X
تبلیغات
رایتل

دل تکانی ....

پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 ساعت 21:17

آقا به نظر من ( تاکید میکنم به نظر من )  اینکه میگن بیاید کینه ها رو دور بریزیم " قهر بودنها  " رو به آشتی بلد کنیم  پاشیم بریم بشنینیم  با هم حرف بزنیم ... مشکل حل کنیم ......حرف چرتیه....


کلا زمانی ، دلگیری حادث میشه که شما یه قسمت از احساساتون ضربه بخوره و یه زخمی تو روحتون به وجود بیاد ....


و کلا تو این 39 سال زندگیم من ندیدم که حتی یه  خراش احساسی کوچک با توضیح منطقی خوب بشه چه برسه به اتفاقی که باعث قهر بشه ... اصلا توضیح لازم نداره .... حتی اگه به شما اثبات بشه که کار طرف مقابلتون درست بوده و همه تاکید کنند که طرف مقابلتون درست میگه و تو فلان اتفاق شما مقصرید باز دلتون صاف نمیشه اتفاقا در این شرایط بیشتر هم میرنجید .....



بعضی از عقاید ما قسمتی از شخصیت ما رو میسازه ... برای همینم وقتی به اون عقیده حمله میشه انگار به شخصیت ما حمله شده ... این کم یا بیش در همه  وچود داره...این هویت فکری همون " منیت یا من بودن " ماست که در حیطه اون احساس آرامش داریم ....


من میخوام بگم که اگه می خواید با کسی آشتی کنید باید نگرشتون عوض کنید ...الکی دلایل اون روز واقعه رو نچنید و به هم تحویل ندید ...  ببنید کجا تون می سوزه .... و اگه میتونید اونو مطرح کنید و اگه سخته  که در اکثر موارد خیلی سخته ...مطرحش نکنید ولی بهش واقف باشید .


بذارید چند تا نکته که تو ذهنم اومده رو بگم ...


1 . در اکثر موارد لازم نیست طرف ببینید ... چون صحبت کردن راجع موضوع چیزی عوض نمیکنه اگه میخواید کسی ببخشید ... خب ببخشید .... مهم این قسمتشه ...  یعنی شناخت خودتون و التیام دادن زخم احساستون .... که هیچ ربطی به طرفتون نداره ....حالا اگه باهاش رابطه هم نگرفتید  یا رابطه تون مثل قدیم نشد که اکثرا نمیشه ....مهم نیست .... شما آشتی کردید...


2. به این باور برسید بعضی از ادمها قسمتی از خاطراتونند نه قسمتی از سرنوشتتون ...وقتی با این دید به سمتشون برید خیلی متوقع نمیشید...


3 . کلا نظر دیگران راجع ما با نظر خودمون راجع خودمون  زمین تا زیر زمین توفیر داره چون اونها شما رو از روی خاطراتشون و گذشته تعریف میکنند شما خودتون از رویاهاتون و آینده .....


4 . لزوما شما صمیمی ترین دوست ، دوست صمیمیتون نیستید ....و این اصلا بد نیست ...


5 . بدیها و ظلم هایی که در این دنیا در حق ما انجام میشه  نود درصدشون حاصل عادات غلط و اشتباه اطرافیانمونه ... نه نیت پلید اطرافیانمون ....برای همین خیلی به انچه بر سر شما میارند  ملتفت نیستند ...


6 . مورد پنج برعکسش هم صدق میکنه .... برای همین فکر میکنید به کسی بدی و ظلم نکردید..



7 . دلتکانی یعنی با خود شفاف بودن ... یعنی سهم اشتباه خودتونو پذیرفتن .... اگه احساس بزرگواری و گذشت دارید مشکل حل نشده ....



و دست آخر  اینکه ..... هیچی ... دوستتون دارم .... جمعه خوبی داشته باشید





نظرات (16)
پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 ساعت 21:35
آخی..
شماره ی 3 و 5 و 6.. گل

کلا من با کسی قهر و دلخوری ندارم..
چون معمولا اگه هم باکسی بحثم بشه یادم میره و دوباره که طرفو می بینم خوش و خوشحال و گل و بلبل..

هانا خوبه؟ عزیز دلم..
پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 ساعت 22:43
١. مورد ٤ رو خیلی دوست داشتم.
٢. بخشیدن به نظرم اصلاً دست خود آدم نیست، یه احساسه و احساس رو نمی شه کنترل کرد، من خودم بار ها شده که به خودم گفتم فلانی رو بخشیدم ولی مدتی نمی گذره می فهمم این طور نبوده، و یک بار هم شده که یک روزی بی دلیل یک نفر رو همین جوری از ته دلم بخشیدم. این آخری خیلی حال می ده خیلی... یه جور عجیبی سبک می شی، من ١ ساله که نتونستم یک مفر رو ببخشم و بی صبرانه منتظر اون لحظم که یک دفعه ای به خودم بیا و ببینم چه قدر سبک شدم و دیگه به اون اتفاق و کاری که اون آدم باهام کرد فکر نمی کنم،
٣. جمعه خوبی داشته باشین.
پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 ساعت 23:25
وقتی احساس میکنم یه نفر در حقم به عمد و بد جنسانه بدی کرده تا به ابد از چشمم میفته بخششی در کار نیست

اما تلافی هم در کار نیست پشت خنده هام و آرامش ظاهرم اقیانوس منجمدی هست که نگو
پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 ساعت 23:52
منم تا یه جاهایی باهاتون موافقم. دلگیری و یا عصبانیت ها بیشتر بر اثر ناکامیه، که این ناکامی به شکل های زیادی اتفاق میفته و تو بیشتر موارد، برای حل کردنش باید نگرشمون و درکی که از اون موضوع داشتیم عوض بشه که خب مطمئنا تو این مسیر یکی از اصلی ترین چیزهاش اینه که خودمون رو خوب بشناسیم، و بدونیم چرا و چی باعث شده این احساس رو داشته باشیم. یعنی با خودمون کاملا روراست باشیم.
اما تو خیلی از موارد، به نظر من، اتفاقا نیازه با طرف حرف بزنیم، چون ممکنه درکی که ما از موضوع داشتیم به خاطر یه برداشت اشتباهمون از اون مسئله باشه، خیلی وقت ها صبحت کردن با طرف مقابل، کمک میکنه دقیقا اون نکته ای که ما اشتباه متوجه شدیم برامون روشن بشه یا همین که طرف توضیحش رو از علت حرف یا رفتارش میگه، کمک خیلی خوبی میشه به اصلاح نگاهمون که ممکنه قبلش غلط بوده باشه. ما همیشه تنها و تو خلوت خودمون توانایی این رو نداریم که علت یا توضیح رفتار یکی دیگه رو بفهمیم.
این قسمتی که شما میگین وقتی به اون عقیده حمله میشه، انگار به شخصیت ما حمله شده، درسته که تو همه هست، اما بودنش همیشه صحیح نیست، مثل اینکه من چون یه عقیده رو دارم، حتی به خودم فرصت ندم به اتفاقاتی که افتاده از یه دید دیگه هم نگاه کنم یا به خودم این اجازه رو ندم که یه کم فکر کنم که شاید عقیده ی من درست نیست و یا حتی متوجه نباشم که اختلاف نظرها باعث به وجود اومدن ناراحتی شده. تازه خیلی از آدما هم هستن که به این بهونه، حتی تحمل اینو ندارن که نظر مخالف رو بشنون، و اگه یه نفر بخواد نظر خودش رو در مورد یه مسئله که با نظر اونا متفاوته بگه، براشون توهین به شخصیت و عقاید و منیتشون حساب میشه و کلی شلوغ کاری راه میندازن و کار به نفرین و ناله میرسه!
البته یه سری وقتا هم بعضی حرف ها و رفتارها واسه این مارو عصبانی میکنن و کینه درست میکنن که دقیقا همونو تو وجود خودمون داریم و میخوایم ازش فرار کنیم. همون چیزی که بهش میگن نیمه ی تاریک وجود.
میدونم همه ی آدما اشتباه میکنن، ما هم از این قاعده مستنثی نیستیم، اما اشتباه کردن با بدی کردن فرق داره. اشتباهی که از جهل و ناآگاهی و یا عادات و عقاید غلط یا متفاوت اطرافیانمونه، خیلی فرق داره با بدی هایی که خیلی هم آگاهانه و عمدی و دقیقا در جهت ضربه زدن بهمون انجام میشه. برای همین همیشه هم احساس بزرگواری و گذشت داشتن نشون از حل نشدن مشکل نداره. درسته که در نهایت ما هستیم که حتی در مورد بدی کردن آدما بهشون این اجازه رو دادیم، و هیچ کس اندازه ی خودمون مقصر نیست، ولی یه وقتایی ما فقط و فقط به خاطر بدی ِ یه آدم ضربه میخوریم بدون اینکه کاری انجام داده باشیم و هرچقدر که من سهم خودم رو از این مساله بپذیرم، بازم این اجازه رو دارم که طرف مقابلم رو نه به خاطر خطاش، که به خاطر بدی کردنش و ضربه ای که بهم زده، نبخشم.
من با استفاده از همه ی چیزهایی که خیلیاشو شما به قشنگی و خوبی گفتید و اون چیزهاییم که خودم اضافه اینجا نوشتم، به جز یک نفر، هیچ آدمی نیست تو زندگیم که حتی کوچکترین کینه و دلخوری ای ازش داشته باشم. از اون آدم کینه به دل ندارم، و حتی براش آرزوی آرامش هم دارم، اما نمیتونم ناراحتیم از اتفاقاتی که باعثش شده رو فراموش کنم و تا وقتی هم این ناراحتی تو دلم باشه، من نمیتونم اسمش رو بخشش و گذشت بذارم.
اینو گفتم که بگم دلخوریم از همون یه آدم هم، بار عذاب آوری رو دلم گذاشته که هرکاری که کردم، و هر راهی رفتم نتونستم این بار و از دلم بیرون بریزم، و همچنان هم تلاش میکنم این دلخوری رو از دلم بیرون کنم فقط و فقط به خاطر آرامش خودم. واسه همین به همه ی کسایی که اجازه میدن رو دلشون انواع و اقسام کینه ها و نفرین ها بشینه، توصیه میکنم از حرفای خوب شما استفاده کنن تا دلشون رو سبک کنن و اجازه بدن به جای کینه، آرزوهای خوب و دعاهای خیر برای همدیگه تو دلشون بمونه.
عجب کامنت طولانی ای شد
پنج‌شنبه 21 اسفند 1393 ساعت 23:54
این کامنت بلندبالا رو نوشتم، یادم رفت بگم که نوشته هاتون باعث میشه آدم به خودش و کارهاش فکر کنه و من خیلی دوسشون دارم
روزگار خوبی داشته باشید
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 01:26
خیلی خوب بود آرش این متن آدم رو به فکر فرو میبره و تا حد زیادی باهات موافقم... یه مساله دیگه یی هم هست اینکه به دلیل یه سری اتفاقات و مسائل از یه جایی به بعد معاشرت با بعضی ها برات اصلا جذاب نیست اما انگار تو رودربایستی گذشته میمونی و ادامه میدی که واقعا حس بدی داری اما بازهم ادامه میدی علی رغم اینکه میدونی کاملا این رفتار اشتباه محض است.
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 01:27
مرسی

خیلی خووب گفتین

:گل
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 02:16
بخش اول نوشته ات کمی گیجم کرد. اما به قسمت نکته ها که رسیدم، مجبور شدم دوبار بخوانم. بار دوم آهسته تر و دقیق تر که حرفهایت به عمق دلم نفوذ کند. خیلی خوب نوشته ای. بدون تعارف معتقدم باید این نکات را بنویسم و بگذارم جایی که جلوی چشمم باشد. عمل به این نکات بی شک زندگی را راحت تر، آرامش روحی را دست یافتنی تر و دوستی ها را پایدارتر میکند.
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 02:18
جدیدا فقط پنج شنبه ها میام و میخونم پست های روز رو
مرسی جناب آرش
زیباترین و صد البته کاربردی ترین حرفی که تا حالا برای دلتکانی خوندم همینه
مورد دوم تو متن عجیب به نظر میرسه و در نگاه اول خیلی هم به موضوع صحبت نمیخوره، اما تو نگاه دوم به بعد! عالیه
اصلا کلید حفظ ارامش تو خیلی از رابطه ها همینه
بازم مرسی
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 02:20
به کامنت عباس عزیز این را اضافه کنم: آدمی که دور از وطن است متاسفانه باید روی خیلی از استاندادهایش برای انتخاب دوست پا بگذارد. اگر بخواهد تنها نباشد. باید با کسانی که در دسترست هستند معاشرت کنی و مفهوم رفیق جانی و دوست یکدل را بگذاری جایی آن دوردورها کنار خاطرات و یادگاری های قدیمی و دست نیافتنی ات. و این هم خیلی بد است. جزو کارهایی است که آدم مجبور است بکند. با علم به درست نبودنش
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 09:02
خیلی خوب بود آرش، عالی بود
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 10:53
حرفهای خوبی می زنید ....
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 13:34
جالب بود. من خیلی خیلی سخت میبخشم چون خیلی خیلی دیر دلخور میشم. ولی تروزیتا دلت بخواد مامانم.... یعنی اینقدر راحت میبخشه و واسه آشتی کردن پیشقدم میشه و کینه به دل نمیگیره که همیشه موجب حسودی منه.

سپاس
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 18:31
سلام
کاملا موافقم. کاملا.
با اینکه معمولا آدما رو می بخشم و فراموش می کنم که چیکار کردن و چرا باعث خراب شدن یه رابطه ی عاطفی انسانی خانوادگی شدن..اما گاهی اونقدر بهت آسیب روحی روانی رسوندن که بخشیدن و فراموش کردن بدی شون، توهین به خودته. از این نبخشیدن ها شاید فقط یکی دوتا توی زندگیم باشه. اما اصلا دلم نمی خواد ببخشم. اصلا.
سال خوبی داشته باشین
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 18:40
نکته ی ششم خیلی خوب بود... "مورد پنج برعکسش هم صدق میکنه .... برای همین فکر میکنید به کسی بدی و ظلم نکردید"... باید بپذیریم از نظر منطقی اینهمه همیشه حق با ما بودن امکانپذیر نیست.
شنبه 23 اسفند 1393 ساعت 23:42
مورد ِسوم چشم ِمنو گرفت
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد