X
تبلیغات
رایتل

چه‌قدر سنگین ... چه‌قدر خالی ...

یکشنبه 17 آبان 1394 ساعت 22:41

نوشته ای از دوست عزیز نادیده

جناب راسکو لنیکوف :

.

هر کسی هر آدمی یک جوری راه میرود یک‌جوری مخصوص به خودش. انگار آدم‌ها را می‌شود از روی راه رفتن‌شان شناخت. حتی اگر صورت‌شان را نبینی از پشت می‌توانی حدس بزنی، کیست که می‌رود.

مثل این است که آدم‌ها خودشان را در راه رفتن‌شان جا می‌گذارند. هرکسی به اندازه‌ی باری که برداشته است شانه‌هایش خمیده است و به اندازه زخم‌هایی که خورده است، لخ لخ‌کنان می‌رود. به اندازه‌ی دل‌خوشی‌هایش می‌چرخد و می‌رقصد، به اندازه خیال‌بافی‌هایش می‌دود و به اندازه پریشانی‌هایش تلو تلو می‌خورد. من از راه رفتن آدم‌ها می‌فهمم هرکسی چقدر خودش را می‌کِشد،چه‌قدر جامانده، چه‌قدر دلش می‌خواهد بنشیند و خستگی در‌کند، چقدر دیگر می تواند جلو برود و چقدر مانده تا برسد. چقدر می‌خواهد بیفتد و دیگر بلند نشود. من می‌فهمم که هر آدمی چقدر بار روی دست و دلش می‌برد .چه‌قدر سنگین می‌رود و چه‌قدر خالی.

نظرات (4)
دوشنبه 18 آبان 1394 ساعت 00:55
فوق العاده بود، عالی. ممنون.
دوشنبه 18 آبان 1394 ساعت 08:10
چقدر جالب ...ازین به بعد باید حواسم به راه رفتنم باشه ..
دوشنبه 18 آبان 1394 ساعت 13:14
یک نوشته ...رشته رشته فهم و درک و تجربه انسانی...
یاد من باشد پیش از شما راه نروم تا منتشر نشود اوراق زخم و خستگی و معرفت روزگار...
شنبه 23 آبان 1394 ساعت 11:26
کاشگی آدرس این وبلاگا رو هم بذاری
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد