X
تبلیغات
زولا

آموزش

یکشنبه 24 تیر 1397 ساعت 20:25
- سفر رایگان برای اروپائیانی که به ۱۸سالگی می‌رسند!
جوانان اروپایی صرف نظر از پیشینهٔ اجتماعی و فرهنگی این فرصت را خواهند داشت تا بدون هزینه به دیگر کشورهای اتحادیهٔ اروپا سفر کنند.
کمیسیون اروپا با اتخاذ یک تصمیم مالی در ابتدای ماه مارس، اولین گام برای اجرای طرح پارلمان اروپا با موضوع «سفر رایگان برای اروپائیانی که به ۱۸ سالگی می‌رسند» را برداشت.
انتظار می‌رود با تصویب این بودجۀ ۱۲ میلیون یورویی۲۰ تا ۳۰ هزار جوان اروپایی در سال ۲۰۱۸ میلادی امکان سفر به کشورهای مختلف اروپا، کسب تجربه، شناخت ارزش‌های مشترک اروپایی، کشف مکان‌های جدید و آشنایی با فرهنگهای اروپایی را داشته باشند. امید می‌رود این سفرها در نهایت به ایجاد یک هویت اروپایی و تقویت همبستگی میان جوانان این قاره کمک کند.
«تیبور ناوراکسیس»، کمیساریای آموزش، فرهنگ، جوانان و ورزش می‌گوید: «مهم است که ما به همهٔ جوانانمان این فرصت را بدهیم تا با تجربهٔ سفر به دیگر کشورها، افق‌های خود را گسترش دهند. آموزش تنها آنچه در کلاس‌ها تدریس می‌شود نیست، بلکه کشفیات ما دربارۀ فرهنگها و سنتهای دیگر نقاط اروپا نیز بخشی از این آموزش است.» / یورونیوز

مسئولیت

سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 19:44

در باره مسئول بودن و مسئولیت پذیری تعاریف متفاوتی بیان شده است اما آنچه اجمالا مورد تفوافق اکثریت میباشد تعریف کلی ذیل است ((مسئولیت به معنای ضمانت و تعهد است. مسئولیت چیزی با کسی بودن، یعنی به گردن او، در عهده او، در ضمان و پایبندی او بودن است بنابر این هر گاه انسان متعهد به انجام کاری می‌شود در حقیقت مسئولیت انجام آن کار را پذیرفته است.
مسئولیت از جمله مفاهیمی است که همواره درباره انسان گفته می‌شود، به محض این‌که از انسان و رفتارش سخن گفته می‌شود این مفهوم نیز برجسته می‌گردد. هر فردی که در محیط خویش، صرف نظر از هر محیطی، زندگی می‌کند، ناگزیر به نحوی با این مفهوم سرو کار دارد. گاه نسبت به خانواده‌اش و زمانی به جامعه و در همه احوال مسئول رفتار خود می‌باشد. انسان حتی نسبت به حیوانات و محیط زیست نیز مسئول است. بی‌توجهی به این مفهوم به گونه‌ای انسان را دچار خودخواهی کرده و پیوند خویش را در رابطه با عناصر و عواملی که به نحوی در سرنوشتش مؤثرند سست می‌نماید. مسئولیت پذیری افراد، امروزه به عنوان یک کلید واژه مهم در رشته‌های علوم انسانی از جمله علوم دینی، مدیریت، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و ... به کار رفته و هر یک از جنبه‌ای خاص بدان می‌پردازند.
هر فردی از منظرهای مختلف تکالیفی بر دوش خود دارد و یا به تعبیر دیگر مسئولیتی بر عهده او است. از آن‌جا که انسان در ارتباط با سطوح مختلف از جمله ارتباط با خالق خویش، ارتباطات اجتماعی و ارتباط محیط زیستی است، نوع مسئولیتش نیز متفاوت است.))  حالا یک سوال جدی مطرح میشود اینکه مسئولیت پذیر بودن یک فرد امریست ذاتی یا اکتسابی؟ یعنی افراد به خودی خود مسئولیت پذیر هستند یا اینکه با تعلیم و تربیت اعم از خانواده و مدرسه و جامعه بابت این موضوع پرورش پیدا کرده و مسئولیت پذیر خواهند شد؟ احتمالا اکثر جواب ها اینگونه خواهد بود که تلفیقی از ذاتی و اکتسابی بودن در فرد باعث مسئولیت پذیری فرد میشود. حالا سوال مهمتر و اصلی اینکه چرا در شرایط یکسان برخی افراد درجه بالایی از مسئولیت پذیری دارند و بعضی کلا مسئولیت پذیر نیستند؟

(( یک نکته از آن معنی...))

یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 16:38

- روزی که مردم فهمیدند از مرد روی بالکن قوی‌ترند!

در تاریخ ۲۱ دسامبر سال ۱۹۸۹، «نیکلای چائوشسکو»، دیکتاتور کمونیست رومانی، تظاهرات گسترده‌ای را جهت حمایت از حکومت خود در مرکز بخارست ترتیب داد. اروپا درگیر انقلاب‌های متعدد بود. چائوشسکو که از سال ۱۹۶۵ بر رومانی حکومت می‌کرد، می‌خواست از این طوفان در امان بماند. با این حال ۴ روز قبل در شهر «تیمیشوارا»، قیامی برپا شده بود (جالب اینکه در آن روز چائوشسکو  به دعوت مقامات ایران به تهران آمده بود).

چائوشسکو برای اثبات محبوبیت خود به رومانیایی‌ها و مردم جهان این تظاهرات را ترتیب داد. طرفداران چائوشسکو حدود ۸۰ هزار نفر را به میدان مرکزی بخارست آوردند و از تمام رومانیایی‌ها خواسته شد تا از هر کاری دست بکشند و به تلویزیون یا رادیو توجه کنند.

چائوشسکو روی بالکن مشرف به میدان قرار گرفت و رو به جمعیتی که ظاهراً هلهله می‌کردند، شروع به سخنرانی کرد. او هشت دقیقه از شکوه سوسیالیسم رومانیایی گفت. جمعیت هم به صورت تصنعی او را تشویق می‌کردند. بعد یک اتفاق عجیب افتاد. چائوشسکو داشت می‌گفت: «من می‌خواهم از بانیان و سازمان‌دهندگان این رویداد بزرگ در بخارست تشکر کنم که آن را...» که ناگهان با چشمانی گشاده ساکت ماند و با ناباوری به جمعیت خیره شد. او هیچ‌گاه جمله‌اش را کامل نکرد.

یک نفر در جمعیت او را هو کرد. هنوز هم معلوم نیست چه کسی اولین بار جرأت این کار را پیدا کرد. اما بعد یک نفر دیگر چائوشسکو را هو کرد. ظرف چند دقیقه جمعیت داشت سوت می‌کشید، شعار می‌داد و فریاد می‌زد: «تیمیشوارا! تیمیشوارا!» او با هو کردن‌های مردم و شعار «مرگ بر دیکتاتور» روبرو شد.

همه‌ٔ این‌ها داشت به صورت زنده‌ از تلویزیون رومانی پخش می‌شد. سه‌چهارم جمعیت این کشور در برابر تلویزیون میخ‌کوب شده بودند و قلب‌هایشان تند تند می‌زد. پلیس مخفی فوراً به رسانه‌ها دستور توقف پخش داد، اما پرسنل تلویزیونی سر باز زدند. فیلم‌بردار دوربین را به سمت آسمان گرفت تا بیننده‌ها نتوانند ترس را در چهره‌ٔ رهبران حزب که در بالکن ایستاده بودند، مشاهده کنند. صدا همچنان پخش شد. کل رومانی صدای هو کردن جمعیت را شنید. عکس‌العمل چائوشسکو در برابر  ماجرا این بود که توی میکروفن فریاد می‌زد: «الو! الو! الو!» انگار این میکروفن بود که مشکل داشت!

چائوشسکو سپس از جمعیت خواست که آرام باشند: «رفقا! رفقا! سکوت کنید، رفقا!» اما رفقا نمی‌خواستند ساکت باشند. رومانی کمونیست زمانی سقوط کرد که ۸۰ هزار نفر انسان حاضر در میدان مرکزی بخارست فهمیدند، قدرت آنها از پیرمرد کلاه‌خز پوشیده‌ی روی بالکن بیشتر است.

چائوشسکو سه روز بعد محاکمه و همان روز اعدام شد. جالب‌تر از نحوه‌ٔ فروپاشی حکومت چائوشسکو، بقای این حکومت به مدت چندین دهه بود. چرا اکثریت مردم چندین دهه برای مرد روی بالکن دست می‌زدند و هر چه او می‌گفت را انجام می‌دادند؟


- امیرسینا  همایونی

زمین بیشتر از اونی که گالیله میگفت گرد هست

سه‌شنبه 12 تیر 1397 ساعت 15:59

زمستان سال هشتاد و هفت بود حدودا ده سال پیش یه اتفاقی برام پیش اومد که همون موقع تو وبلاگم نوشتم بعدا سر قضایای هشتادو هشت و مطالبی که نوشتم فیلتر شد و دیگه پی اون وبلاگ رو نگرفتم. اون اتفاق رو ده سال پیش با جزئیات نوشتم الانم بطور کلی و اون چیزی که یادم مونده رو مینویسم واما اون خاطره: میدون انقلاب بودم خواستم از عرض خیابون کارگر شمالی رد شم یه خانوم جوون سانتی مانتال خوشتیپ صدام کرد و گفت آقا میشه لطفا منو از خیابون رد کنید فکر کردم سرکاری و شوخی هست بهش گفتم که اصرار کرد و مجددا خواهش کرد دستش رو گرفتم و از عرض خیابون ردش کردم وقتی رسیدیم اونور خیابون دستم رو ول نکرد گفتم خانوم بی خیال ادامه این شوخی جالب نیست عینک دودیش رو از رو صورتش برداشت و متوجه شدم نابینا است اما نابینایی بسیار زیبا رو و ملیح،برخلاف تموم  نابیناهایی که دیده بودم خلاصه حرف زدیم و پیاده رفتیم تا رسیدیم به پارک اوستا نشستیم و به صحبت ادامه دادیم،دانشجو بود از هردری سخنی گفتیم و نهایتا خواست که ببوسمش گونه هاش رو بوسیدم گفت لبم رو ببوس که اینکار رو هم کردم خلاصه، اسم و شماره اش رو بهم داد وقتی ازش جداشدم کاغذ رو پاره کردم رفتم و برگشتم نه از الهام ( به گمونم اسمش الهام بود) خبری بود نه از کاغذ پاره پاره شده.این اتفاقی بود که ده سال پیش رخ داد و تقریبا بصورت مجمل نوشتم.

حالا چرا این خاطره رو الان دارم بازگو میکنم علتش اینه که همین پریروز یعنی یکشنبه عصر وقتی داشتم اول کارگر شمالی  وسط اون شلوغی مسافر سوار میکردم برای امیر آباد یه خانوم چادری گفت میشه این خانوم جلو بشینه گفتم بله،یه خانوم بسیار شیک وپیک با عصای سفیدش نشست صندلی جلو،حواسم به افسر بود که جریمه ام نکنه خلاصه ظرفیت که تکمیل شد راه افتادم صدا که صدای خودش بود(داشت با موبایل صحبت میکرد)  نیگاش کردم خودش بود حالا با یکی دو تا خط محو کنار چشمش و سه چهار تار موی سفید که از بغل روسری عقب رفته اش معلوم بود. کمی که جلوتر رفتیم بعلت گرمی هوا عینک دودی اش رو برداشت نیگاش کردم دیگه سرسوزن شکی هم باقی نموند همون ملاحت و  زیبایی ،همون جذابیت و سرزندگی همون شادابی و پر انرژی بودن حالا کمی جا افتاده تر نسبت به اون روز زمستونی ده سال قبل... تو شیش و بش این بودم که چیکار کنم یهو یادم افتاد افراد نابینا حافظه شنیداری فوق العاده یی دارند علی رغم اینکه اصولا و عموما تو ماشین با مسافرها حرف نمیزنم سر صحبت رو، رو به جمع بازکردم از گرما و قطعی برق گفتم اما دیدم واکنشی نشون نداد بی خیال شدم چون به هوشش ایمان داشتم چرا که همون ده سال پیش بعد از چند قدم همراهی از نوع گام برداشتم فهمیده بود اضافه وزن دارم بالاتر از کوی داشگاه نزدیک انرژی اتمی به عنوان آخرین مسافر پیاده شد موقع دادن بقیه پولش یه شیطنت کردم برا چند لحظه دستش رو گرفتم اما باز هم عکس العملی نشون نداد و منم احترام گذاشتم به عدم اینکه منو  نشناخت یا نخواست بشناسه حالا به هر دلیلی...

هی فلانی حواست هست

یکشنبه 10 تیر 1397 ساعت 16:45

مشخص ترین و پرتکرار شونده ترین رفتار من تو رانندگی همیشه این بود که بین خطوط رانندگی کنم و سعی میکردم هیچ وقت ازاین مسئله تخطی نکنم و کلا ملکه ذهنم شده بود و برام عادی ترین رفتار بود تا اینکه چند روز پیش دیدم تنها کسی که در تر افیک شدید وسط خیابون هست و بین خطوط قرار نداره منم،هم خنده ام گرفت هم به شدت متعجب شدم از اینکه چرا مهم ترین شاخصه رفتاریم تو رانندگی رو به این راحتی فراموش کرده و کلا زیر پا گذاشتمش. به این فکر کردم کاش میشد تو سایر شرایط هم  این امکان وجود داشت که قبل از اینکه کسی بهمون یادآوری کنه خودمون میفهمیدیم چقدر از اصولمون دور شدیم.


پی نوشت:  ممد نبودی ببینی شهر بی آب گشته  اینکه هیچ، مردمت هدف گلوله گشته 

((غروب غیرت ما را کسی نخواهد دید))

سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 19:51

هوای حوصله ام از دیشب به شدت ابریست، و دستم به نوشتن نمی رود. فقط عذر تقصیر...ایام به کامتان

(( کمی با من مدارا کن))

یکشنبه 3 تیر 1397 ساعت 21:17

نمی دونم فرداشب فریاد شادیمون گوش فلک رو کر خواهد کرد یانه؟ بالا و پایین پریدنمون زلزله ۲ ریشتری ثبت میکنه یا نه؟ 

اما میدونم شادی حداقل حق مردم له شده زیر فشار روز افزون اقتصادی هست مردمی که بدیهی ترین حقوق شون نادیده گرفته میشه، داشتن حقوق اولیه براشون آرزوی محاله... کاری با مسئولین ندارم  که بارها خودشون رو ثابت کردن،روی سخنم با خودمونه اگه اعصابمون خرد و خاکشیر هست اگه حوصله نداریم اگه گرفتاریم اگه اگه اگه بیاییم فرداشب اندکی مهربون باشیم و کمی گذشت داشته باشیم متوجه باشیم تیم ملی هر روز امکان صعود نداره به صداها و شلوغ کردن جوونها گیر ندیم منعشون نکنیم وسط بالاپریدنشون نگیم چی به شما میرسه،حالشون رو نگیریم هی نگیم آروم باش سرم رفت سرسام گرفتم دیونم کردین هر چهار سال یکبار میشه یک ونیم ساعت دندون سر جگر گذاشت و نامهربون نبود. شمایی که روشنفکر هستی و پیشرو اینقدر شرنگ به کام این مردم خسته نریز،  نگو بعد باختن شادی نمیکنن فرزندان کورش و داریوش کبیر!!! تو که میدونی این بازی ها تنها بهانه یی برای تخلیه اون همه فشار بر روح و روان جوانان است پس به سخره نگیر اگه همراه نیستی سنگ راه و طعنه زن نباش عزیز،اگه ورزشی و فوتبالی نیستی اشکالی نداره اگه به میهن و وطن اعتقادی نداری موردی نداره نداشته باش لااقل انسان باش و هموطن هات رو تحقیر نکن.

آسمان

سه‌شنبه 29 خرداد 1397 ساعت 22:07
دن: «شنیدم در این کوه معدن هست.»

بونی: «خدا کند معدن نباشد!»

دن: «نمی‌فهمم! برای چی؟!»

بونی: «مادام که کوه فقیر است، از آن ماست، اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد. حکومت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می‌‌رسد و برای گرفتن است و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی می‌رسد که خیلی نزدیکند.»

اینیاتسیو سیلونه، 
نان و شراب
( تعداد کل: 152 )
<<    1       2       3       4       5       ...       19    >>