X
تبلیغات
رایتل

چراغ های روشن

چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 20:00

هدفون را تا بیخ چپانده ام در گوشم. Near light با ابهت تمام در حال پخش شدن است. یک دستم به شلغم است تا بلکه بهتر شود این احوال زار و یک دست به تلگرام. هی برو بالا هی بیا پایین. چنگال در این دست و لیست کانتکت ها در آن دست... فایده ندارد. نه شلغم، نه تلگرام... توی احوالات خودم بودم که با صدای مهیبی پریدم. در واقع پرانده شدم، همچون کبوتری از بام. در را که از کوبیدن های بی امان حاج اقای طبقه پایین نجات دادم، عرض کردم سلام! بله؟! حاج اقای طبقه پایین فرمودند چراغ های ماشین روشن گذاشتی این تا صبح دوام نمیاره. گفتم ماشین منه؟ شاکی‌طور گفت اره همین که جلوی پنجره ست. من یک نگاه به سوییچ کردم، یک تفکری که آخرین بار ماشینم را کجا دیدم _بسکه سوارش میشوم_ گفتم نه اون ماشین من نیست. باز گفت چرا نقره ای دیگه. آخه حاجی جان مادرت رو خدا بیامرزه، پدرت رو بیامرزه، مگه هر گردی گردوئه؟! گفتم نه برای من جلوتره. با اینکه خیلی دلش رضا نبود ولی با دل چرکینی گفت اِ سلام برسون، و رفت... داشتم برمیگشتم سر جایم و پیش خودم میگفتم ادم بدی نیستا، لحنش فقط خشنه که باز در زدن. باز حاج اقاست. میگه اینم قبض برقتونه، داشت یادم می رفت. ۲۶ تومن! همیشه چراغ هاتون روشنه، میبینم دیگه. تشکر میکنم از اینهمه توجه و میام تو! ۲۶ تومن زیاده واقعا؟!
 برگشتم سر جام. شلغم یخ کرده، موزیک رد شده، کانتکت ها همه لست سین همین چند دقیقه پیش...

نظرات (4)
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 22:00
این تلگرام هم حسابی از زندگی انداخته ما رو... البته من تو ترکم راستی امسال هنوز شلغم نخوردم!
پنج‌شنبه 11 آذر 1395 ساعت 22:10
من بودم با خونسردی تمام برمی گشتم ، شلغم ها رو کمی گرمشون می کردم ، یه چایی با نبات هم ردیف می کردم و با یک موسیقی آروم شبم رو ادامه می دادم
جمعه 12 آذر 1395 ساعت 17:24
خیلی حرفه ای نوشتی...
جمعه 12 آذر 1395 ساعت 17:42
وای این تلگرام لعنتی...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد