X
تبلیغات
رایتل

پست پایانی

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 01:33

من هیچ وقت نویسنده نبودم ... دوران جوانی  هیجانهای جوانی  مو به نام شعر می اوردم روی کاغذ ..  ولی هیچ وقت جدی نشد الان که فکر می کنم بیشتر ژست بود ...   نوعی متفاوت بودن یا متفاوت دیده شدن


 ازدواج کردم  نوشتن و خوندن یکجا گذاشتم کنار ...هانا که به دنیا  اومد ... دوست داشتم اندیشه هامو برای هانا مکتوب کنم ... این بود که وبلاگ نویسی به طور جدی دنبال کردم ... 

اون زمان حتی فکر اینکه نوشته هام  برای کسی بغیرازخودم و احتمالا هانا جذاب باشه به مغزمم  خطور نمی کرد..

ولی کم کم  به لطف دوستا وبلاگی ایی که پیدا کردم وبلاگم خواننده پیدا کرد ... 

ولی واقعیت همونی هست که اول نوشتم ...من نویسنده نبودم و نیستم ...

امروز می خوام  از طبقه چهارم ساختمان هفتگ برم ...

این پست ۱۲۰  مین  پست منه که از ۱۹ آبان نود و سه تا الان نوشتم 

توو این  دو سال و نیم  و این ۱۲۰ پست لطف شما همیشه شامل حال من بوده ...

 اگه بتونم  وبلاگ  « برای دخترم  هانا »  رو رفع فیلتر کنم دوباره اونجا واسه هانا خواهم نوشت واگه نتونم .. که  هیچ ...


 امروز سعی کردم تمام پستهایی که  اینجا نوشتم یه نگاهی بهش بندازم و خاطرات زنده کنم ...

 لینک چند تا شو می زارم .. شما هم بخونید  


ممنون بابت لطف تون از صمیم قلب دوستتون دارم ...


دوستدار همیشگی شما   آرش پیرزاده 



پذیرشhttp://7tag.blogsky.com/1393/08/29/post-19/پذیرش 


جایگاهhttp://7tag.blogsky.com/1393/09/20/post-45/جایگاه


دلتکانیhttp://7tag.blogsky.com/1393/12/21/post-147/دل-تکانی- 


کفشhttp://7tag.blogsky.com/1394/06/26/post-307/ 


تسلسل

سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1396 ساعت 19:13

((یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقاً برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان دیگه که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌ وغریب‌تره.

یه تئوری دیگه می‌گه که این اتفاق قبلاً افتاده...))

رستوران آخر جهان  نوشته: داگلاس آدامز

نظر شما چیه؟ با داگلاس آدامز موافقید یانه

((زآتش هستی نشد روشن درین تاریک بوم))

یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 ساعت 20:45

دیروز خبری میان هزاران خبر وسط این همه هیاهوی انتخابات نظرم رو جلب کرد((روز گذشته و پیش از دیدار تیم های پرسپولیس و ذوب آهن، از ورود یک تماشاگر ویژه به ورزشگاه آزادی جلوگیری شد)) این تماشگر ویژه کسی نبود جز دختر بچه ای پنج ساله!

((پدر دختر خردسال علاقمند به فوتبال و تیم پرسپولیس در این رابطه می گوید: به دلیل علاقه من به فوتبال، فرزندانم نیز به این سو کشیده شدند و در این میان دختر پنج ساله ام نیز از هواداران دو آتشه پرسپولیس محسوب می شود، به دلیل اینکه می دانستم در این بازی هواداران کمی به ورزشگاه می آیند فرصت را مناسب دیدم تا او را به ورزشگاه ببرم تا بازی تیم محبوبش را از نزدیک ببیند.او ادامه داد: پس از آنکه قصد عبور از گیت را داشتیم ماموری که آنجا بود کلاه دخترم را برداشت و با دیدن موهایش گفت این که دختر است، شما نمی توانید به ورزشگاه بروید، من به او گفتم دختر من تنها پنج سال دارد و قاعدتا باید حضورش بلامانع باشد، اما او در پاسخ به من گفت اگر دو ساله هم بود نمی توانستید، حضور در ورزشگاه تنها برای پسران بلامانع است. پس از آن به سوی مقام ارشد وی رفتم و هر چه با او صحبت کردم نیز به نتیجه نرسیدم.))

کاری به شرع و مذهب ،سنت و سختگیری های نابجا،توجیهات شبه منطقی و غیر منطقی،نگاه و تفکر به شدت جنسیت زده، و هزاران مورد از این دست که کلی تحلیل روانشناختی و جامعه شناسانه دارد، ندارم.

 اینکه کسی به یک کودک پنج ساله نگاه و میل جنسی داشته باشد فارغ از مشکل جنسی، قطعا و حتما مشکلات بسیار زیاد روحی و روانی دارد.


پی نوشت 1: منبع خبر سایت ورزش3

پی نوشت 2: امیدوارم غیبت طولانی  را بخشیده باشید.

درصد داریم تا درصد !!!

شنبه 9 اردیبهشت 1396 ساعت 23:07

گمان کنم اگر در یک جمع  ده نفره ، به هر دلیلی عدد ۹۸ و دو دهم در صد را بر زبان بیاوریم ، ذهن شش هفت نفر افراد حاضر ،  سمت آن درصد رای برود و آن انتخاباتی  که بیشتر شبیه حوادث دهکده ی ماکوندو در داستانهای مارکز بود !!! 


حالا اگر به هر دلیلی در  همان جمع از عدد شصت و سه و دو دهم درصد نام برده شود ، احتمالا ذهن هفت هشت نفر افراد ، به سمت آن انتخابات کذایی برود که انگار در فیلمهای  اکشن و ذهن افرادی چون آگاتا کریستی رقم خورده بود !!


فصل فصل انتخابات است . 

این درصدهای کذایی و جادویی از ۹۸ به ۶۳ رسیده اند . 

با هر رای ما به حداقل امید و عقلانیت ، کم کم  انتخابات ،  انتخابات  خواهند شد و کم کم اعداد ، اعداد واقعی خواهند شد . 


باقی بقایتان . 

و البته اردیبهشت را فراموش نکنید . لطفا . 

بیمارستان حضرت رسول

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 23:13

امروز صبح ساعت ۷ تا همین الان که دارم این متن می نویسم  تو بیمارستان حضرت رسول تو قسمت اورژانس نشستم 

بابای مهناز تنگی  نفس داره که الحمداله حالش خوبه و فردا مرخص اش می کنن ..

از صبح تا حالا  تو این بخش اورژانس که اسمش « بخش نارنجی » هست  که دوازده تا تخت داره دو نفر مردن  ... یه مریض تصادفی جوون اوردن که پرستارها از راه  شکافتن گلو  شش هاشو ساکشن کردن 

یه دختر ۱۵  ساله با موهای فر فری بلند هم هست که بی علت بی هوش شده و رفته تو حالت اغما ... یه خانم ۵۰ ساله هست  که فکش  در باز ترین حالت ممکن قفل شده  ...


 به عالمه دکتر جوان  که اکثرا هم خانم هستند  ورق به دست درسهای که آموختن  دارن رو بیمارها تست می کنن ..

پزشکی شغل سختیه ...

پزشکی شغل   خیلی سختیه 

حق دارن خودشونو می گیرن بنده خدا ها خیلی خیلی زحمت می کشن ... 


سلامتی بهترین نعمت  خداونده ...

اگه داریدش قدر شو بدونید 




لطفا اردیبهشت را دریابید ...

سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1396 ساعت 23:44

باز هم تکراری می گویم : لطفا اردیبهشت را زندگی کنیم . 

ماه شگفت و پر رمز و رازی است این اردیبهشت .

همه ی  زیبایی زمین را به تماشا می گذارد اردیبهشت . 

همه ی رنگ ها ، نقاشی ها ، صداهای جادو کننده ی پرندگان و ... و... همه را به تماشا می گذارد . 

اردیبهشت را دریابیم . 

نگران خردادها و مردادها هم نباشیم . 

شادی نخواهد گذاشت که سیاهی و نومیدی مردادهای گران بر زیبایی و شادابی و رقص گلهای اردیبهشتی پیروز شود . 

اردیبهشت را در طبیعت و با طبیعت زندگی کنیم . 

پی نوشت 1 : عکسهای پست قبل از یکم اردیبهشت بود در  دره های حوالی حیران و آستارا . 

پی نوشت 2 : عکسهای این پست از همین امروز هستند ، در حوالی شهرستان گرمی . 

اردیبهشت را زندگی باید کرد

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 20:26

درود 

اردیبهشت را باید زندگی کرد !

اردیبهشت ماهی است که از آن نمی توان و نباید گذشت . 

اردیبشهت را باید جرعه جرعه نوشید . حتی اگر از در و دیوار و زمین و زمان بمباران شوی که فلانی خوب است و منجی است و فلانی بد است و ... اما اردیبهشت است و دمی دور از رنگ و ریای سیاست باید به رنگ زیبای طبیعت پرداخت .  

اردیبهشت را از دست نباید داد . سیاست بماند برای همان خرداد و مرداد و بهمن و ... .

اردیبهشت یعنی طبیعت . یعنی زمین . یعنی وجب به وجب سبزه زار و گلزار . 

اردیبهشت را باید با طبیعت خندید . با طبیعت رقصید . 

روزگار بازیهای شگفتی دارد . شاید در امتداد نومیدی ، یکی از همین خرداد و مردادهای گران ، کسی آمد و گلها را نیز به جرم زیبایی و شادابی به زندان افکند و قتل عامشان کرد !

پس اردیبهشت را زندگی کنیم . به امید خردادها و مردادهای شاد .

اینهم چند عکس اردیبهشتی در اطراف گردنه ی حیران و مسیر زیبای روستای گیلده تا قوشادرمان . ( در محدوده ی آستارا )

 


بازگشت

پنج‌شنبه 31 فروردین 1396 ساعت 19:07

درود . 

من برمی گردم ! 

شنبه ! 


( تعداد کل: 653 )
<<    1       ...       5       6       7       8       9       ...       82    >>