دیدم که از بیرون شکستن و فرو ریختن، حرف هاشون فریاد بود و غصه هاشون جلوتر از خودشون حرکت میکرد...

توی ادیان و مذاهب هم میشه کلی مثال نقض بین قواعد و احکام و اصولشون پیدا کرد.

به نظرم هیچ چیزی کلی و قطعی و صد در صد نیست هیچ حکمی جامع و مانع نیست حتی همین حرف من، پس بهترین راه سلوک در این دنیا نسبی گرایی ست. بازهم تاکید میکنم البته به نظر من...


پی نوشت: نمی دونم مشکل اینترنت بود یا بلاگ اسکای از عصر هر چی سعی کردم  باز نمیشد به همین خاطر با تاخیر آپ شد، امیدوارم عذر نقصیر بابت تاخیر را بپذیرید.

ازدواج

سه‌شنبه 20 شهریور 1397 ساعت 18:39

اپیزد  اول:

خانوم و آقایی جوون تو ماشین با صدای بلند مشغول گفتگو و بحث هستن ناخواسته صداشون رو میشنوم دارن بحث میکنن راجع به تعهد و خیانت در زندگی مشترک. یکیشون معتقد هست باید تجربه کرد و با آدمهای مختلف بود و آگاهانه انتخاب کرد،دیگری باور داشت بایست بکر و دست نخورده برای همسر باقی ماند و اولین تجربه جنسی حتما باید با همسر باشد نه شخص دیگری، هر کدوم هم استدلال های زیادی داشتند جهت قانع کردن طرف مقابل، یکیشون میگفت آدم نباید به همسر آینده اش خیانت کنه!  اون یکی گفت هرچی فکر میکنم میبینم وقتی تعهدی بوجود نیومده اصولا خیانت معنا نداره، هر چند متوجه منظورت شدم اینکه باید قبل ازدواج پاکدامنی و عفت پیشه کرد اما همچنان معتقدم خیانت قبل از اینکه تعهدی بوجود بیاد معنا نداره.

اپیزود دوم:

یه مرد تقریبا هم سن وسال خودم جلو نشسته بود و از همه جا حرف میزد از دلار و یورو تا موشک و پوشک، یهو گفت خوش به حالت  معلومه دستپخت خانومت عالیه، گفتم  والله ازدواج نکردم اما دستپخت مادرم زبانزد فامیل هست.سر درد دلش باز شد که هشت سال هست ازدواج کردم و دو تا بچه هم دارم اما همسرم به میل و سلیقه خودش غذا درست میکنه هنوز که هنوره  خیلی شبها از بیرون برای خودم غذا میگیرم یا اینکه میرم خونه مادرم...

اپیزود سوم:

دختر جوان دربست گرفته بود و با صدای بلند گریه میکرد و مرتبا با گوشی در حال شماره گرفتن و صحبت بود داشت التماس میکرد که ولش نکنن  از فحوای صحبت هاش متوجه شدم اونطرف خط دو تا خواهر، آقای مد نظر ایشون بودن که بجای برادرشون تلفن رو جواب میدادن و سعی داشتن دختر رو متقاعد کنن که برادرشون به درد اون نمیخوره  بره سراغ زندگیش. دختر زیبا بود و بلند بالا تقریبا چیزی که جوونها امروز بهش میگن داف.

 گریه و التماس های مدامش هیچ تاثیری اونور خط نداشت چرا که اون دو خواهر متصل بر مواضعشون پافشاری میکردن، تهدید به خودکشی هم تاثیری نداشت، نمیدونم حق با کدوم طرف بود  و مشکل چی بود اما متوجه شدم اونطرف خط از ضجه زدن دختر و خرد شدنش لذت میبرند...

((کاشکی هوشیاری نصیبم نمیشد))

یکشنبه 18 شهریور 1397 ساعت 21:11

یه انیمیشن کوتاه هست  به نام کرو، که احتمالا دیده اید، یک سنگ بسیار بزرگ از بالای کوه در حال غلتیدن به سمت شهر است یک موجود سنگی خیلی بزرگ با زحمت فراوان جلوی سنگ را میگیرد در حین مقاومت پاشنه پایش موجب تخریب یکی از منازل شهر میشود مردم شهر به موجود سنگی بزرگ تیرانداری میکنند،

موجود سنگی غول پیکر از این عمل مردم شهر ناراحت شده و سنگ را رها میکند و شهر با خاک یکسان میشود و همه از بین می روند...

در نگاه اول گفتم دمش گرم حق مردم ناسپاس همین است اما بعد با خودم گفتم فرق کسی که می دونه با فرد ناآگاه چیه؟ آیا اگر مردم شهر می دونستن اون موجود غول پیکر داره شهر رو نجات میده بازهم بهش سنگ میزدن و ناسپاس بودن؟

هزینه دانستن چقدر است؟ 

عقیده

سه‌شنبه 13 شهریور 1397 ساعت 21:58

کلی مقدمه و موخره و تعریف جامع و مانع نوشته بودم که یهو نت قطع شد و کلا پرید نمیدونم چرا ذخیره نشد!؟

بگذریم خلاصه اش این که باید به عقاید و اعتقادات همدیگه احترام بذاریم ولو غیر عقلانی و کاملا خرافی و جاهلانه، میگم احترام بذاریم نه اینکه بپذیریم نقد کنیم نه توهین،ناراحت و آزرده کردن صاحب عقیده هرگز باعث نمیشه اون نسبت به عقایدش تشکیک قایل بشه و بازبینی کنه تفکراتش رو بلکه متعصب تر میشه و بیشتر بر عقایدش پافشاری میکنه.

برخی از دوستان میگن اونا به ما احترام نمیذارن و به عقایدمون علنی توهین میکنن چرا ما نکنیم؟ در اینصورت تفاوت مایی که ادعا داریم میفهمیم و دارای تعقل هستیم با فرد جاهلی که اصرار به عقایدش داره چیه؟!

به نظرم هر عقیده واعتقادی قابل انتقادهست و میشه به بوته نقدکشیدش،حلاجی اش کرد و کوبیدش، اما توهین نه.

بیاییم کمی اهل تسامح و تساهل باشیم محکم از عقیده خودمون دفاع کنیم به هر چه که تصور میکنیم غلط و اشتباه است بتازیم و جلوش قد علم کنیم اما مودبانه نه همراه توهین و تحقیر...

واگویه

یکشنبه 11 شهریور 1397 ساعت 19:32

 کاش آدمها قلب نداشتن، اونوقت هیچوقت هیشکی غصه نمیخوردو دلش نمی شکست باید همیشه شاد بود و دنبال خوشی گشت چرا که غم و اندوه بدون هیچ دعوت و اشتیاقی خودش ما رو پیدا میکنه و به درونمون راه پیدا میکنه.باورم  اینه که خوشبخت ترین افراد کسانی هستن که بدون ایجاد دلخوری و ناراحتی حرف دلشون رو به دیگران میزنن و احساساتشون رو بیان میکنن،با شناختن مردم همیشه یک کمی دلمون برایشون می سوزه، واسه  همینه که با غریبه ها راحت تر هستیم. چون هنوز تو اون لحظه دلسوزی و تنفر شروع نشده. همیشه دنبال پولیم و فکر میکنیم پول همه چیز است اما وقتی بدستش میاریم متوجه میشیم کاملا اشتباه کردیم این همه جا صادقه حتی تو جامعه مادی زده و ترسناک امروز کشورمون،اشتباه است اگه بگیم عشق کوره حقیقت این که عشق نسبت به نقص ها و ضعف هایی که به خوبی می بینهبی تفاوته گاهی در وجود کسی که دوست  دارد چیزی می یابد که احساس می کنه تعریف ناکردنیه و بیش از هر چیز دیگه یی اهمیت داره، خوشبحال آدمهای سطحی و بادرک پایین انسان هر چی فهمیده تر و پیچیده تر رنج و عذابش بیشتر،سفید باشی سیاه باشی خوشگل یا زشت  پولدار با فقیر  جنگجو یا صلح طلب، قصه ات که به آخرش برسه مجبوری تسلیم بشی میفهمی تسلیم بدون قید و شرط.......

خیره به روبرو بود خانومی که میانسال بود و مقتدر، وقتی دربست گرفت سرقیمت چونه نزد اونقدر محکم و پشت سرهم  جملات بالا رو تکرار میکرد که متوجه نشدم یه هنرپیشه ست و داره دیالوگ هاش رو حفظ میکنه یا زنی خسته که داره بلند بلند با خودش حرف میزنه و درد دل میکنه، هرچی بود اونقدر تو خودش غرق بود که خلوتش رو بهم نزدم و فقط به صداش توجه میکردم و اون چیزی که از جملاتش یادم مونده بود رو اینجا آوردم.

با شیخ اجل

سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ساعت 17:50
 

غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند بی خبر از قول حکیمان که گفته‌اند هر که خدای را عزّوجلّ بیازارد تا دل خلقی به دست آرد خداوند تعالی همان خلق را برو گمارد تا دمار از روزگارش بر آرد

آتش سوزان نکند با سپند

آنچه کند دود دل دردمند

سر جمله حیوانات گویند که شیر است و اذلّ جانوران خر و به اتفاق خر بار بر به که شیر مردم در

مسکین خر اگر جه بی تمیزست

جون بار همی‌برد عزیزست

گاوان و خران بار بردار

به ز آدمیان مردم آزار

باز آمدیم به حکایت وزیر غافل، ملک را ذمائم اخلاق او به قرائن معلوم شد در شکنجه کشید و به انواع عقوبت بکشت

حاصل نشود رضای سلطان

تا خاطر بندگان نجویی

خواهی که خدای بر تو بخشد

با خلق خدای کن نکویی

آورده‌اند که یکی از ستم دیدگان بر سر او بگذشت و در حال تباه او تأمل کرد و گفت

نه هر که قوّت بازوی منصبی دارد

به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف

توان به حلق فرو بردن استخوان درشت

ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف

نماند ستمکار بد روزگار

بماند برو لعنت پایدار

هوا بس ناجوانمردانه...

یکشنبه 4 شهریور 1397 ساعت 20:08

- «کلپتوکراسی» چیست؟

«کلپتوکراسی» نوعی از حکومت است که بر پایه ٔ غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده است.

این نوع حکومت بیشتر در کشورهای توسعه نیافتهٔ دارای رژیمهای دیکتاتوری، سرزمین‌هایی که مردمش از سطح آگاهی اندکی برخوردارند و به حقوق خود واقف نیستند و از بلوغ سیاسی و فرهنگی فاصله دارند و همچنین اقتصاد آنها دولتی است دیده می‌شود. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای این مفهوم ، «دزد سالاری» یا «یغما سالاری» است.

از مشکلات و آسیبهای کلپتوکراسی یکی این است که در آن فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش می‌یابد و در جامعه شایع می‌شود و هرکس که به منابعی دسترسی دارد، بسته به میزان نفوذ و توان و جایگاه خود دست یغما و چپاول بدان می‌یازد، پدیده‌ای که خود تباهی جوامع و سقوط اخلاقیات آن را به دنبال خواهد داشت.

دیگر این که چون مبالغی که توسط سردمداران و صاحبان پست و قدرت به تاراج می‌رود همه از منابع عمومی است که بایستی خرج پیشرفت و توسعه شود، بنابراین سطح و کیفیت زندگی و میزان برخورداری مردم به شدت رو به کاهش می‌نهد و رفاه و امنیت اجتماعی در سطح پایینی قرار می‌گیرد.

علاوه بر این به علت دست داشتن صاحبان اصلی قدرت در فسادها، اجازهٔ شفافیت در اقتصاد داده نمی‌شود تا به راحتی به سودجویی‌های خود بپردازند و نتیجهٔ این است که اقتصاد در این کشورها انحصاری، مریض، فاسد، غیرشفاف و ناایمن است.

مشکل دیگر این است که به علت نبود سیستم بوروکراسی درست و مراجع بررسی‌کننده در این موارد و عدم وجود عدالت، کسانی که بر مشاغل دولتی می‌نشینند در هر جایگاهی که باشند بر گردهٔ مردم سوار شده و بر آنان ظلم می‌کنند و درعین حال وظایف خود را انجام نمی‌دهند.

برآیند همهٔ موارد یاد شده این است که در این جوامع فساد، دزدی، رشوه‌خواری و رانت‌بازی رواج می‌یابد و نیز طبقه‌ای ناراضی به‌وجود می‌آید که همان عامهٔ مردمند.

این طبقه براین باورند که حقوقشان ضایع شده و عده‌ای در کشور حقشان را می‌خورند و به ایشان ظلم می‌کنند.

بنابراین، این گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کم‌فروشی و احتکار  خشم خود را فرو می‌نشانند و با این توجیه که «حق ماست، همه می‌خورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع می‌کنند.

اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی می‌غلتد و دچار رکود می‌شود.

بدین‌ترتیب فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مردم می‌شود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت می‌بندد. بزرگترین مشکل این نظامهای حکومتی «سقوط اخلاقیات و انسانیت» است.

ــــــ

منبع:اینترنت

( تعداد کل: 731 )
   1       2       3       4       5       ...       92    >>