X
تبلیغات
رایتل

از تنهایی گریه مکن ...

شنبه 11 دی 1395 ساعت 23:59

زینهار تا کلام را به خاطر نان نفروشی ( حضرت شاملو )

 

گاهی وقتها این حیاط پارکینگ ساختمان هفتگ بدجوری دلگیر می شود . این دلگیری را آنکه در طبقه ی همکف مستاجر است بیشتر حس می کند . سکوت سراسر ساخنمان را پر می کند . انگار همه ی درها روی اندک آدمهای ساکن ساختمان قفل شده اند . صدای سوت زدنهای شادمانه که هیچ ، صدای سوتی که آهنگی غمگین را هم از در و دیوار عبور دهد ، به گوش نمی رسد .

صدای موسیقی شاد که بماند ، صدای سازی اندوهگین هم در ساختمان نمی پیچد .

آنوقت است که آرام و بیصدا یک هدفون درون گوش هایم فرو می کنم و پای جعبه ی مارگیری ( لپ تاپ ) می نشینم و آهنگهایی را که دوست دارم گوش می دهم و در گوگل دنبال بیوگرافی خواننده هایش می گردم . گاهی هم کمی بیشتر جستجو می کنم : بیوگرافی شاعرانی که دوست داشتنی هستند و در یاد ماندنی .

 

 

ویکتور خارا :

خواننده ی اهل شیلی :

در سال ۱۹۷۳ با وقوع کودتای پینوشه بسیاری از انقلابی‌های پیشرو از جمله آلِنده به قتل رسیدند و بسیاری دیگر نیز بازداشت شدند. خارا نیز در جمع دانشجویان دانشکده فنی دستگیر شد و به همراه تعداد زیادی از دانشجویان به استادیوم سانتیاگو منتقل شد. در آن‌جا استخوان‌های دست و انگشت‌های او را شکستند و از او خواستند در حضور سایر بازداشت‌شدگان آواز بخواند و او ترانه «ما پیروز خواهیم شد» سرود مخصوص حزب اتحاد مردمی را خواند .

در روز ۱۶ سپتامبر جسد تیرباران شدهٔ او را در کنار خیابان پیدا کردند.

 

فرخی یزدی :

در نوروز سال ۱۳۲۷ ق، فرخی برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیده‌ای در مدح حاکم و حکومت وقت می‌ساختند شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند.  در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:

خود تو می‌دانی نی ام از شاعران چاپلوس

کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس

لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی

بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی

به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد؛ ولی وزیر کشور به‌کلی منکر وقوع چنین واقعه‌ای شد.

... وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل گردید. ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.

بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به وسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد،

 

 

فریدون فرخزاد

در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ در محل سکونتش در شهر بن بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید. قاتلان «شکمش را دریدند و زبان و گوش و دماغش را بریدند .

هفتصد مارک قرض بانکی، چند ماه اجاره ی عقب‌مانده و خاک‌سپاری غریبانهی جسد سلاخی شدهی فرخزاد در «گوری رایگان در شهر بن»، انزوای هنرمند پرآوازه‌ای چون او را تصویر و برخورد بی‌رحمانهی جامعهی تبعیدی ایرانیان با او را نشان می‌دهد.

 

خسرو گلسرخی :

شاعر مبارز .

خسرو گلسرخی - زاده ۲ بهمن ۱۳۲۲ در رشت - درگذشت ۲۹ بهمن ۱۳۵۲- شاعر و نویسنده مارکسیست بود. او در سال ۱۳۴۷ سردبیر بخش هنری روزنامه کیهان بود. گلسرخی از جمله روشنفکران آن دوران بود که از جنبش‌های چریکی حمایت می‌کرد. گلسرخی به همراه گروهی دیگر در سال ۱۳۵۱ به اتهام طرح ترور ولیعهد بازداشت شدند. گلسرخی در دادگاهی که به صورت زنده پخش شد از عقاید مارکسیستی و انقلابی خود دفاع کرد. با حکم دادگاه او و کرامت‌الله دانشیان اعدام شدند. 

 

استاد شجریان :

محمدرضا شجریان در مصاحبه‌ای با تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در مورد نامه‌اش به ضرغامی که در آن "تقاضا" کرده بود که از پخش آثارش در صدا و سیما خودداری شود، گفت :

در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده‌اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود .

شجریان در مصاحبه خود گفت هربار که صدای خود را از این رسانه می‌شنود احساس شرم می‌کند و بدنش می‌لرزد.

 

آیات القرمزی :

شاعر بحرینی

در ۲۹مارس۲۰۱۱حدود ۱۵نفر (پلیس و لباس شخصی) وارد منزل پدری آیات می‌شوند و تمام درب‌های اتاق‌های منزل وی را شکسته و اثاثیه منزل را تخریب می‌کنند. .... مادر آیات می‌گوید که فرمانده افراد به ما گفت: «بیرون می‌روم تا سیگاری بکشم و وقتی برمی گردم مکان آیات را به ما می‌گویید والا از بالا دستور داریم که خانه را بر سرتان خراب کنیم.» کودکان خانواده همه ترسیده بودند و زنان گریه می‌کردند بعد از تهدید زیاد پدر خانواده راضی می‌شود که آیات را تحویل بدهد. به همراه مجموعه‌ای از نیروها به منزلی که آیات در آن مخفی بوده مراجعه و آیات را که آماده شده بود تا خود را تسلیم پلیس کند، دستگیر می‌کنند. به خانواده وی گفته می‌شود که فردا به مرکز پلیس الحوره مراجعه کنند.

از آن روز خبری از آیات نیست. مراجعات مکرر فقط و فقط منجر به ارجاع به مراکز مختلف پلیس شده‌است. فقط یک بار از خانواده برای آیات درخواست لباس شده‌است و پس از آن حضور آیات در هیچکدام از مراکز مرتبط با پلیس تایید نشده‌است و در آخر از خانواده خواسته‌اند که شکایتی مبنی بر فقدان و گم شدن آیات تنظیم کنند در حالی که آیات توسط نیروهای ملبس به لباس پلیس و در مقابل چشم خانواده او بازداشت شده‌است.

 

سالار عقیلی :

سالار عقیلی که برای اجرای کنسرت به لندن سفر کرده بود در بهمن ماه ۹۴ در استودیوی تلویزیون من‌وتو حاضر شد و در یکی از برنامه‌های این شبکه ماهواره‌ای به گفت‌وگو نشست. حضور او در این برنامه با واکنش منفی رسانه‌های محافظه‌کار در ایران روبه‌رو شد و حمیدرضا نوربخش، مدیر سی و یکمین دوره جشنواره موسیقی فجر گفت که بر اساس تصمیم شورای نظارت جشنواره فجر به همین دلیل از جدول این دوره از جشنواره حذف خواهد شد. از نکات قابل توجه این ماجرا می‌توان به انتشار آلبوم قصه باران چند روز پس از مصاحبه در دوازده بهمن اشاره کرد و از سوی دیگر صدای او از رسانه ملی ایران قطع نشد و پیوسته صدای او از رادیو و تلویزیون پخش شد.

 

سالار عقیلی به تازگی آهنگ حماسه ی بصیرت در تجلیل از 9 دی را خوانده است .

جدیدترین قطعه موسیقی سالار عقیلی به نام «حماسه بصیرت» با اجرای وی و به مناسبت سالروز نهم دیماه در همایش مردمی بزرگداشت حماسه بصیرت رونمایی شد. این ویژه برنامه به همت ستاد مرکزی بزرگداشت حماسه نهم دیماه، شهرداری تهران و بسیج صدا و سیما و شبکه سه و با حضور جمعی از مدیران شهری، کشوری و لشکری، هنرمندان، فعالان فرهنگی و رسانه ای و بیش از سه هزار نفر در سالن شهید آوینی فرهنگسرای بهمن برگزار شد.

 

....

کاش باران می بارید . باران که بارد ، در حیاط ساختمان ، تنها هم که باشی می توانی بروی زیر باران بنشینی و صورتت را به شلاق باران بسپاری .

حالا اما گوشه ی هال نقلی همکف تو بخوان سرایداری !!!! ساختمان هفتگ می نشینم و با خودم می گویم :

کاش حضرت سالار عقیلی این حماسه خوانی و این بصیرت یابی را برای خوشایند و خوشامد کسی نخوانده باشد .

کاش حضرت سالار عقیلی این حماسه خوانی و این بصیرت یابی را به تهدید یا به تطمیع کسانی نخوانده باشد .

کاش حضرت سالار عقیلی به این حماسه ی بصیرتش از ته دل و از عمق جان و در نهایت اندیشه و در نهایت آزادی ، واقعا معتقد باشد و به خاطر اعتقادش این آهنگ را خوانده باشد .

 

من هم حالا دیگر برای دل خودم از زمزمه کردن خیلی آهنگها چشم می پوشم . دیگر زمزمه نمی کنم : از تنهایی گریه مکن ... از تنهایی کریه مکن ...

نظرات (7)
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 11:03
من این روزها آن قدر رقیق شده ام که در و دیوار اشکم را در می آورند. آن وقت فکرش را بکنیدبا خواندن این شرح حالها چه حالی دارم الان. ازشما ممنونم که این نام های زیبای حک شده توی قلبم را اینجا هم نوشتید. در مورد آخری هم کاش ....
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 12:39
چه سرنوشت غمگینی دارند همشون. آیات القرمزی منو یاد خاطره ای که مامانم از همسایشون تعریف میکرد انداخت که دو تا از پسرای همسایه به جرم ضدانقلاب بودن اعدام شدن ولی هیچ وقت جسدی به خانواده ها تحویل داده نشد و قبری هم نشون داده نشد. حتی مادر و خواهر خانواده رو به خاطر گریه و زاری وعزاداری تو خونه اومدن دستگیر کردن. مادرم میگه اینجا شهر کوچیکیه و هیچوقت فعالیت سیاسی خیلی قوی وجود نداشت بعد انقلاب مسئو لین شهر میخواستن خودی نشون بدن و چاپلوسی کنن شایدم جوگیر شده بودن و پشت سر هم اعدام میکردن .
همیشه از این چند،دستگی مردم ایران دلم میگیره . از اینکه جرات اظهار نظر جلوی هر کسی رو ندارن. از اینکه این همه هنرمند کشورم اجازه زندگی تو کشور خودشونو ندارن. ومطمئنا تعدادشون بیشتر هم خواهد شد. امیدوارم هیچوقت دیگه چیزی شبیه اتفاقی که برای فرخزاد افتاد نیفته،حداقل فقط غم غربت داشته باشن نه ترس از جان.
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 14:11
خیلی وقت پیش یه سریال نشون میداد که دختری برای نجات جان پدرش و (یادم نمیاد شاید حتی) نامزدش مجبور شد با یه مامور ساواکی ازدواج کنه که البته بعدش هم پدرش دق کرد و هم نامزدش کشته شد. من خیلی به این مساله فکر می کنم که اگه جای اون دختر بودم چیکار می کردم. آرزوم اینه که اینقد شجاعت داشتم که میرفتم راستش رو به پدر و نامزدم (که مثلا خیلی هم عاشقشم) میگفتم و به اون مرتیکه ی دشمن عقیده م نه می گفتم. درسته این ماجرا دو تا شهید میداد وی شرافتی به باد نمیرفت. البته یادم نمیره که این یه فانتزی خیالیه و شاید در عمل توان و تحمل این حجم از شجاعت و مصیبت رو نداشته باشم. ولی به هر حال "یالیتنی کنت معک یا حریت".
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 19:40
پست غم انگیز و قابل تامل بود....
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 21:06
شاید، باز هم باید گوش به "از تنهایی گریه مکن" داد. و به حال اون حال تنهایی که این چنین در منگنه گرفتار می شود و یا ای دوختن لبان و به حراج گذاشتن اعضا و جوارح و دستان شکسته و لباس های قرض گرفته برای اسمی گمشده در میان زمان، باید گریست.... گریست و گریست.... که این چنین بر بغض ها نشسته اند.
دوشنبه 13 دی 1395 ساعت 10:52
بعد از اون نامه ، از استاد شجریان در حد انزجار متنفر شدم
حیف . . .
سه‌شنبه 14 دی 1395 ساعت 14:28
آقای سالار عقیلی در برنامه دورهمی گفتند که خیلی از کارهاشون رو با اجبار خوندن.
با این حال نمیشه قضاوت کرد. معلوم نیست اون بی رحما تا کجا پیش میرن و ما اگه باشیم چقدر شجاعیم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد