X
تبلیغات
رایتل

زمانهء بدی شده

سه‌شنبه 12 آبان 1394 ساعت 23:14

زمانهء بدی شده ، دیگر نمیشود تشخیص داد زن جوان زیبا و لوند و مرد رانندهء خوش لباس و شیش تیغ با گردنبند طلای کلفتِ قلاده طور ، که توی ماشین لوکس بغل هم نشسته و غش غش میخندند از آن همند مال همند سهم همند از همیشه تا هنوز ؟ یا نه همه چیز موقت است و حضوری عاریه ، اجاره و کرایه ای در لحظاتِ مثلن سرمستِ هم دارند و اطاقک لوکس و اغواگر آن ماشین هم در واقع چیزی بیش از مسافرخانه ای چرک و بدنام در جنوبی ترین نقطهء شهر نیست ... در مقایسه با گذشته ، حالا آدمها هر روز بیشتر از روز قبل دارند تنها میشوند ، فرو میروند ، گم میشوند و در جستجوی گم کرده ای که خودشان هم نمی دانند چیست و کیُ کجا گم شده ، هرزه و غمگین و مغبون ، مدام به هر خانه ، خیابان ، کافه ، ماشین ، رستوران ، ویلا ، مهمانی و هر تختخوابی سرک میکشند ...
.
محسن باقرلو
سه شمبه دوازده آبان نود و چار

.

نظرات (13)
سه‌شنبه 12 آبان 1394 ساعت 23:19
ممنونم
بسیار عالی درد اجتماع رو بیان نمودین
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 00:06
متشکرم..که هستین و مارو مهمون قلم فوق العادتون میکنین
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 02:14
چقدر لایک غم انگیزی داشت
اما یه روز همه چی خوب میشه...
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 08:06
فوق العاده بود
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 08:06
چقدر تلخ و چقدر واقعی!
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 09:11
ماشین ترافیک زن زیبا و بلوند اتوبان بالای شهر پایین شهر کلید واژه های اقای باقرلو
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 09:21
یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم

یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم



ظاهرن اون روز اومده
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 12:43
متاسفانه.هر چیزی ظاهری داره و باطنی.متاسفانه نمیشه از ظاهر به باطن برسیم.از بس همه چیز بدلی شده
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 16:45
وقتی با چراغ خاموش حرکت میکنی، هیچ وقت مسیر درست رو پیدا نمیکنی.
چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت 17:45
اینکه دو تا آدم چه نوع رابطه ای با هم دارند اصولا فقط به خودشان مربوط است. اویی که سئوال هایی از این قبیل برایش پیش می آید باید یک فکری برای خودش و زندگی اش بکند که دغدغه اش امورات جنسی و احساسی زندگی دیگران است.
این داستانها همه جای دنیا هست و صد البته می تواند موضوع مطالعه های کلان جامعه شناسی و روانشناسی یا سکسولوژی باشد. اما اینکه من نوعی هر لحظه اطرافیانم را زیر نظر داشته باشم و سئوال کنم کی با کی ارتباط رسمی یا غیر رسمی دارد و توی تختخواب خانه اش می خوابد یا مسافر خانه و ... یعنی یک جای زندگی ام می لنگد که باید چاره اش کنم و دست از سر زندگی دیگران بردارم.
مسئله اینست!
شنبه 16 آبان 1394 ساعت 00:11
الن جان چقدر جملت عجیب بود
تلخ.. زیبا.... واقعی.... دهن قفل کن ... آینه ای شد روبرویم
باید قابش گرفت...
شنبه 16 آبان 1394 ساعت 00:14
جناب باقرلو خیلی خیلی عالی بود
یک واقعیت تلخ
وااای متن نه یک کلمه کم داشت و نه کلمهای زیاد داشت
دوشنبه 25 آبان 1394 ساعت 09:15
این خانم شیرین اصلا متوجه نشده مطلب از چه قراره !!!!

خیلی قشنگ به تصویر کشیدید حقیقت جامعه امروز را
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد