X
تبلیغات
رایتل

جایگاه

پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 20:19

این چیزی و که میخوام توضیح بدم خیلی از لحاظ روانشناسی و عملی بلد نیستم بگم ...


ولی یه چیزی درون ما هست که تقریبا پشت نقاب هایی که هر روز میزنیم اتفاق میافته ....و کمتر کسی دیدم بیانش کنه ... اینکه بخوام  ویکی پدیایی توضیحش بدم سخته ....  جمله بندی شو بلد نیستم .....ولی بزارید با مثال توضیح بدم ...


مثلا شخصی تو محل کار شماست که هم رده شماست و همون کاری انجام میده که شما انجام میدید ... و شما از ایشون خوشتون نمیاد ولی ایشون  از شما محبوب تر و موفق تره... البته  از دید شما علت موفقیتش چاپلوس بودنشه  یا دلایل دیگری دارید ... ولی این قابل اثبات نیست حتی برای خودتون ...

هیچ مشکلی هم با هم ندارید و جای همدیگر تنگ نکردید .... ولی وقتی مورد توجه قرار میگیره ... حال شما زیاد خوب نیست و برعکس ...


در یک پروژه اداری مشترک این شخص اشتباه فاحشی میکنه و شما طبق وظیفه ایی که داری  ایشون رسوا میکنید خب وظیفه است و باید این کار رو میکردی ..... اگه نمیکردید خود شما مسول بودید ... دلایلتون کاملا درسته و هر کسی دیگر هم جای شما بود همین کار رو می کرد

ولی احساستون چیز دیگریست قاعده اش این که شما الان از اینکه یکی از افراد مجوعه اشتباه کرده خرسند نباشید ودر واقع از صمیم قلب خوشحالید و شعف دارید .

نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه ... شما زیراب کسی نزدید .... شما نون کسی اجر نکردید.. شما تو کار ایشون خلل به وجود نیوردید ....ولی از اینکه موفق نیست خوشحالید و این و پنهان میکنید 


اتفاقهایی که روزانه در زندگی ما رخ میده و ما کاملا وانکش های درستی نشون میدیم و حرف های درستی میزنیم ولی جایگاه اون واکنش و حرف های ما اونی نیست که باید باشه ....


همسرتون از کاری که شما بارها بارها بهش توصیه کردید انجام نده  ضربه میخوره ....قاعده اش اینکه ناراحت باشید ولی نیستید 


دوستی مبایلش خراب میشه و موقع خرید اون مبایل شما بهش توصیه کرده بودید این گوشی نخره  و اون گوش نداده بود ....قاعده اش اینکه غصه بخورید ولی نمیخورید 


پسر بچه ایی  با 18 سال سن پشت  ماشین  چند صد میلیونی نشسته و جلو چشم شما کار غیر اخلاقی   یا خلاف مقرارت انجام میده

قاعده اش اینکه احساس شما  درگیر نشه ولی میشه ....


شما مذهبی نیستید  ... از تمام چالشهایی که برای هم وطن های مذهبیتون به وجود میاد خرسندید ....

شما مذهبی هستید .... و.....



من به این نتیجه رسیدم اگه  توو تنهایی هامون بجای اینکه بشنیم و هزارتا دلیل برای توجیح کارمون با دیگران  بیاریم  و خودمون بری و بی گناه جلوه بدیم .......


کمی به جایگاه عملکردمون فکر کنیم ... وبا خودمون شفاف بشیم که واقعا چرا و از چه جایگاهی این کار رو انجام دادیم زندگی بهتری خواهیم داشت و به آرامش بیشتری خواهیم رسید ....








+ حموم برای من جای مقدسیه ... همیشه از نوجوانی با  خودم تو حموم خلوت میکردم و وقتی برهنه بودم دعا میکردم میدونم عجیبه و مسخره به نظر میاد ....

از اینکه تو حموم توالت  فرنگی میزارند خوشم نمیاد 

دوست دارم حموم اپارتمانم خیلی شیک راحت و بزرگ و پور نور باشه ....






نظرات (19)
پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 20:27
هوم آرش خان اون نکته آخر دلیل گفتنش چی بود؟
پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 20:47
سمیرا خانم واسه اینه که آقای پیرزاده از روز اول گفتن هر بار یه بخشی از خونه ای که توش هستن(منظورم ساختمون هفتگ هست) رو برای ما توصیف می کنن.


تک تک کلمه هاشو حس کردم ودرک اما نتیجه گیری نتونستم بکنم. این که ما اینجوری هستیم ینی آدمایی بدی هستیم یا این حس طبیعیه؟
پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 21:10
ممنونم ساجده جان :-)
اخه من تازه واردم :-)
پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 21:26
فکر کنم همه گیره ولی طبیعی نیست نباید اینجور باشه ولی هست .... علت اینی که همه گیر چون بهش فکر نمی کنیم و پنهونش می کنیم اگه بهش فکر کنیم و حتی جرات کنیم بیانش کنیم کم کم از حالت همه گیری در میاد و دنیای بهتری میشه
پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 21:38
یه فیلمی دیدم توش مرد میتونست حرفایی که بقیه تو دلشون میگفتن رو بشنوه.گاهی وقتها خدارو شکر میکنم که همچین آدمی دوو بر من نیست و هیشکی نمیتونه حرفای دلمو بشنوه.یه وقتایی شده که از اتفاقی که برا یکی افتاده تو دلم حتی شده یه لحظه احساس خنکی کردم.
پنج‌شنبه 20 آذر 1393 ساعت 23:09
اگه قبل از اینکه برم سر کار این پست رو خونده بودم به هیچ وجه برام قابل درک نبود.
اگه این حس بیان بشه ٫ خیلی ها ظرفیت پذیرشش رو ندارن.
چون این احساس دو طرفه هست ٫ پس طرف مقابل میفهمه و میدونه شما نسبت بهش چه حسی داری و خوشحالی الان که شکست خورده.
وقتی هم بیانش کنی دیگه طرف اگه یه درصدم شک داشته باشه میذاره رو حساب دشمنی با شما و مطمئن میشه که شما واقعا از کاری که کردید قصد و غرضی داشتید.
از یه طرفم اگه کسی واقعا ناراحت بشه ٫ هیشکی باورش نمیشه
البته اینجور وقتا کسی پا روی وجدان و وظیفش بذاره ٫ باعث میشه دو طرف بیشتر به هم نزدیک بشن ٫ مثلا همون کارمنده گزارش نده کار همکارشو
این حس در مورد رابطه بین اعضای صمیمی یه خونواده مثل پدر و مادرها با بچه هاشون کمرنگتره.
پدر و مادره میدونه بچش اشتباه میره راهو ٫ کمکشم میکنه تو اشتباهش ٫ وقتی هم زمین میخوره بازم کمکش میکنه.
لا اقل در مورد من که اینجوری بوده.
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 00:53
آرش جان شاید باور نکنی چندروز پیش رفتم حموم و یهو باخودم فکر کردم چرا من اینقدر حموم خونه مونو ازهمه جا بیشتر دوست دارم.چرا اینقدر بهم حس آرامش میده. حتا اگه گذری پامو اونجا بذارم و قصد استحمام رو هم نداشته باشم؟
بعدفهمیدم که چون اونجا جاییه که ازته دلم دعا میکنم و خدارو برای اینکه سلامتم و میتونم خودم خودمو تمیز کنم بدون کمک دیگری شکر میکنم....و چه لذتی بالاتر از این....
دوست من حس قشنگ تو اصلا هم مسخره نیست...بلکه فوق العاده و نابه....:)


وای آرش جان یه چیز دیگه...من امشب از خوشحالی و ذوق زدگی دارم به ملکوت اعلی میپیوندم.....
امشب بابک و مهربان و مانی عزیزم قدم رو چشمای من گذاشتن و مهمون خونه مون بودن....
کی بشه شما و مهناز عزیز و هانای نازنینم رو ببینم....
خیلی دوستتون دارم...همه تون رو.....
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 09:11
سلام

با اجازه تون من به همه ی این حسایی که گفتی این یکی رو هم اضافه کنم. وقتی بلای محتملی که ممکن بود سر هر کسی بیاد سر کسی غیر خودمون بیاد اول ذوق میکنیم و خوشحالیم که سر ما نیومده بعد به خودمون میایم و برا طرف کمی دلسوزی میکنیم و مثلا ناراحت میشیم
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 16:41
اون دیونه ایی که میگفتی تو یه فیلسوفی،،،،پر بیراه نمیگفت.
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 19:04
محسن می گفت اگه یه کاره ایی می شد تو این مملکت یه پولی می داد بعضیا فقط بشینن تو خونه و بنویسن
من اگه یه کاره ای می شدم تو این مملکت واسه تو یه معبد می ساختم (یه چیزی تو مایه های شائولین مثلن) بعد می گفتم خلق الله به جای پیش دبستانی باس یه سال بچه هاشون رو بفرستن تحت تعالیم تو قرار بگیرن. صدتا یکیشون شبیه خودت می شد کلی دنیامون بهتر می شد. بی اغراق و تملق و این مزخرفات
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 21:05
توجیح؟!
پور نور؟!
تا به حال تو هیچ وبلاگی مطلبی نخونده بودم که به اندازه ی این مطلب اشتباه املایی و تایپی داشته باشه.
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 22:43
من معذرت می خوام قربان حق باشماست الان اصلاح می کنم
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 22:54
ببنظرم این اتفاقا وقتی میوفته که طرف مقابل یکجوری حرص آدمو در آورده.
شنبه 22 آذر 1393 ساعت 01:20
مرسی
یکشنبه 23 آذر 1393 ساعت 08:30
یه پست گذاشته بودین تو بلاگ خودتون
که رفته بودین یه عروسی از آشناهای پدرتون و یه دسته گل گرون قیمت برده بودین، جوون هایی تو عروسی بودن و...
یاد این عبارت افتادم که گفتین از یه جای دیگه سوختین، یه جای دیگه رو فوت میکنین
حموم جای تصمیمات مهم و افکار ژرفه، نمیدونم چطوری بعضی ا میرن دو دقیقه ای هم در میان
یکشنبه 23 آذر 1393 ساعت 11:05
مثلا شخصی تو محل کار شماست که هم رده شماست و همون کاری انجام میده که شما انجام میدید ... و ....
این حس اول صبحی من بود وقتی اونو به عنوان کارمند نمونه انتخاب کرده بودن! درست و غلطش رو نمیدونم ولی حس خوبی نداشتم.
یکشنبه 23 آذر 1393 ساعت 11:12
شما از اون ادم هایی هستید که حرفهای قشنگ میزنید جای قشنگ حرف زدن. چیزایی که معناداره رو به ساده ترین شکل ممکن بیان میکنید. چیزی که تو حرف خیلی از ماها نیست حتی اگه سخنور و نویسنده قابلی هم باشیم.
دوشنبه 24 آذر 1393 ساعت 14:38
بی اغراق میتونم بگم که خوب موشکافی
میکنیدواز لای درزهای زندگی خوب مو
را از ماست بیرون میکشید و واکاوی
می کنید وبه بهترین شکل بیان..
ممنون به خاطر نکات منفی و
ریزی که در بـــطن اخلاقیات ِ
خیلی ازماهاهست وحتی
خودمان هم انکارش می
کنیم..ممنون بخاطرچند
دقیقه تفکری که به ما
هدیه می دهید.....
یاحق...
سه‌شنبه 25 آذر 1393 ساعت 10:20
یه زمانی منم همچین حسی رو به حموم داشتم.
ولی الان دیگه وقتی میرم حموم سریع میخوام بیام بیرون.

و این تغییر حالت ، خوشایندم نیست.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد