X
تبلیغات
زولا

من آلزایمر گرفته ام

دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 06:39

روی تخت ، به پهلو خوابیده و زمزمه می کند :

_ پونزه به شونزه ... شونزه به هبده ... هبده به هیژده ... هیژده به نونزه ...

روی صندلی کنار تخت نشسته ام . 

_ داری چی می شماری مادر ؟

_نمدونم ...

_ شونزده ... هفده تا چی رو داری می شماری ؟ 

_ نمدونم ... شاید هبده روز دیگه بچه ها میان سری بزنن ...

_ من که مادر دو روزه اینجام ... 

نمدونم ... بذار بخوابم ... حال ندارم 



پی نوشت : ۱ _ من آلزایمر گرفته ام . شما مراقب باشید . 

۲ _ مادران تنها ، سخت ترین لحطه های دنیا را از ما پنهان می کنند . 

نظرات (3)
دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 15:16
ناخوشی و ناتوانی پدر و مادر از وحشتناک ترین اتفاقات این دنیاست.
دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 19:58
درود مجید
امیدوارم همیشه اوضاع جوری رقم بخوره که حال دلت خوب باشه رفیق....
یه جایی خوندم
((پدر آلزایمر داشت …
هیچ چیز یادش نبود جز پسرش!
پسر آلزایمر نداشت!
همه چیز یادش بود جز پدرش …))
خدا رو شکر که رفیق ما با مرام است و ...
پنج‌شنبه 11 آبان 1396 ساعت 10:10
ای جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد