X
تبلیغات
رایتل

غُل و زنجیر

سه‌شنبه 5 آبان 1394 ساعت 23:34

هشت و نیم صُب صف نسبتن طولانی ماشینها پشت چراغ قرمز تقاطع طالقانی و قرنی ... یک سمند سفید می اندازد توی خط ویژه و از کنار ما رد می شود می رود جلوی همه کجکی وامیستد منتظر سبز شدن چراغ ... یعنی رسمن همه ما را به تلاونگش هم حساب نمی کند و ایضن دوربین و افسر و قانون را هم ... موقع رد شدن از کنار من یک لحظه رانندهء ریشو به نظرم بسیجی طور می آید ، یا مثلن شبیه اطلاعاتی ها لذا شروو میکنم توو دلم به مذمت کردنش ، انقد شدید الحن که انگار ارث بابام را خورده ... چراغ که سبز میشود سر پیچ بغل به بغل میشویم ، یک خانم جوان زیبای تقریبن بدون حجاب کنار دستش نشسته که در بغل به بغل شدن قبلی اصلن متوجه حضورش نشده بودم ، بیشتر که بهشان دقت میکنم تصور اولیه ام از مرد ریشو صد و هشتاد درجه قاطی باقالی ها بوده ! ... حالا در اعماق ناخودآگاهم انگار آن حد از مذمت لازم نبوده ! ... به همین سادگی به همین خوشمززگی اکثرمان در غُل و زنجیر و چارچوب قضاوت های سطحی و قالبی ذهنمان اسیریم اسیر .

.

یکی از سه شمبه شب های آبان نود و چار

نظرات (3)
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 08:45
هر دوش قضاوت از روی ظاهر بود
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 08:49
با پست های شما مخالف خوانی که حاشا
ولی وجود اون خانوم لزوما برداشت اول شما را از مرد ریشو نفض نمی کنه
چهارشنبه 6 آبان 1394 ساعت 13:45
یکی از بزرگترین تلاش های من تو رندگی این بوده که کسیو قضاوت نکنم...وقتی خودم رو میزارم جای اون طرف تازه میفهمم چه صربه بزرگی بهش زدم....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد