گاهی دنیا تنها می ماند ...

جمعه 1 دی 1396 ساعت 00:33


بعد از ظهر جمعه ،سوم آذر ،1391

من نادر تشرعی هستم.متولد 1350.

 

 

از جنس آدمهای کارگاهی و بیابونی یا به قول مجید شمسی پور آدمهای "بیست و پنج درصدی" ، همون ادمهایی که بیشتر عمرشون تو جاده های خاکی و کارگاه های بعضا بی آب و برق میگذره اگه تو اهل این زندگی باشی زیاد بهت سخت نمیگذره. من چند سالی تو دنیای این آدمها زندگی کردم و اونها تبدیل شدن به بهترین سالهای زندگیم. زندگی کنار ادمهای ساده ای که تو قهوه خونه های کم رونق روستاهای پرت میشینن و به قلیونهای ساخته شده از کدو پک میزنن و تمام فکرها وحرفاشون درباره کم آبی و خوب و بد محصول کشاورزی یا دامی اون سالشونه و گاهی وقتها هم که میرن تو عالم سیاست از هر دری حرف میزنن و همیشه هم آخرش به این نتیجه میرسن که سیاست پدرو مادر نداره و خیلی زود برمیگردن به صحبت کار و روزگارخودشون.

تو دنیای این آدمها روزها آهسته تر سپری میشن و بندرت وقت کم میاری و لازم نیست غذاتو با عجله خورده نخورده ول کنی و بدویی به دنبال روزگار.

پیش این مردم که باشی به ندرت دیر میشه

من و مجید تو یه همچین محیطی دوست شدیم یعنی اولش همکار شدیم بعد دوستی آمد و بعد بیماری...

من الان بیش از پونزده ساله که بیمارم و هفت سالی میشه که از ایران رفتم اون اوایل بیماری دکترها گفتن بیشتر از پنج سال زنده نمیمونم ولی کجای کار دنیا رو حساب و کتاب بوده که بیماری من باشه.

امروز من جز چشمهام قادر به حرکت دادن هیچ قسمت دیگه ای از بدنم نیستم ولی بکمک کامپیوتر مخصوصی که فقط با حرکت چشم دستور میگیره متن بالارو تایپ کردم .(گل روی سازنده اش ماچ بارون)

به پیشنهاد مجید که بعد از بالای ده سال پیداش کردم سعی میکنم گاهی وقتها تو این وبلاگ بنویسم بعنوان یه آدم بیست و پنج درصدی دیروز و دونیم درصدی امروز.


این اولین یادداشت نادر دوست داشتنی بود در وبلاگ چارو . و ... 

*********************************** 

ساعت 9 شب 30 آذر 96 ( یلدا ) 


به یاد نادرم . از وقتی بی خیال فیس بوک شدم، فقط دو سه بار با عباس و یک بار با نادر در ارتباط بوده ام . 

به یاد نادرم . سری به تلگرام می زنم . بین شماره های تشرعی ها، چشمم به عکس پروفایل ناهید خانم می افتد . ناهیدخواهر نادر است. عکس پروفایلش عکس نادر است. در تمام سلولهای بدنم زلزله می شود . 

- سلام . خوبید؟ خانم تشرعی از دوست من چه خبر؟

و برای خالی نبودن عریضه و برای داشتن بهانه می نویسم : -

- یلداتون شاد . 

نزدیک دو ساعت بعد،...
- سلام آقا مجید انشالله یلدا شما شاد باشه. نادر دیروز فوت کرد...

 

متاسفم . یکی از اسطوره های استواری و یکی از بمب های روحیه، دنیا را تنها گذاشت و رفت ... 

نظرات (9)
جمعه 1 دی 1396 ساعت 01:57
روحشون شاد... از دست دادن رفیق خیلی سخته و متأسفانه من هم این تجربه ی تلخ رو داشتم. دنیا بی اعتبارتر از چیزیه که فکر میکنیم.
جمعه 1 دی 1396 ساعت 03:28
وااای...دلم خیلی گرفته و ابریه..غم وجودمو گرفته...نیمه شبه واز ساعتی پیش که خبر رو در کانال خاطرات کار خوندم..تمام خاطرات وصحبتهایی که با نادر در چارو. وبعد در فیس بوکش داشتیم رو بیاد میارم..نادر مصداق.. " ما هیچ..ما نگاه " بود..صادق..صمیمی..وپاک...مثل آب چشمه ای از دل کوهی بلند واستوار...که تشنگی وجود رو از اخلاص وصفا سیراب میکرد..یادش ونامش گرامی...
جمعه 1 دی 1396 ساعت 12:06
((با تمام وجود غمگینم مثل وقتی که دوست میمیره...))
جمعه 1 دی 1396 ساعت 17:05
خیلی متاسف شدم. روحشون شاد
تسلیت میگم
شنبه 2 دی 1396 ساعت 09:46
آه چقدر متاسف شدم. این روزها چقدر به یادش بودم. خیلی انسان شریفی بود. هیچ وقت پستی رو که راجع به یه دختربچه نوشته بود فراموش نمی کنم.
روحش شاد و یادش گرامی
تسلیت می گم
شنبه 2 دی 1396 ساعت 14:23
خیلی متاسف شدم. روحشون شاد
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 21:51
به روزی فکر میکنم که خودمون مردیم. چهار جا اسممون میاد. چند نفر بغضشون میشه. چند نفر میان مینویسم آخ باورم نمیشه و بعد... همه چی تموم... آب از آب تکون نمیخوره. چند ماه پیش که حسن اوجانی فوت شد هم به همینا فکر میکردم. کلا بشدت روال کار دنیا مسخره اس
دوشنبه 4 دی 1396 ساعت 07:59
جناب کامنت آخر : شما که فرمودید خدایی وجود نداره و دنیا مدیریتی نداره خب تلاش کنید جلوی مسخرگی دنیا رو بگیرید تا آقایان نادر و حسن و ... همیشه زنده باشند...
دوشنبه 11 دی 1396 ساعت 10:09
یه روزم عکس ما میره رو پروفایل دیگران و تمام!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد