X
تبلیغات
رایتل

کوزه

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 16:44

این حکایت رو دوست دارم

((در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "

مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.

این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟))

................................

پی نوشت:از همه دوستان بابت پیام هایشان متشکرم و امیدوارم برای تمامی عزیزان شادی و سلامتی مستدام باشد.

نظرات (2)
سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 20:10
البته همه ی کوزه شکسته ها هم سبز نمیکنن. خیلیاشونم فقط میریزن. فقط هدر میشن... اونایی هم که در شکستگیشون حکمتی هست، معمولا از حکمتش باخبر نمیشن. کاش مثل این حکایت یه مردی پیدا میشد و دل همه کوزه شکسته هارو شاد میکرد...
سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 21:48
حکایت عجیبی بود و نظر آقا حمید هم بسیار درست! ای کاش...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد