X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 09:05

دیشب توی صفحه ی فیس.بوق هفتگ برای مخاطبین و خواننده ها کلی صغری و کبری چیدم و آخر الامر هم گفتم که دیگر برای هفتگ نمی نویسم. خواستم همان ها را ان جا کپی کنم نا غافل لپ تاپم بازی درآورد و آنقدر بر مواضعش پا جفت ایستاد که بیخیال شدم.

حالا آمدم بگویم "مخاطب وبلاگی"  با همه ی دیده نشدن هایش، با همه ی دور بودن هایش، با همه ی سوء استفاده هایی که برخی ها از همین گمنام و بی نشان بودن ها می کنند، با همه ی این ها مخاطب وبلاگی بهتر است، رفیق تر است، نزدیک تر است، شفیق تر است، آدم را دلگرم تر می کند. مخاطب وبلاگی دوست تر است و دوست داشتنی تر...

الغرض؛

دیگر برای هفتگ نمی نویسم.

ممنون بابت حمایت هایتان. ممنون از آن هایی که خزعبلاتم را تاب آوردند و قلم ام را مشتاق نوشتن نگه داشتند. ممنون بابت دوستی ها و مهربانی هایتان

دوست تان دارم و برایتان شادی می خواهم و موفقیت

عزت زیاد

نظرات (22)
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 09:39
چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیفه به خدا سید
نههههههه
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 09:47
حیفه به خدا البته شما که مشکلی نخواهی داشت با ننوشتن
این ماییم که هر هفته یکشنبه ها میمونیم حیران و سرگردان ... تووبلاگ خودتون لطفا بنویسین ما شدیدا غصه داریم از رفتنتون بعضی قلم ها رو حیفه آدم نخونه
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 10:29
البته دلمون برای نوشته هاتون تنگ میشه
هر وقت یه وبلاگ نویسی که از خوندنش لذت می برم، تصمیم می گیره ننویسه (که البته حق مسلم شه ) ، برام مثل این می مونه که دارم یه کتاب جذابی رو می خونم که از وسطش به بعد یهو صفحه هاش از دست میره
موفق و شاد باشید
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 11:24
ای باباااااا چرا همتون هی یکی یکی میرید خب؟؟؟من عاشق لحن نوشتارتون بودم ،عاشق وقتایی که عاشقانه مینوشتید :( ای بابا نکنید این کارو خب
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 12:46
بودید حالا. من تازه اومده بودم بخونمتون.
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 13:23
ای بابا ...
ان شاءالله همیشه موفق باشید.

هفتگیا!
حسابی طبقه ها ریخته به هم. بروزرسانی کنید لطفاً. من روزای نویسنده ها رو قاطی می کنم با هم
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:18
بودنتون اینجا خیلی خیلی خوب بود ای کاش نمیرفتین دلم برای نوشته هاتون خیلی خیلی تنک میشه
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 20:41
حیف شد... خیلی.
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 22:33
من که فیس بوک هفتگ رو نخوندم و نمیدونم داستان چیه و اصلا چه جوریاس!
اما خودم دلم میخواد وبلاگ باشه و یه صفحه سفید و مخاطبین مهربونی که هیچی ازشون نمیدونی ولی حسشون میکنی و با کلماتشون وبلاگت جون میگیره!
جات خالی میشه رفیق، ولی میدونم میشه رد نوشته هاتو یه جایی پیدا کرد. پس موفق باشی.
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 23:18
بودنت هنوز مثل بارونه..
تازه و خنک و..
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 23:46
چه حیف
دو سه ماهه که هفتگ را مرتب میخونم.دلم گرفت.
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 02:44
چه غم انگیز
بلاگستان مثل شهرهای متروک فیلمهای وسترن شده. یه توده ی گرد خار که روی زمین غلت میخوره و از خیابون متروک فلان سیتی رد میشه و چند تا پیرپاتال که روی صندلیای کهنه نشستن و پیپ میکشن و محمد جعفری نژادو نگاه میکنن که سوار درشکه با چرخای قرقر کنانش داره شهرو ترک میکنه و میره. منم یه پیرزن بین بقیه ی پیرپاتالایی ام که هنوز نتونستن همه چی رو بذارن و برن و فقط با دور شدن درشکه میگن: هعیییی

پ.ن. سلام. من زیاد اینجا کامنت نذاشتم. شاید دو سه بار. ولی ایندفه دلم گرفت، نشد
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 08:36
چرا دارید دونه دونه می رید؟
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 09:07
مخاطب وبلاگی اجازه دارد بپرسد چرا؟ فکر نمیکنم وبلاگ نویسی وقت چندانی را بگیرد آنهم برای همه ماها که این روزها در انواع شبکه های مجازی روزانه کلی وقت صرف میکنیم
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 09:19
چرا آدرس فیس بوک 7تگ اینجا نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 09:24
https://www.facebook.com/7tagiha
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 11:15
اولا که خدا از سر اونی که حرف فیس بوک هفتگ رو راه انداخت نگذره
دوما شما یه بار دیگه هم خدا حافظی کردید ولی به احترام مخاطبان برگشتید
سوما من ده ساله وبلاگ نویسم و میدونم که نوشتن کاری نداره ولی جذابیت نوشتن مهمتره پس حتما اینجا براتون جذابیتی نداره در صورتی که شما یکی از بهترینهای هفتگید
چهارما اگر به دلخواه خودتون نمی نویسید حرفی نیست ولی اگر مجبورتون کردن که باز خدا از سرشون نگذرن چون من نوشته هاتونو دوست دارم
پنجما هرجا هستید در پناه حق باشید
ششما نیلا جون و روناک خانم رو ببوسید
هفتما به خدا من دخترم غیرتی نشید
هشتما هیچی فقط هشت تا به نیت امام رضا (ع) که شاید شمارو نگه داره همینجا
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 12:37
مجبورم کردن؟!!
نه دوست من. کسی مجبورم نکرده. نوشتن در کنار محسن باقرلو و پیرزاده و مهربان و بقیه ی دوستان هفتگ برای من افتخاره. چیزی که ترغیبم می کنه به ننوشتن اینه که به شدت احساس می کنم سلیقه ی مخاطب فعلی ِ فضای مجازی با قلم من نمی خونه. لذا ترجیح می دم ننویسم عوض این که قلمم رو تغییر بدم. همین
ممنون از محبت تون در ضمن
ممنون از لطف همه
و عذر تقصیر بابت بی جواب موندن کامنت ها. راستش حرف خاصی نداشتم عوض لطف دوستان :-)
سه‌شنبه 28 مهر 1394 ساعت 23:53
سلام...
بالاخره هر اومدنی یه رفتنی هم داره،
چه خوشم (خوشمون) بیاد چه نیاد...

پایدار و پیروز باشی مرد روزای یخی!
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 13:05
چرا کامنت من نصفه اومد؟!
یکشنبه 3 آبان 1394 ساعت 09:24
من از قلمتون خیلی لذت می برم ... اهل فیس بوک نیستم و از همین وبلاگ نوشته هاتون رو می خونم ....
خواستم بگم امیدوارم اینجا هم اگر نمی نویسید نوشته هاتون رو در وبلاگ خودتون یا هر جای دیگری دنبال کنم....
دوشنبه 2 آذر 1394 ساعت 09:52
کاش نمی رفتین
من دلم برا نوشته هاتون تنگ شده
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد