X
تبلیغات
رایتل

خانه

یکشنبه 5 دی 1395 ساعت 22:29

خانه کلمه ایی آشناست که با روح و روانت و جانت آمیخته است. اونقدر که وقتی بهش فکر می کنی، انگار عضلاتت کش می آد و خودش را آماده می کند برای در آغوش کشیدن ِ آرامش و آسایش و امنیتی که در خانه برقرار است .....( الهی چراغ همه ی خونه ها روشن باشه و آسایش و آرامش در آنها برقرار باشه ).
فرقی نمی کنه، وقتی می آیی خونه، چه قدر کار داری و باید دور خودت بچرخی و بچرخی تا همه ی کارها انجام شده باشه و همه چیز هم سر جای خودش باشه.. و آخر شب، خسته و کوفته و با عضلات بهم پیچیده، تازه فرصت کنی مثلا هفتگ رو سر بزنی.... یا هر کار دیگری که دلخواهت هست انجام بدی... مهم این هست که در و دیوار خونه باهات مهربون هستند و لبخند به لب بهت نگاه می کنند و تو همیشه به این آغوش باز، بی آنکه فکر کنی و به طور ناخودآگاه پناه می آوری..... روح ِ در و دیوار خونه رو ماها می سازیم و بهش پناه می آوریم....

خونه هاتون پر از لبخند.


نظرات (5)
دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 02:47
خدا کنه همه خونه ها هنینطوری که شما میگین باشن. و هیچ خونه ای یادآور اعصاب خوردی و ناراحتی و دعوا و خاطرات بد نباشه.
اگه پدر،و مادر خوب باشن، خونه خوبه. ولی برای بچه های بد سرپرست خونه فقط یه عذابه
پاسخ:
پری جان، ممنون از کامنت شما.....
منم وقتی داشتم می نوشتم، یاد این بچه ها افتادم و یا یاد خود این سرپرست ها......

منم مثل شما امیدوارم که تعداد این بچه ها و خونواده ها کم بشه....
دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 03:09
به نظرم خونه داره کارکردهای قدیمیش رو از دست میده، امروز داره بازتعریف میشه اینو میشه هم از نگاه سازندگان و هم استفاده کنندگان از خونه فهمید، امروز خونه بیشتر در حال تبدیل شدن به استراحتگاه و خوابگاه است تا مامنی برای ساختن زندگی و مهربونی و تربیت...
پاسخ:
راستش رو بخواهید نظرتون رو، در بخش هایی از جامعه درک می کنم ولی توجه داشته باشید، که کلیت جامعه رو در بر نمی گیره و همچنین اینکه، آدم ها هستند که به خونه روح میدهند....
دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 11:20
من هم با عباس آقا کاملا موافقم. دیگه کم کم باید اسم خونه رو بذاریم خوابگاه یا استراحتگاه. اسم خانواده رو هم در دهه ی آینده میشه گذاشت همخونها یا آشنایان!!
شاید بد هم نباشه. درسته که درشکه سواری پر از خاطرات نوستالژیک برای یه نسل هست ولی نمیشه راحتی، امنیت و سرعت اتومبیلهای امروزی رو نادیده گرفت. شاید از بعد خاطره بازی از هم پاشیده شدن خانه و خانواده خیلی دردناک باشه ولی شاید آزادی عمل و راحتی خیال خوبی به آدم بده.
(من کنونی خانواده م رو خیلی دوست دارم و خواهرام رو با دنیا عوض نمی کنم ولی از این تغییر دنیای کنونی هم ناراضی نیستم. اینو گفتم که به خاطر اظهار عقیده م متهم به بی مهری یا پرورش در خانواده ی بد نشم!!!)
پاسخ:
فرنوش جان، من که اصلا در خصوص شما، اینجوری فکر نکردم..... حس استقلال... یکی از روحیات بارز جوانی هست..... و در این حالت هم، بعد از کار و فعالیت روزانه و یا هر چیز دیگه، طرف با خودش میگه، برم "خونه" و این همون جایی هست که چه تنها و مستقل و چه در جمع خانواده.... حس خوب رو بهش داری.... و من مقصودم همین حس بود.
سه‌شنبه 7 دی 1395 ساعت 08:27
خونه تون پر از مهر
خونه ی دلتون آباد
شنبه 11 دی 1395 ساعت 08:34
ممنونم عزیزم..... برای شما و خونه و دلتون هم همچنین...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد