X
تبلیغات
رایتل

مشتاق یا مجبور؟

سه‌شنبه 3 فروردین 1395 ساعت 20:33

ساده ترین تعریف فرهنگ (( فرهنگ را می توان به مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین تعریف کرد. کلمه اساسی و مهم در تعریف یاد شده ، کلمه اکتسابی است که فرهنگ را از رفتارهای برخاسته از وراثت و ویژگی های زیستی متمایز می کند.)) 

آنچه یاد گرفته ایم و برایمان نهادینه شده، عمدتا توسط مادرانمان یا به زبان بهتر توسط  زنان به ما منتقل شده است. بروس کوین  جامعه شناس ، می گوید: (( جامعه به گروهی از انسانها اطلاق می شود که در طول هزاران سال با

 یکدیگر زندگی کرده و در سرزمین معینی سکنی گزیده اند و سرانجام، خود را به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز از

 گروه های  دیگر، سازمان داده‌اند.افراد هر جامعه همچنین فرهنگ مشترکی نیز دارند. ممکن نیست که فرهنگ

 جدای از جامعه یا جامعه جدای از فرهنگ باشد. هرجا که جامعه‌ای هست، فرهنگ منطبق بر آن نیز وجود دارد.)) 

حالا برخی از ما با اشتیاق به دنبال رسوم برخاسته از فرهنگ هستیم و برخی بی میل که اکثر افراد جامعه در بین این دو حالت در یک طیف قرار می گیرند.اینکه نزدیکی به سر دو طیف و چگونگی فرهنگ پذیری مان به چه صورتی است خود امر دیگریست ، اما اینکه فشار  هنجارهای  اجتماعی ما را به چه سمت و سویی سوق می‌دهد تا  حدود زیادی خارج از  کنترل ماست  و  هرکسی که بخواهد بر خلاف مسیر رودخانه شنا کند  می  بایست هزینه  آنرا بپردازد.فی المثال همین  اعمال  و مناسک ایام نوروز اعم از  قبل آغاز  سال نو  تا سال تحویل و,ادامه ماجرا  که   بسیاری علی رغم میل باطنی دست به اعمال و رفتاری می زنند که چندان به آن معتقد نیستند در اینجا حتی می توان به مناسک و رسوم مذهبی نیز  اشاره کرد مانند نذری دادن،سفره انداختن،اعمال  و رفتار شب قدر،دهه اول  محرم  و...   مثالهای فراوانی وجود دارد که به موارد فوق بسنده کردیم.

آری فرهنگ  از تلاقی رفتار ها، و اندیشه ها طی زمان در بستر جامعه شکل میگیرد که تا امروز زنان در شکل گیری 

  آن  کمتر نقش داشته اند  اما حفظ و حراست از آن  و انتقال آن به  نسلهای بعدی عمدتا توسط زنان صورت می پذیرد.حالا  اینکه ما تا چه حد و اندازه یی فرهنگ پذیر شده و این رسوم را پذیرفته و درونی ساخته ایم به عوامل فراوانی بستگی دارد که از حوصله اینجا خارج است.

سوال اساسی اینجاست  ما تا چه حد و تا کجا  اشتیاق داریم و به چه میزانی مجبور به انجام  اعمال و رفتار  دیکته  شده هستیم و اصولا چقدر توان و جسارت پرداخت هزینه خلاف آنچه از ما انتظار می رود  را داریم.

 نکته حایز اهمیت این است که گاها  پیش می آید ما برخی از شور و شوق ها یمان و  استنکاف  ها یمان صوری و ساختگی ست و به دلیل تعدد تکرار  حتی خودمان نیز باورمان می گردد که واقعا نسبت به این رفتار اشتیاق  داریم ۰حال آنکه اگر به واکاوی بپردازیم خواهیم   دانست که واقعیت ماجرا چیز دیگریست.

ابتدا به خودم و سپس به شما میگویم بیاییم به  افتراقات ، فارغ از  دلیل تراشی و واکاوی رفتارهای دیگران به آن احترام بگذاریم اگر کسی به  دیدار دورترین اقوام می رود سنتی و عقب مانده نیست.کسی که تمایل به دید و بازدید ندارد  منزوی و افسرده نیست.بهتر است به تنوع رفتاری احترام بگذاریم به ما ارتباطاتی ندارد. چرا  شخصی تمام   محرم و صفر را سیاه می  پوشد چرا دیگری شب عاشورا ،  تولد  گرفته است .

تبلیغ برای رسوم و مناسک پسندیده و اجبار بر پذیرش آنها نکوهیده است.

روزهای شادی  داشته باشید.

چهارشنبه سوری

چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت 00:20

ما که مست و شاد و خیس عرق از رقص و پایکوبی هستیم ، چهارشنبه سوری شما هم  مبارک

دیگی که واسه من نمی جوشه...

سه‌شنبه 18 اسفند 1394 ساعت 21:08

چند شب پیش  دانشجویان یکی از کلاس ها که جلسه آخرش مصادف شده بود با چهارشنبه آخر سال یعنی بیست و ششم اسفند، درخواست داشتند برای اینکه کلاس روز دوشنبه، بیست و چهارم اسفند به پایان برسه، یه راهکاری ارائه بشه. بنابراین پیشنهادات مختلفی جهت برگزاری یک جلسه جبرانی جهت زودتر به اتمام رسیدن دوره به مدرس کلاس ارائه شد و پس از مطرح کردن توسط استاد، به رای گیری پرداختند که در برابر هرکدام  از راه حلها (یعنی در زمان دیگر اعم از روز یا ساعت) عده ای به مخالفت می پرداختند و نهایتا هیچ راه حلی پذیرفته نشد و هرکدام از دانشجوها خواسته خودش را به خواسته جمع ترجیح می داد.

هرچند بنا به تجربه شش هفت ساله مدیریت آموزش، مطمئن بودم این اتفاق می افته و موثرترین کار در اینجور مواقع اینه که یکی از راه حل ها نه به صورت پیشنهاد، بلکه بعنوان تصمیم آموزشگاه یا مدرس، به دانشجویان ابلاغ بشه.

بگذریم... چیزی که توجهم رو جلب کرد این بود که می شد این کلاس رو یه نمونه کوچیک از جامعه مون فرض کرد. ترجیح منافع فردی به منافع جمعی، خودمحوری، تک ساحتی بودن، لجاجت و ...

نمی خوام وارد مباحث جامعه شناختی یا روان شناسی بشم چراکه از حوصله اینجا خارج است و فقط ذکر چند نکته:

خرد جمعی گمشده تاریخی ملت ماست، هرچند بسیاری از متفکران معتقدند که خرد جمعی، ثمراتش را داده و امروز در جهان غرب، روشنفکران بدنبال راه حلهای دیگری هستند اما هنوز هم همین درخت خشکیده برای شرق مفید فایده خواهد بود.

تمرین دموکراسی و خرد دموکراتیک قطعا هزینه داردو باید هزینه آن را پرداخت، هرچند پرداخت هزینه لزوما به نتیجه دلخواه نمی انجامد بلکه آموزش و انتقال آگاهی به شیوه مناسب، باعث رسیدن به سرمنزل مقصود است.

ما هنوز تبدیل به انسانهای مدرن نشده ایم و توان تفکر انتزاعی را نداریم و اکثرا در زندگی جمعی مان به عینیت بها می دهیم، آن هم عینیت خودمحور.

هنوز خیلی با انسان شهروند فاصله داریم، هرچند شهرنشین شده ایم، کنشهایمان منفعت طلبانه و زودگذر است نه غایت اندیشانه و دیگرخواهانه...

امیدوارم روزی فرا برسد که در سرزمینمان نفع جمعی بر نفع فردی غلبه کند و باور کنیم که بایست پیوند ارگانیکی داشته باشیم، نه صرفا پیوند مکانیکی...


از دست عزیزان چه بگویم گله یی نیست

سه‌شنبه 11 اسفند 1394 ساعت 20:49

نمی دونم شما هم تجربه کردین یا نه؟ اینکه یکی از عزیزانتون یه اخلاقی  داره که اصلا پسندیده نیست (حداقل از نظر شما) و این اخلاق باعث رنجش و دلخوری و ناراحتی میشه، حالا هر چقدر رابطه تون با این عزیز نزدیکتر باشه درجه رنجش و ناراحتی بالاتر میره، مثلا  اگر دوست صمیمی  آدم این مشکل رو داشته باشه با توجه به شدت و ضعف اون اخلاق  و میزان نارضایتی حاصل شده میشه تحمل کردمیشه تذکر داد میشه رابطه رو کم کرد حتی میشه رابطه رو قطع کرد و کات و تمام... اما اگه این عزیز مادر آدم باشه چیکار میشه کرد؟اصلا کدوم راه حل منطقیه؟چه جوری میشه هزاران اخلاق خوب رو در مقابل این اخلاق و رفتار بذاری و مقایسه کنی؟با احساسات چیکار کنیم؟اصلا مگه میشه با مادر کات کرد؟؟؟؟

این دو سر طیف احساسی محسوب میشن و الباقی عزیزان مثل خواهر و برادر و پدر و همسر و فرزند و گاهی معشوق در بین این دو حالت  قرار میگیرن...درسته که گل بی خار خداست و همه ما به نوبه خودمون قطعا و حتما ایراداتی داریم اما مسئله اینجاست که این ایراد تا کجا قابل اغماض و بخشش هست؟ منظورم یه حرف یا یه رفتار تک موردی نیست بلکه رفتار دائمی و اخلاق همیشگی ،  مثلا دوست صمیمی شما همیشه در مقابل جنس مخالف شما رو نادیده میگیره و کلا جوری رفتار میکنه که انگار اصلا شما حضور نداری یا مادرتون از اقوام پدریتون متنفره و در عین حال شما فامیل پدریتون رو بسیار دوست دارید...

تا کجا میشه تحمل کردو تاکجا میشه ادامه داد؟مسلما خط قرمز هر کدوم از ما نقطه جوش متفاوتی رو نشون میده اون چیزی که برای من علی السویه محسوب میشه شاید برای برادرم فاجعه باشه یا برعکس... واکنش های ما بعد از عبور عزیزانمون از این خطوط قرمز  ارزش هر کدوم رو مشخص میکنه  واسه یکی یه قهر کوتاه، واسه یکی یه بحث طولانی و  با یکی همه  کات برای همیشه...

می دونم آرزوی محالیه اما کاش میشد آدمها هیچ وقت هیچ جا و هرگز کسی رو نمی رنجوندن ....

قرمزی لبای تو، تو هیچ مداد رنگی نیست

سه‌شنبه 4 اسفند 1394 ساعت 21:38

چند روز پیش سر ظهر که یک کمپ آموزشی در حال برگزاری  داشتیم  دیدم یکی از دانشجوهای  خانوم  توی آبدارخونه تو سینک ظرفشویی داره دست و صورتش رو میشوره به سمت سرویس بهداشتی  راهنماییش کردم، این موضوع رو به یکی از همکارا گفتم  که در جواب گفت ببین اون چقدر داغونه که آرایش نداره و داره صورت میشوره چون اصولا زنها و دخترا بیرون از خونه صورتشون رو نمی شورن... تو شلوغی کمپ و کارها نشد با همکار عزیز گفتگو کنم  اما ذهنم درگیر  حرف و نگاهش شد.

چرا اصولا باید حتما آرایش داشته باشن خانوما ؟

 قسمت کوتاهی از ابتدای فلسفه زیبایی شناسی رو با هم بخونیم   

((فلسفه در پی آن است که زیبایی و امر زیبا را خوب بشناسد و حقیقت و مشخصات آن را تعیین کند و اگر ممکن شد، اصول و قواعد زیبایی را دراختیار همگان قرار دهد. این حوزه از فلسفه که به زیبایی و چیستی آن می پردازد، موسوم به زیبایی شناسی است ..

در زیبایی شناسی، مانند حیطه های دیگر فلسفه، با بنیادی ترین پرسش ها درباره زیبایی و چیستی آن روبرو هستیم. سوالاتی مانند: اصولا ما به چه چیزی زیبا می گوییم؟ آیا زیبایی وجود خارجی دارد و می توان به آن اشاره کرد یا اینکه از امور ذهنی است و چیزی به نام زیبایی وجود ندارد؟

آیا زیبایی، مطلق است؛ یعنی یک چیز برای همگان و برای همیشه زیباست؟ و یا امری نسبی بوده و ممکن است شخصی چیزی را زیبا نداند و یا یک چیز زیبا با گذشت زمان، زیبایی خود را از دست بدهد؟

آیا می توان گفت که زیبایی به اشیاء و موجودات اضافه شده است ؛ یعنی یک شی داریم و یک زیبایی که با آن ترکیب شده است؟

قواعد زیبایی ثابتند یا متغییر؟

اساسا چرا زیبا، زیبا می نماید؟ هنر چه فایده ای دارد؟ تفاوت هنر با زیبایی چیست؟ چرا نظر مردم درباره امر زشت و زیبا مختلف است؟ و این که آیا قوه ای در انسان وجود دارد که خصوص شناختن زیبایی است؟ اگر چنین است آن چه قوه ای است؟))

قطعا آرایش کردن برای خانوما مسئله ای بسیار جدی است حتما بارها و در جاهای مختلف بسیار در این رابطه خوانده اید  و اهل فن به این مطلب پرداخته اند پس تکرار مکررات نمیکنم فقط چند سئوال

چرا برخلاف تمام حیوانات در نوع انسان جنس مونث  نیاز به خود آرایی دارد؟ آیا این توهم را مردان برای ایشان بوجود آورده اند؟

اگر آرایش داشتن یا نداشتن برای زن ایرانی مهم نیست چرا چالش عکس بدون آرایش بازیگران زن ایرانی به پر مخاطب ترین چالشها تبدیل شد؟

چرا زنان فکر میکنند با آرایش اعتماد به نفس به دست می آورند؟ چرا از زیبایی طبیعی گریزانند؟

چرا مردان با نوع رفتار و نگاهشان به این موضوع بیشتر دامن میزنند؟

چرا برای مردان برجسته گی های جسمی زنان بیش از برجسته گی روحی و شخصیتی و اخلاقی اهمیت دارد؟

چرا زنان بدون آرایش نجیب تر به نظر میرسند؟

چرا باید همرنگ جماعت شد؟

چرا زنان ایرانی توهم خود زشت انگاری دارند؟

.......................................................

هزاران سئوال دیگه رو هم میشه مطرح کرد اما از حوصله اینجا خارجه...

به نظر من هم اون خانوم داغون بود نه به خاطر نداشتن آرایش ( که شخصا زنان بدون آرایش رو بیشتر می پسندم) بلکه به خاطر اینکه  داشت دست و صورتش رو در سینک ظرفشویی ای که توش ظرف هم بود  میشست.

 

 

پی نوشت:  بابت جمعه هفتم اسفند به قول محمد رضا عالی پیام(( من که میرم رای میدم شمام برین رای بدید..))

 

یکی بر سر شاخ بن می برید...

سه‌شنبه 27 بهمن 1394 ساعت 21:46

خبر دستگیری سربازان نیروی دریایی آمریکا توسط نیروی دریایی سپاه را حتما شنیده اید اینکه یک ایراد مکانیکی  باعث بوجود آمدن ماجرا شده است.با اصل و فرع این خبر کاری ندارم بلکه اتفاقاتی که از چهارشنبه هفته پیش  شروع شده بسیار جالب توجه است.

صدا و سیما با آب و تاب  تصاویر زانو زدن و گریستن این سربازان را با شعف خاصی پخش نمود و در روز بیست و دوم بهمن هم آن نمایش کارناوالی برای تحقیر آمریکا ، تعزیه گردانی و  به زنجیر کشیدن نمادین این سربازان...آیا پرسیدیم چه بازتاب هایی در سطح جهان داشت؟ چه هزینه هایی برای کشور دارد؟

سربازی که پشتش به ابرقدرت بی رقیب و یکه تاز جهان و ناوشکن ها و غول های دریایی و هوایی ست اصولا با چه احساسی یا درچه شرایطی به گریه می افتد؟

این فیلم تحقیر آمیز بیشتر این احساس را در دنیا برانگیخت که چیزی شبیه سربریدن های داعش را شاهد خواهند بود و آن سربازان خود را درآستانه نابودی و فنا دیده و ناامیدانه به خاطر سرنوشت تلخشان گریه میکنند... اما ادامه ماجرا و پذیرایی قابل توجه از ایشان روی دیگر سکه است و مصداق (( گرگ دهن آلوده یوسف ندریده))

چرا باید فیلمی را به نمایش بگذاریم که عملا مصداق نداشته است؟ در ادامه سربازان متوجه شدند که در شرایط حرفه ای باید پاسخگوی خطای فنی شان باشند. غذا خوردند استراحت کردند روال عادی طی شد و عذرخواهی کردند و رفتند...واقعا چرایی نمایش فیلم و وقایع بعد از آن بسیار تعجب برانگیز است.

این رفتار نه از نطر اخلاقی، نه سیاسی نه فرهنگی و نه حتی نظامی صحیح و عاقلانه نیست. چرا باید احساسات یک ملت را جریحه دار کرد؟ شرافت سربازی و اخلاق انسانی و اسلامی کجاست؟ این سربازان نماد استکبار نبودند فقط اسیر بودند پدر و مادر و همسر و فرزند  داشتند ترسیده بودند و گریه کردند این عمل بیش از اینکه اقتدار ما را نمایش دهد در  مخاطب ایجاد ترحم و همدردی و از نطر سیاسی تحریک کننده است که نهایتا یک ملت بایست تاوان آنرا  بپردازد. در تحلیل ها و نطراتی که به دلایل شروع جنگ عراق  برعلیه ما می پردازد در میان بسیار از گزینه ها یکی از گزینه هایی که عنوان می گردد پخش تصاویر دیپلماتها با چشم بسته و با دستان روی سر است.

العاقل یکفیه الاشاره...

خدا را شاکریم زعمای نطام افرادی عاقل هستند که سالهاست علی رغم میل کسانی که بر کوس جنگ افروزی می کوبند جلوی بروز  جنگ را گرفته و می گیرند با نمایش این فیلمها و آن تعزیه گردانی ها اتفاقی نمی افتد چون عقلای نطام  حواسشان جمع است و الحمد الله سرجنگ با هیچ کشوری ندارند اما در این فضای ایران هراسی  این اعمال چه عواقبی دارد؟ حالا ما مرتب  و دائما بگوییم ما تاریخ چند هزار ساله داریم و شاهان ما این گونه نبوده اند کورش با اسیران مهربان بود ما پیرو پیامبر مهر و رحمت هستیم که در فتح مکه آن رفعت را نشان داد...این ادعا ها با آن رفتار همخوانی و سنخیت ندارد در همین زمینه جایی خواندم که :((اگر اسیری گریه می کند، یا نگران است، یا می ترسد، یا می لرزد، نباید ما را خوشحال کند، بلکه برعکس نشانه احتمال وحشی گری، بی قانونی و بر رحمی ماست!!! اگر بنده و شما توسط داعش اسیر شویم یا توسط پلیس مثلاً بلژیک دستگیر شویم، در کدام حالت می ترسیم و شاید اشکمان هم درآید؟!!ترس ملوان آمریکایی و گریه اش، نشانه اقتدار ما نیست.))


خوشا دیدار ما در خواب...

سه‌شنبه 20 بهمن 1394 ساعت 20:53

بعضی وقتها باید شکست خورد، بایست طعم باخت را چشید، اصلا  برخی اوقات  باید عمدا شکست خورد از  قصد باخت تا دیگران گمان کنند  برنده اند باید برای  حفظ بعضی  چیزها برنده شدن را نپذیرفت. اصلا  اگر بدانیم برای چه باخت را انتخاب کرده ایم  دیگر شکست تلخ نیست بلکه بسیار هم شیرین است به عقیده من تا زمانی که از  اصول و باورهای  خودمان (آنچه در نهانی ترین لایه فکری هر شخص بی پرده حضوردارد) و نه هر آن چیزی  که از بیرون به ما حقنه شده باشد عدول نکرده باشیم  یا به زبان  ساده تر  به خودمان نباخته باشیم  برنده ایم.

باخت و شکست بیرونی  چه خود خواسته  چه ناخواسته در برابر آنچه واقعیت و حقیقت وجودی ماست ( همان باور ها و اصولی که خود به آن رسیده ایم)  دارای  کمترین ارزش و اعتبار است . اگر آگاهانه بین برنده بودن و بازنده شدن دست به انتخاب بزنیم  دیگر تصور دیگران راجع به وضعیت ما  اعم از  برنده و  بازنده  عامل بروز  احساسات و هیجانات نخواهد بود.  به قول بهمن مفید:((  حالا ما به همه گفتیم  زدیم شمام بگین زده، آره، واردی که  خوبیت  نداره ...))

.................................................................

الان  دوست دارم یه بخش  از  کتاب  زبان از یاد رفته  نوشته اریک فروم   رو  با هم بخونیم

((رویا برای همه ما وجود دارد و لو اینکه هیچکدام آن را درک نمی کنیم معهذا رفتارمان طوری است که گویی در هنگام خواب هیچ واقعه عجیب وجالبی برایمان روی نداده باشد. واقعه ای که حداقل در مقایسه با فعالیت روانی ارادی و منطقی ما در هنگام بیداری کاملاً عجیب به نظر می رسد.
بیشتر رویاهای ما یک صفت مشترک دارند و آن اینکه از قوانین منطقی هنگام بیداری پیروی نمی کنند. مقولات زمان و مکان در رویا نادیده گرفته می شوند.
افکار وعقایدی که در قرون گذشته و در تمدن های گوناگون نسبت به ماهیت رویا وجود داشته است بسیار متنوع است. گروهی رویا را تجربیات واقعی روح می دانسته اند که در جریان خواب از بدن جدا شده و به سیر و سیاحت پرداخته است و گروهی دیگر رویا را ملهم از خداوند و یا از ارواح خبیثه تلقی می کرده اند. بعضیها رویا را بروز و تظاهر هیجانات و انفعالات غیر معقول ما فرض نموده و دسته ای دیگر آن را به عالیترین و اخلاقیترین نیروهای ما منسوب کرده اند. با اینهمه در یک مورد اتحاد نظر کامل وجود داشته است و آن اینکه رویاها همگی و دلالت گر و با معنی هستند. دلالت گر از آن نظر که رویا هیچگاه ناچیز و بازیچه نیست حتی اگر زبان بیان وتظاهر آن بی اهمیت و بازیچه جلوه کند. و با معنی، چون هر رویایی محتوی پیامی است قابل درک که اگر کلید ترجمه آن را در اختیار داشته باشیم به مفهوم آن پی خواهیم برد.))


یا حق


ستون سقف آسمون

سه‌شنبه 13 بهمن 1394 ساعت 20:58

حدود بیست و چهار ، پنج سال پیش که تابستونا مردم بالای پشت بوم میخوابیدن و خنکای شب و چیدن ستاره و پشه بند هنوز متدوال بود خانوم یکی از اقوام بسیار نزدیک تعریف میکرد که شبها زیر سقف آسمون میخوابن، خیلی میترسه و مدام نگران اینه که یهو آسمون هوار شه رو سرش و زیر آسمون دفن شه هرکسی که اینو میشنید سری تکون میداد و یواشکی نیشخند میزد بدتر از همه شوهرش بود که این موضوع رو براش دست گرفته بود و دائما مسخره ش میکرد تو جمع باعث تحقیر زنش میشد.

سیزده ،چهارده سالم بود نه میدونستم ترس مرضی چیه نه اسم فوبیا رو شنیده بودم اما با این خانوم همدل بودم یعنی با اینکه نمیفهمیدم چرا میترسه اما ترسش برام خنده دار نبود بیشتر ترحم برانگیز بود اینکه مشکلات زندگی و مسائلی که باهاش دست به گریبانه چقد روش تاثیر گذاشته بود با اینکه میدونست احتمال وقوع این اتفاق یعنی سقوط آسمون نزدیک به محاله اما هرشبی که زیر سقف آسمون میخوابید این ترس لعنتی تا صبح رهاش نمیکرد...

دیشب حول و حوش ساعت دوازده بود که رسیدم به خونه کلید که انداختم به در حیاط یهو نگام افتاد به آسمون ابرا که داشتن حرکت میکردند انگار اومده بودن پایینه پایین اصا انگار آسمون داشت خراب میشد و سقوط میکرد ...

یاد اون خانوم افتادم دلم خواست بهش بگم ببین دیگه تنها نیستی منم امشب فکر کردم آسمون داره سقوط میکنه...

( تعداد کل: 89 )
<<    1       ...       8       9       10       11       12    >>