برو پیرمرد

سه‌شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 20:28

دیشب تو مترو با یه بنده خدایی حرفم شد کار داشت به درگیری فیزیکی میکشید که مردم نذاشتند اون بنده خدا وقتی دور شد گفت برو حاجی احترام سنت رو نگه داشتم... ناخودآگاه خندیدیم آخه اولین بار بود که کسی منو جزو افراد سن و سال دار به حساب میاورد، یعنی اونقدر پیر شدم که واجب الاحترامم.

چارلز هورتن کولی میگه:

((خوداغلب یک خود اجتماعی است یک (خودآیینه سان)،که متکی بر سه عنصراصلی است:

1- تصورحضور ما برای سایر اشخاص (ظاهر ما به چشم دیگران چگونه می‌نماید؟)
2- تصورقضاوت آن ها از حضور ما (داوری او درباره ظاهر ما چیست؟)
3- برخی اقسام (خوداحساسی)، نظیر غرور یا خودپسندی(چه احساسی از خود برای ما پدید می‌آید، غرور یا سرشکستگی؟).....))

قصد ندارم بحث جامعه شناسانه راه بندازم اما  حرف اون جوون بی تاثیر نبود، یعنی من از رفتار اون  به این پی بردم که جامعه منو به چشم یه آدم مسن  نگاه میکنه  حالا اگه این برخورد تکرار بشه یعنی پیر شدم رفته پی کارش. هرچند از یه زاویه دیگه که نگاه کنیم شایدهم علت این حرف ترس و باسازی غرور شکسته شده اون جوون مقابل یه پیرمرد چاق بود.