X
تبلیغات
رایتل

خودخواه

یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 ساعت 16:57

عمیقا اعتقاد و باور دارم هر کسی اونجوری که دلش میخواد و میپسنده بایست رفتار و زندگی کنه البته تا جایی که خودش پذیرای تبعات نتایج انتخاب های خودش باشه اما وقتی  اطرافیان و خانواده و نزدیکان درگیر تصمیمات ما میشن  اونوقت این دیگه آخر خودخواهی و خودپسندی هست که هر کاری دلمون میخواد انجام بدیم اگه جرات و جسارت و توان تاوان دادن رو داریم بسم الله  وگرنه کمی آهسته تر برادرجان

قیاس

سه‌شنبه 28 فروردین 1397 ساعت 21:52

  ایران ناسیونال ( ایران خودر فعلی) همزمان با شرکت هیوندا ی تاسیس شده و الان محصولات اون کجاست و محصولات ایران خودرو کجا...

 خانم «پارک» با بالاترین میزان رای در طول تاریخ کرهٔ جنوبی، در سال ۲۰۱۳ به ریاست جمهوری انتخاب شد.حدود اکتبر سال ۲۰۱۶، رسانه‌های جمعی کره جنوبی دست به افشاگری در مورد رانتخواری یکی از نزدیکان خانم پارک زدند.پیگیری ها انجام شد و مراحل قانونی طی گردید تا رسید به صدور حکم  حدود ۱۳ ماه بعد از برکناری خانم پارک، دادگاه حکم مجازات ۲۴ سال زندان برای ایشان صادر کرد. با توجه به سن خانم  پارک (۶۶ سال)، در عمل حکم حبس ابد است. در طول این مدت، جلسات محاکمه به صورت زنده از تلوزیون پخش می‌شد و روند محاکمه کاملاً شفاف به اطلاع افکار عمومی می‌رسید.این داستان رو بذارید کنار داستان گم شدن  جناب سعید مرتضوی تا بهتر متوجه بشیم چرا کره جنوبی به این جایگاه رسیده و  چرا ما هنوز اندرخم کوچه اول هستیم.

معتاد

یکشنبه 26 فروردین 1397 ساعت 18:44

همین دیروز بابت جای پارک ماشین یه صحبتی پیش اومد که خواهر زاده ام گفت نه دایی دم خونه اونا نذار اونا معتادن، جوری کلمه معتاد رو ادا کرد که انگار دیو سه سر هستن، البته حق میدم چون تصویر و تصوری که رسانه ها علی الخصوص تلویزیون  از افراد معتاد ساخته تصویر زشت و کریه و مشمئز کننده یی هست  حال اینکه در واقعیت اصلا اینجوری نیست. تصویر معتاد برای اکثر مردم یعنی یه آدم کر کثیف و ژولیده که سال تا سال حموم نمیره و دست به هر خلافی میزنه از دله دزدی بگیر تا قتل و جنایت برای رسیدن به مواد، اما در واقعیت  میتونم به هر کسی که خواست هزاران هزار معتاد تر تمیز آدم حسابی از دکتر و مهندس بگیر تا استاد دانشگاه و کارخونه دار ، از کارمند تا کارگر از راننده تا استاد کار... که بسیار انسان های شریفی هستند و آزارشون به هیچ کس نمیرسه  نشون بدم ... بله افراد معتادی که ممر درآمد و شغل ندارند (البته بازهم نه همه ی افراد بدون شغل و درآمد) امکان دارد دست به خلاف بزنند اما تعمیم اون به همه معتادان کار غلطی هست.

قصد ندارم معتادان را تطهیر کنم اما به علت حشر و نشر طولانی و ارتباط بسیار نزدیک با این افراد، جدا مخالف این کلیشه معتاد مساوی ست با هر نوع بدی و بزهکاری، هستم.امیدوارم روزی برسه که هیچ کس معتاد نباشه ولی تا اونروز کاش درست باهاشون برخورد کنیم.

((من صادقانه روز تولدم بغض میکنم))

سه‌شنبه 21 فروردین 1397 ساعت 19:56

تو اینترنت اینو خوندم و نویسنده مشخصی براش پیدا نکردم  که اسمش رو بیاورم، به دلیل اینکه حرف دل من و خیلی از هم سن و سالهای منه اینجا میذارمش

((من دهه پنجاهی هستم))

((من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام !
من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام، به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام !
من مدادِ سیاهِ "سوسمار"نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !
من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام !
من شبهایِ "وفات"ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام !
من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا "بِسیرَد " !
من در سرمایِ زمستان لرزیده ام ,توی حیاطِ مدرسه وقتی آن قرآنِ جلد آبی با عکسِ یک مرغِ دریایی توی دستم بود و آیه ها را روی آن خط "بُرده ام"!
من "پاترولِ" کمیته را دیده ام !
من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه !
من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی "تشییع " کرده ام !
من به زور به نمازِ جمعه برده شده ام !
من بارها "گیرِ" پاسدارهای لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟! . آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!
من ویدئو را "قایمکی" دیده ام !
من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام ! نواری که صدایِ"معین" رویَش ضبط شده بود ,با کلی خش خش و تق و توق !
من در عزایی چهل روزِه بوده ام ! چهل روز قرآن شنیده ام ! مدام
من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها !
من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک,خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند !
من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته , تا فیلمِ سینمایی ببینم !
من "ریش قرمز " را بیشتر از خودِ "کوروساوا" دیده ام !
من " آهنگِ برنادت" را از بَرَم !
من با جنگ , ترس, تحریم , غم , شعار , سخنرانی , کمبود , عقده , چادر, زور , ریا, بلندگو , ریش , کوپن , دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم !))

مردم

یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 20:50

صادق هدایت تو کتاب حاجی آقا میگه ((گر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و تو سری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است.
اگر عمله روزی ده ساعت جون می‌کنه و کار می‌کنه و به نون شب محتاجه و من انبار قالی‌ام تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر همین بوده!
ولی فراموش نکنید که ظاهراً برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را در آورد!))

کی این حرف رو زده سال هزار و سیصدو بیست و چهار حدود هفتادو سه سال پیش، طنز ماجرا اینه که هنوز چرخ بر همون منوال میگرده تو این ملک

مکان

سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 19:18

امروز نزدیک ظهر از همون  مکان هایی رد شدم که دیروز نزدیک ظهر، دیروز از تمام  فضای سبز کنار بزرگراه استفاده شده بود و جای سوزن انداختن تو پارک جنگلی نبود رقص رنگها و شادی کودکان و دود آتیش بود برای طبخ غذا،موسیقی در فضا جاری بود اما  امروز فقط  فضای خالی سبز بود و درختان بودند بدون صدا بدون شور و شوق، خبری هم از مهمانی رنگ ها نبود خلوت تر از خلوت سرشار از سکوت آزاردهنده، دیروز همه دنبال یه گله جا بودن تا بساطشون رو پهن کنن اما امروز از شرق تا غرب  شمال تا جنوب پارک جنگلی تمام و کمال میتونست در اختیار هر کسی باشه...

برای هزارمین بار باخودم گفتم این آدمها هستن که به مکان ها هویت و اهمیت میدن  وگرنه هیچ مکانی فی النفسه و فارغ از آدمها هویت و ارزش خاصی نداره

آخرین

یکشنبه 12 فروردین 1397 ساعت 14:57

تو خبرها اومده بود که(( انقراض کرگدن سفید__ آخرین کرگدن نر سفید، دوشنبه (۱۹ مارس) در منطقه‌ای حفاظت‌شده در کنیا درگذشت تا بار دیگر طمع و جهل انسان قربانی بگیرد. تنها دشمن کرگدن در طبیعت انسان است.))

فارغ از تموم بحث های محیط زیستی و حقوق حیوانات که همگی محترم و لازم الاجرا هستند به آخرین کرگدن فکر کردم و دیدم آخرین بودن چقدر تلخ و سنگینه این  آخرین بودن، فکر کن آخرین پادشاه،آخرین امپراطور،آخرین نگاه،آخرین بوسه،آخرین وداع،آخرین .... و یادم نیست کجا خوندم که بزرگترین و مهیب ترین اندوه و رنج برای آخرین انسان خواهد بود.

آدمی

سه‌شنبه 7 فروردین 1397 ساعت 17:31

بعضی وقت ها یه موضوع یا موقعیتی پیش میاد که علی رغم همه ی تجربیات و ادعایی که نسبت به شناخت انسان ها داریم کاری رو می بینیم یا حرفی رو میشنویم که حیرون میشیم که بابا چطور میشه این همه تفاوت رو بین انسانها توجیه کرد...

مورد اول :ساعت 3 نیمه شب درحال برگشتن از دیدو بازدید نوروزی یکی از خانوم های اقوام بسیار نزدیک  همراه ماست از سرشب مشغول  حرف زدن درباره  انسانیت و تبعیض و احترام و غیره بود و کلا مستمع بودم.کنار بزرگراه رفتگر شهرداری که مشغول جارو زدن بود رو نشون دادم و گفتم ببین این بندگان خدا این وقت شب تو عید مشغول کار هستن، جواب داد بله اینها جارو میکنن، همسایه های ما هم تو کوچه مون جارو میکنن وقتی میبینن ما نیستیم آشغال ها رو میریزن جلوی در ما... اول فکر کردم داره شوخی میکنه بعدا دیدم نه کاملا جدی داره میگه، الان نزدیک به 40 ساعت  هست  که مشغول لعنت کردن خودم هستم که چرا همون یک جمله رو هم گفتم وبه افلاطون فکر میکنم که می گفت ((انسان مدنی بالطبع است)) ...

مورد دوم:با توجه به اینکه ماشینم پراید هست اصولا پشت چراغ قرمز کمتر پیش میاد که شیشه پاک کن ها سراغم بیان که اگرهم بیان محترمانه میگم نمی خوام...

تقریبا یه هفته پیش تقاطع فلسطین و بلوار کشاورز پشت چراغ وایساده بودم و فکرم جای دیگری بود یهو دیدم یه دختر 9 یا 10 ساله داره شیشه جلو رو تمییز میکنه گفتم نمیخواددیگه شروع کرده بود و نمیشد کاریش کرد تمیز کردنش که تموم شد یه دوتومنی بهش دادم نگرفت گفت دیدم شیشه ماشینت کثیفه خودتم عینکی هستی، خیلی هم تو فکر بودی گفتم تمیز کنم یه وقت تصادف نکنی زن و بچه ات اسیر بشن شب عیدی، واسه پول تمیز نکردم، هر کاری کردم پول رو نگرفت چراغ سبز شد و مجبور شدم حرکت کنم  جلوتر نگه داشتم برگشتم سراغش  دیدم مشغول تمیز کردن شیشه یه ماشین دیگه ست وقتی رفتم طرفش گفت برو عمو ازت پول نمی گیرم فقط مراقب باش...

( تعداد کل: 128 )
<<    1       2       3       4       5       ...       16    >>