X
تبلیغات
زولا

بودن در شرایط یکسان !!

شنبه 22 مهر 1396 ساعت 13:58

درود 

1- چند گاهی است چراغ این خانه ( هفتگ ) ، را عباس عزیز روشن نگه داشته است . عباس جان قول دادم باشم ، هستم . بی نظمی ام را اما ، هم تو و هم خواننده های گرامی ببخشید . 


2- برای امروز می خواستم یک دلنوشته و چند عکس پاییزی بگذارم . اما آخرین نوشته ی عباس گرامی ، این ایده را به من داد که خاطره ای از یک وضعیت مشابه بنویسم. 

3 - عنوان متن را گذاشته بودم : قرار گیری در شرایط مشابه ! اما دیدم یک جمله ی نود و پنج درصد ناپارسی است . بدون هیچگونه تعصبی ، کوشش کردم از واژه های پارسی استفاده کنم . آخرش هم نشد ! نمی شود همه با همین کمینه ها تلاش کنیم تا واژه های بیگانه را کمتر به کار گیریم ؟

4 - اما ، دنباله ی آخرین نوشته ی عباس  گرامی:

سالها پیش ، در شرکتی به دلیل گرفتن مقام نخست کارآیی در بین نزدیک به بیست و چهار پنج شعبه ی شرکت ، قرار شد پاداشی به دو نفر داده شود . به انتخاب دفتر اصلی شرکت ، یک نفر مدیر عامل بود ! نفر دوم به انتخاب مدیر عامل ، من بودم ! و البته شک ایشان در انتخاب دوستی دیگر !! 

پیشنهاد دادم بیاییم یک کار دموکراتیک کنیم ! فرمهایی طراحی کردیم که در آن اسم تقریبا تمام افراد شرکت نوشته شده بود . و این فرمها را بصورت رندوم بین 50 نفر از کارکنان شرکت پخش کردیم و خواستیم به شایستگی  افراد لیست ،از دیدگاه خودشان  نمره بدهند ! بالاترین نمره ، چهار بود و کمترین ، یک بود . 

اتفاق جالب این بود که همه ( بدون استثنا ) به من و آن دوست دوست داشتنی ، نمره ی چهار داده بودند . اما در نهایت آن دوست بود که برگزیده شد برای دریافت آن پاداش . دلیلش این بود که من به خودم امتیاز سه  دادم و به او چهار . 

راستش قرار گرفتن در این شرایط را چندین بار دیگر تجربه کردم و به رای گیری گذاشتم . واقعیت این بود که از این مورد خاص که بگذریم ، در دیگر موارد نتیجه بیانگر این بود که ما هنوز برای تصمیم گروهی گرفتن و برای بکارگیری  خرد جمعی ، راه درازی در پیش داریم ! 


باقی بقایتان . و اینکه  هرگز قدم زدن زیر باران پاییز و روی برگهای هزار رنگ فراموش نشود . 


و یک ایده ی آنی : لطفا عکس های پاییزی تان را برای ما بفرستید . با گذاشتن لینک در بخش نظرات . ما ( من و عباس و فرزانه ) به بهترین عکس از دید خودمان و به بهترین عکس از دید خوانندگان جایزه می دهیم . یک بن 50 هزار تومانی کتاب ( غبر درسی و دانشگاهی !!! ) (فرزانه ، عباس ، هزینه اش با من !!! )

نظرات (3)
شنبه 22 مهر 1396 ساعت 23:58
درود مجید...
اولا که چاکریم و شما خیلی نسبت به من محبت داری
دوما حضور امثال جنابتان جهان رو جای قابل تحمل تری کرده
سوما نوشتن کلا خوب است
چهارما عجب پیشنهاد جالبی، امیدوارم خواننده ها عکسهای پاییزی رو بفرستن
یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 08:17
منم دو ساله که هر فرم نظر سنجی بهم میدن یا صد میدم به خودم یا عالی
چون از این بلاها که خودمو دست کم گرفتم زیاد سرم اومده
دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 12:49
من تو تجربه 24 سال کاری که دارم فهمیدم که یا باید با یه آدم باهوش کار کنی و تیم بشی یا این که کار تیم رو بی خیال شی. چون نه تو مدارس نه دانشگاه ها و نه سازمان و اداره ها کار تیمی آموزش داده نمیشه. همیشه یه نفر بار بقیه رو به دوش میکشه یا باید خرابکاری بقیه رو اصلاح کنی.
درخصوص پیشنهاد: اگه خدا قبول کنه روز جمعه دارم میرم تلخاب فکر کنم اونجا بشه عکس پاییزی گرفت. :)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد