X
تبلیغات
رایتل

بادامهای تلخ

پنج‌شنبه 2 شهریور 1396 ساعت 01:35
باشد...باشد...
بادامهای تلخت را تعارف کن!
روزی هزاربار عمیق بودن خودت و سطحی بودن مرا به رخم بکش!
خب که چی؟
مرگ برای همه اتفاق میافتد...گیرم گاهی لوطی گری کند و کمی دیرتر سراغ عزیزان من و تو بیاید...گیرم که گاه و بیگاه روح من و تو را قلقلک بدهد...
گیرم که هر از گاهی به زندگی من و تو ناخنکی بزند...
حالا تو هی به ترکهای سقف گچی اتاقت نگاه کن که روز به روز بیشتر و بیشتر میشوند...
حالا تو هی زندگی نکن و منتظر نفسهای آخرت بمان!
اصلا خودت به درک!
من میخواهم زندگی کنم، نفس عمیق بکشم ، راه بروم، شعر بخوانم...

من سطحی ام؟؟
من؟
من که لحظه لحظه ی زندگی ام را به معجزه ی آیه الکرسی گره زده ام!؟
.
.
.
شمعدانی های نگاهم را نذر امامزاده کرده ام، 
اگر، اگر، عمیق ببینی ام!!!


آمار

سه‌شنبه 31 مرداد 1396 ساعت 19:16

بنابر گزارش خبرگزاری مهر:

در سرشماری سال  ۹۵ تعداد مردان متاهل  از زنان متاهل  بیشتر شده است.

 ((در سرشماری ۹۵ تعداد مردان دارای همسر ۲۱ میلیون و ۲۵۹ هزار و ۲۶۹ نفر اعلام شده است در حالی که زنان دارای همسر ۲۱ میلیون و ۱۴۰ هزار و ۵۲۳ نفر سرشماری شده اند. از آنجا که در شرایط فرهنگی و اعتقادی ایرانیان امکان چند همسری از سوی زنان وجود ندارد، جای سوال این است که چگونه زنان دارای همسر حدود ۱۱۸ هزار نفر کمتر از مردان هستند؟ جمعیت شناسان هیچ توجیه جمعیت شناختی برای توضیح این آمار ندارند و مرکز آمار ایران می گوید جداول نهایی نیست و احتمالا اشتباه شده است.))

به زبان ساده یعنی اینکه تعدادی از زنان در ایران بیش از یک همسر دارند.

فارغ از تمام توضیحات و توجیهات فنی جمعیت شناسان و متخصصان مرکز آمار، بایست گفت این آمار نشان از آشکار شدن نشانه های  زوال و فروپاشی اخلاقی یک  جامعه است.

لینک خبر:

http://www.mehrnews.com/news/4060217

یک مرد ، مرا به تکرار تاریخ نوید می دهد !

یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 06:50

و مصدق مردی بود ... 

مصدق در مورد دادگاهش و علل محاکمه خود چنین می‌گوید:

»در طول تاریخ مشروطیت ایران این اولین بار است که یک نخست وزیر قانونی مملکت را به حبس و بند می‌کشند و روی کرسی اتهام می‌نشانند به من گناهان زیادی نسبت داده‌اند ولی من خودم می‌دانم که یک گناه بیشتر ندارم و آن این است که تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی کوتاه کرده‌ام مردم این مملکت می‌دانند که وضع من در بسیاری جهات با وضع مارشال پتن فرانسوی بی شباهت نیست و من هم سالخورده و به وطن خود خدمتی کرده‌ام. من هم مثل او در اواخر عمر به روی کرسی اتهام نشسته‌ام و شاید مثل او محکوم شوم ولی همه نمی‌دانند بین من و او یک تفاوت آشکار است. پتن به جرم همکاری با دشمن ملت فرانسه به دست ملت فرانسه محاکمه شد و من به گناه مبارزه با دشمن ملیت ایران به دست عمال بیگانگان!«.

محمد مصدق در روزهای آخر عمر خود دربارهٔ حوادث سال ۳۲ می‌گوید:

کمونیسم را بهانه کرده‌اند که نفت ما را ۱۰۰ سال دیگر هم غارت کنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محکوم کرد که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم. روز ۱۲ مرداد 1335 که مدت آن خاتمه یافت به جای این‌که آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال 1339 خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.

 

پس از پیروزی انقلاب ، در تاریخ ۱۵ اسفند ۵۷ یکی از بزرگترین گردهمایی‌های سیاسی در سالروز درگذشت رهبر نهضت ملی نفت بر مزار وی در احمدآباد برگزار شد. در این مراسم که سید محمود طالقانیسخنران آن بود، به نوشته روزنامه اطلاعات یک میلیون نفر به احمدآباد رفتند. اطلاعات در شماره همان روز در توصیف این مراسم نوشت: «امروز ایران پس از دوازده سال خون دل خوردن و خاموشی بخاطر عجز از برپایی مراسم  تجلیل از دکتر محمد مصدق رهبر ملی خود باشکوهی خیره کننده یاد آن بزرگ‌مرد تاریخ مبارزات ضد استعماری ملل شرق را گرامی داشت. مراسم تجلیل از این ابرمرد چندان باشکوه بود که بی‌شک پرتو پرجلالش قرون متمادی بر صفحات تاریخ جدید ایران پرتو خیره کننده‌ای داشت

پس از انقلاب نیز از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ نیز هر گونه حضور رسمی بر سر مزار مصدق ممنوع بود و پس از آن فشار برای عدم برگزاری این مراسم کمتر گردید اما از سال ۱۳۸۹ به بعد مجدداً برگزاری هرگونه مراسمی در احمدآباد اعم از خصوصی و یا عمومی ممنوع شد.

و مصدق مردی بود ، که در حصر خانگی درگذشت ...


پی نوشت : متن ها از ویکی پدیا

 

کوزه

سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 16:44

این حکایت رو دوست دارم

((در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "

مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.

این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟))

................................

پی نوشت:از همه دوستان بابت پیام هایشان متشکرم و امیدوارم برای تمامی عزیزان شادی و سلامتی مستدام باشد.

مهمان نوازان زنده اند !

شنبه 21 مرداد 1396 ساعت 23:51

دوست عزیزی که کاری می کند کارستان بر روی فرهنگ مردم استان چهارمحال و بختیاری ، متنی برایم نوشته بود از مهمان نوازی بینظیر اهالی یک روستا . 

حرفهایش - نوشته هایش - یادآور بسیاری خاطرات خوب بود و انسانهای خوب . در پاسخ ، من هم خاطره ی زیر را نوشتم . و البته اگر اینترنت نفتی دهات ما یاری کند ، عکس هایش ... 

درود رفیق 

شکی نکن . البته من با کمی احتیاط می گویم چون دیده ام . اما در بیش از ۹۹ درصد روستاها و چادرهای عشایر این مملکت اگر بروی ، غریبه حساب نمی شوی . 

این را من می گویم که حالا در خانه ها و چادرهای کسانی می روم که در بیشتر مواقع نه من زبان آنها را می دانم و نه آنها زبان مرا !! اما مهربانی شان و انسانیت شان و  مهماندوستی شان و اعتمادشان و درددل هایشان ، نیازی به زبان ِ درونِ دهان ندارد . زبان ِنگاه می خواهد و زبان دل . 

اما ... 

در روستایی به نام ساتیاری بر بلندای کوه شاهو به اتفاق لیلا و یکی از دوستان قدم می زدیم . از کوه و کوچه و آن روستا عکس می گرفتیم . در میان زیبایی طبیغت و روستا ، بوی نان و دود آمد و می دانی که در این اوضاع طاقتی برای کسی نمی ماند . رفتیم به سمت دود و بوی نان و رسیدیم  درون اتاقکی سیاه ، به مهربان زنی رسیدیم که در حال پختن نان تیری بود . همان که خودمان می گوییم نان ساجی و اصفهانی ها می گویند نان یوخه . 

دوستم کرد بود و ما فارس . 

کنار آتش و ظرف خمیر نشستم و  گفتم : مادر من گشنمه و می خوام دو تا نون ازت بردارم !

به کردی چیزهایی گفت که اصلا نمی دانستم . دوستم به زبان ترجمه کرد و پیرزن به عمل : 

به این شرط نان به من می داد که تمام نانهایش را بردارم و بروم خانه اش مهمان شوم و نان ها را با کره ی محلی و گردو بخورم !!

باور نمی کنی که چقدر اصرار کردیم و خواهش  ، تا رضایت داد که به خانه اش نرویم . اما تمام پخت آن روزش را به ما داد !!

از این حکایتها ، فراوان هست . بخصوص حکایتهای مربوط به نان که در روستاها و بین عشایر ، نان خواستن از کسی ، مانند به چالش کشیدن تمام شرافت و اعتقاد و انسان دوستی آانهاست و طبیعی است و کاملا مشخص ، که در برابر کسی که پای پختن نان می رسد ، چه می کنند . 

بله . هنوز در روستاها و در بین عشایر ، همه ی انچه فرهنگ مهمان نوازی می گوییم ، زنده است . 

در روستاها و در بین عشایر ، هنوز ، مهمان نوازان زنده اند . 




با هماهنگی صاحب شنبه!

شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 23:44

امروز هم می آیی....

در را باز میکنم، تمام قد در آستانه در ایستاده ای!

 زیر لب سلام میدهی و بعد ساکت و سنگین روی مبل لم میدهی.

مثل نوزده سالگی ام دستپاچه چایی میریزم. میدانم کمرنگ باید باشد،

بعد غذایی را که باعشق پخته ام در بشقابی میریزم.

عجله میکنم....همیشه عجله دارم...

همیشه مضطربم...به استرس معتاد شده ام...ولی اذیت نمیشوم.

تو را هم آزار نمیدهم، تازه گاهی ازین همه عجله لذت میبری!

این را از نگاههای دنباله دارت میفهمم وقتی باعجله در آشپز خانه می چرخم....یا وقتی اعلام میکنی چند دقیقه برای حاضر کردن این غذا دور خودم چرخیده ام.

همیشه برای زندگی کردن بهانه ای باید باشد...

گیرم که این بهانه چندان هم دندان گیر نباشد.

بی بهانه انگار فقط دورخودمان می چرخیم.

چه خوب که من بهانه هایم را همیشه،  هرطور، پیدا میکنم .

حتی با پختن یک غذا!!!""


پدر ...

یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 17:19

عباس موسوی عزیز،

دوست من ،

دوست ما ،

تسلیت . 

جامعه شناسی سوختن!

پنج‌شنبه 5 مرداد 1396 ساعت 00:08

دیروز متنی خواندم با این مضمون که مریم میرزاخانی شخص شخیصی نبوده و رییس جمهور با انتشار عکس او در صفحه اینستلگرامش بی حجابی را رواج داده و اصلا عددی نبوده که مقامات برایش پیام تسلیت بنویسند!!!!!!

در کانال تلگرامی اساتید کشوری هم برخی اساتید اذعان داشتند که مریم میرزاخانی چندان نخبه نبوده...فقط پنج مقاله نوشته و ما بالغ بر بیست مقاله نوشته ایم!!!!!

در جواب به این عزیزان نمیخواهم بگویم که نخبگی مریم را ما تعیین نکرده و نمیکنیم. حتی نمیگویم که مقالات مریم میرزاخانی بر مبنای اکشتاف بوده اند و با مقالات ما قابل قیاس نیستند فقط به نقل یک جمله از فیلم کاغذ بی خط ناصر تقوایی بسنده میکنم:

رؤیا: تو! جهان (شخصیت مقابل) همیشه وقتی یه جاییت میسوزه یه جای دیگه را فوت میکنی!

انتقام ناکامی خودمان را از کام دیگران نگیریم."


( تعداد کل: 664 )
<<    1       2       3       4       5       ...       83    >>