X
تبلیغات
رایتل

ضیافت الله

جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 18:27

بیست، سی سال پیش در جمع دوستانه یا خانوادگی  وقتی از کسی می پرسیدن روزه هستی یا نه اگر طرف روزه بود که هیچ در غیر اینصورت با احساس شرمندگی و سرافکندگی آروم میگفت نه روزه نیستم و سعی میکرد عذر موجهی بیاره برای خلاصی از اون احساس شرم...

امروز توی جمع خانوادگی یا دوستان وقتی بپرسند روزه هستی یانه اگر روزه نباشی که هیچ، سربلندی اما اگه بگی روزه هستی باید کلی دلیل و توجیه بیاری وقتی رسما محاکمه ات میکنند که چرا و چرا و چرا...

هیچوقت یه مسیحی یا یه یهودی یا یه زرتشتی  از من نپرسیده چرا روزه میگیری اونهم به قصد تخطئه و محکوم کردن  (هرچندباید بگم که خیلی خیلی کم با مسیحی و زرتشتی و یهودی سروکار داشتم.) اما مسلمون های زیادی باهام بحث کردن و خواستن متقاعدم کنند که روزه گرفتن کاری عبث و بیهوده ست.

الان اصلا بحثم سر اینکه روزه چیز خوب و مفیدی هست یا بد و مضر هست، نیست بلکه با اون دسته افرادیه که خودشون رو مسلمون می دونند ولی احکامش رو قبول ندارند و به سخره میگیرند،من هیچ وقت تمام شعائر و دستورات و قوانین اسلامی رو بطور کامل رعایت نکردم بلکه خیلی از مواقع از فرامین مذهبی تخطی کردم و اصلا برخلافش عمل کردم. اینو گفتم که یه وقت اینجور برداشت نشه که مثلا من آدمی صالح و مذهبی هستم نه، بلکه به قدر فهم و درک و شرایطم به قوانین مذهبی  پایبند بودم اما هرگز کسی رو بخاطر پیروی از فرامینی که به هر دلیلی قبولشون ندارم منع نکردم، سرزنش نکردم،مورد تمسخر قرار ندادم،نگاه عاقل اندر سفیه بهشون نداشتم...

ببین اصلا شما آخر فهم و کمال و دارای بهترین شناخت ازفلسفه وجودی بشر و آرمان های  زندگی ، اما کاش حداقل به شعارهای پر طمطراق خودتون پایبند باشید هرکسی حق داره هر جوری که دوست داره رفتار و زندگی کنه تا جایی که برای دیگران مزاحمت ایجاد نکنه و باعث آزار دیگران نشه. قبول دارم بعضی از مذهبیون تندروی داشتن و دارند و می خوان همه رو به زعم خودشون  زورکی ببرند بهشت و این واکنش ها تا حدی طبیعی هست اما  وقتی روش جفتتون حداقل در نظر یکی هست چه فرقی وجود داره بین تو دوست تحصیلکرده و روشنفکر با اون مذهبی دگم که میگه بگیر و ببند و بزن ونابود کن هر کسی رو که مثل ما فکر و عمل نمیکنه!

کاش به اندیشه ها، نظرات،عقاید،سبک زندگی و... متفاوت همدیگه احترام بذاریم  البته تا جایی که مخل زندگی دیگران نباشه و چیزی رو تحمیل نکنه.

................................


رمضان مبارک

یک تکه حال خوب

یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 ساعت 08:12


گاهی وقت ها حال خوبی داری . 

مثل ..

مثل نشستن در هوای غروب ، کنار یک حوض آبی رنگ که دور و برش پر از باغچه و پر از گلدانهای شمعدانی است . 

مثل قدم زدن در هوای مه آلود بهاری ، در میان تپه هایی سرسبز ...

گاهی وقت ها حال خوبی داری . 

مثل یک صبح ِ بعد از روزها استرس ، که حس می کنی هوا برای تو خوب شده است . برای آنکه همه ی استرس ها را از یاد ببری . 

گاهی وقت ها حال خوبی داری . 

مثل پیروزی در یک مسابقه ی نفس گیر ، بعد از روزها تمرین سخت و طاقت فرسا . 

گاهی وقت ها حال خوبی داری . 

مثل پیروزی در یک کار دموکراتیک ، بعد از سالهای سال تمرین و خستگی و بریدن و دوباره برخواستن . 

مثل صبح روز سی ام اردیبهشت 1396 ، که انتخابات از همه ی هفتخوان گذشته و تو می دانی که رنگ بنفش را با سیاه طاق نزده ای . 

گاهی وقتها حال خوبی داریم . 

حال خوبتان خوبتر باد و مستدام . 


سبز از راه بنفش

پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396 ساعت 23:10

بادکنک

دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 20:33

تو تهرون قدیم یه مثالی بوده که خیلی دوستش دارم

میگه:بادکنک یک قروونی رو ، دوزار باد کنی میترکه

مناظره ی سوم در اردیبهشت زیبا

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 08:16

مناظره ی سوم  در اردیبهشت زیبا 


به پایان آمد ، حکایت سه مناظره ، مابین مردانی که برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری ایران آمده بودند .

به پایان آمد ، حکایت سه مناظره ، با مفهوم : برنامه ریزی برای افشای همدیگر !!

به پایان آمد حکایت سه مناظره ، که بی هیچ ترس و وحشتی ، مناظره گران آن گفتند حاصل 38 سال حکومت چپ و راست اینگونه بوده است :

-        33 میلیون فقیر .

-        3.5 میلیون بیکار .

-        اقتصاد ورشکسته .

-        نهادهای درگیر اقتصاد و سیاست .

-        اندیشه های گداپرور .

-        مسئولین دزد و دروغگو و ... و ... و ...

و واقعیاتی که گفتنش به جز در این مناظرات هر جای دیگری و از هر زبان دیگری ، جرمی نابخشودنی بود .

به پایان آمد حکایت سه مناظره .

اما هنوز راه باقی است . و امید باقی است .

بیست و نهم اردیبهشت ، تدبیر ماست که حداقل امیدها را برای بهتر زیستن زنده نگاه خواهد داشت .

ماییم که می توانیم بر اردیبهشت زیبا ، در اوج سیاستِ کسالت بار ، با انتخاب خود ، پایانی زیبا چون گلهای بنفش دشت ها ی این ماه ، رقم بزنیم ، یا نزنیم !  

اینهم چند عکس اردیبهشتی :







به پایان آمد این دفتر 

حکایت همچنان باقی است ...

لن ترانی

سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 ساعت 20:50

هر فلسفه و نوع نگاهی آدمی را به سمت و سویی می برد که با دیگر مسیر ها به شدت متفاوت است پیروی کردن و مقبول نظر افتادن هر کدام از انواع این سبک و سیاق ها شرایط مختلف و گاها متضاد و متناقضی  را رقم میزند مثلا  چند نوع نگاه و فلسفه مختلف در  رابطه با امر واحدی مثل  عشق رو میبینیم

موسی خطاب به خداوند در کوه طور:  اَرَنی ( خود را به من نشان بده)
خداوند: لن ترانی ( هرگز مرا نخواهی دید)
سعدی:
چو رسی به کوه سینا  ارنی  مگو و بگذر /  که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
شاعری دیگر:
چو رسی به طور سینا  ارنی  بگو و بگذر /  تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
شاعری دیگر:
ارنی  کسی بگوید که ترا ندیده باشد /  تو که با منی همیشه ، چه  "تری" چه " لن ترانی"

شاعری دیگر:

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی /  ارنی نگفته گفتی دوهزار " لن ترانی"
...............................................................................................

فارغ از مباحث ادبی بر سر اینکه سراینده  ابیات جز بیت اول، چه کسی است تفاوت در نگاه و رویکرد  انسانها نسبت به موضوعی عاطفی  مثل عشق، و اینکه کدام نگاه را بیشتر می پسندیم و دوست داریم رویکردمان را مشخص می کند اگر به هزار دلیل قصد فریب خود را نداشته باشیم.

آبباس

یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 ساعت 20:59

چند روز پیش  چون جای پارک پیدا نکردم مجبور شدم ماشین رو بذارم ته کوچه نهم میرعماد، سر کوچه سفارت هند هست. عصر که رفتم ماشین رو بردارم دیدم یه پسر بچه هندی داره با توپ بازی میکنه کمی باهاش بازی کردم یکی دو دقیقه که گذشت دوید چند تا از دوستای همسن و سالش رو صدا کرد وسط کوچه یه گل کوچیک مشتی زدیم  جالب اینجا بود که نه اونها فارسی بلد بودن نه من هندی و انگلیسی، ولی قشنگ حرف همدیگرو می فهمیدیم. بگذریم از نگاه متعجبانه کسایی که از کنار ۴ تا بچه که سرجمع وزنشون اندازه هم بازی چاقشون نمیشد. بعد بازی وقتی از کنارشون رد شدم برای هم دست تکون دادیم و گفتن خداحافظ آبباس... خیلی لحظات جالب و جذاب و عجیبی بود فارغ از حس و حال کودکی که همیشه آدم و لبریز از حس نشاط و خوبی میکنه، اینکه یه ایرانی باهاشون هم بازی شده بود براشون خیلی خوشایند بود اینو از خنده و شادیشون براحتی میشد فهمید.

خودزنی های ملی ( 1 )

شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 23:03

خودزنی های ملی 

1 - جنگل 

به این عکس نگاه کنید :



نیمه ی پایینی عکس ، تپه ای است با رنگ سبز روشن و چشم نواز .  تپه ای سراسر سبز و پر از گلهای بهاری ، بابونه ، قاصدک ، شقایق ، گل گاوزبان و ... و ... با زیبایی خیره کننده اش ، تپه ای است در خاک ایران ، در یکی از توریستی ترین نقاط این مملکت . این تپه همه ی زیبایی ها را دارد ، اما جنگل ندارد .

در انتهای تپه و در سمت چپ عکس ، یک حصار ساخنه شده از فنس قرار دارد . این فنس ، حریم مرزی ایران و آذربایجان است .

و سرانجام ، نیمه ی بالایی عکس با جنگل های تو در تو و درختان سر به فلک کشیده اش دیده می شود . پیدا کردن یک تکه زمین بدون درخت ( به جز حریم ساختمان مرزبانی ) در آن تپه ها و کوهها کار دشواری به نظر می رسد . آن تپه ، در کشور آذربایجان قرار دارد . در حقیقت بخشی از ایران است که در عهدنامه ی ترکمانچای به روسیه واگذار شد .

تمام تپه های اینسوی مرز نیز روزی روزگاری نه چندان دور جنگل بوده اند . اما ما در سریال خودزنی های ملی ، همه را نابود کرده ایم و هیچ کسی هم نیست که ارده ای برای زندگی بخشیدن دوباره به جنگلها داشته باشد و کاری انجام دهد .

شاید دیر شده باشد .

اگر می خواهید دلیلش را بدانید به عکس زیر نگاه کنید و دیگر هیچ ! 



باز هم همان تپه ها . این سوی مرز : شخم خاک خیس !

آنسوی مرز : پاسبانی از جنگل و طبیعت .

از این خودزنی های ملی ، دهها و صدها مثل دیگر هم هست . همه می دانیم . مثلا ... مثلا ...

 

( تعداد کل: 653 )
<<    1       ...       4       5       6       7       8       ...       82    >>