X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • ما آدمها! (پنج‌شنبه 8 تیر 1396 01:34)
    زندگی میان آدمها چندان ساده نیست. هرکس خلق و خویی دارد و رفتار و چهارچوبهایی که رابطه با دیگران را جور مشخصی تعریف می کند بعضی آدمها رابطه شان را حتی با نزدیکترین کسانشان فاصله گذاری می کنند یعنی حد و مرز مشخصی برایش تعریف میکنند که از قضا نه تنها خوشایند نیست بلکه ارتباط را سخت میکند. یعنی نمیتوانی بفهمی که الان تا...
  • پریدن (سه‌شنبه 6 تیر 1396 22:12)
    میگن جایی که ترسیدی باید بپری چون اونجا، جایی هست که موفق شدن یا نشدنت رو مشخص میکنه. اما نمیگن اگه پریدی و به فنا رفتی چی؟ اگه این پریدن غیر از خودت دیگران و هم له کرد چی؟ باید به ترس غلبه کرد قبول باید شجاعت داشت خیلی خوب، اما مرز شجاعت و حماقت کجاست؟ این مرز رو کی تعیین میکنه؟ اصلا کی میتونه جای دیگری باشه و براش...
  • عشق جنی ! (یکشنبه 4 تیر 1396 01:30)
    هر طور شده باید ته و توی قضیه را دربیاورم . از کجا معلوم که راست نباشد ؟ شاید راست باشد ! حتما راست است. همه ­ ی مردم که دروغ نمی­گویند . حتما جن هست و حتما همان جاست . این طور که می­گویند با کسی هم کاری ندارد. جن بی­آزاری است . فقط دنبال یک نفر خاص می­گردد . یا کسی شبیه آن یک­نفر. او هم که حالا دیگر اینجا نیست . من...
  • .... (پنج‌شنبه 1 تیر 1396 11:34)
    چقدر سنگینم! حس مادری رادارم که بچه مرده ای درشکم دارد. غم گنگی دارد که توجیهی برای سوگواری اش نیست.. مرثیه ای برای سرودن نمیداند! نفسم را به سختی فرومیبلعم و باز به دستان خالی ام نگاه میکنم.. دستهایم خالی است.... خالی خالی... دلم آشوب میشود. چطور میتوانم چیزی را پس بگیرم که ازآن من است!!! حقی را که وقیحانه از من...
  • ماجرا (سه‌شنبه 30 خرداد 1396 19:01)
    چند روز پیش یه ویدئو دو دقیقه ای برام فرستاده بودن که ماجراش از این قرار بود: دو تا خانوم جوان توی خونه بودن،از کمر به پایین کاملا برهنه، پیک براشون غذا آورد شورت هاشون رو درآوردن یکشون مشغول پرداخت وجه غذا بود اون یکی که وسط هال دراز کشیده بود تمام حالات پورن رو اجرا کرد، مرد جوان پیک کمی با تعجب بهشون نگاه میکرد و...
  • زنی که شبیه هیچکس نبود (شنبه 27 خرداد 1396 19:00)
    .... زن ، رو برمی گرداند . پیش از آنکه طره های موی زن جلوی چشمانش پخش شوند ، برق چشمهایش با نگاهم تلاقی می کند . از خواب می پرم . تمام بدنم عرق کرده است . انگار می لرزم . نگاه زن ، چهره ی زن ، هیچکدام از جلوی چشمم دور نمی شوند . اولین چیزی که به ذهنم می رسد را چند بار برای خودم تکرار می کنم : - این زن شبیه هیچکس نیست...
  • بسم ا... (چهارشنبه 24 خرداد 1396 20:18)
    همیشه آدمهایی هستند که در هر مقطع از زمان دنبال یک کار میروند و در برهه بعدی آن کار را هرچند دوستش داشته باشند کنار میگذارند و کار دیگری را از سر میگیرند . برعکس دسته دیگری که از اول بسم الله تا آخر دنیا یک کار مشخص را دنبال میکنند و اگر آسمان به زمین بیاید یا اصلا به درد آن کار نخورند باز هم کوتاه نمیایند . نمیدانم...
  • شادی به اختیار (سه‌شنبه 23 خرداد 1396 19:23)
    دیشب تیم ملی فوتبال کشورمون برای پنجمین بار به جام جهانی فوتبال صعود کرد بدون دردسر و دغدغه و استرس،کاملا مقتدرانه که مبارک همه باشه و دم همه بچه های تیم ملی و کادر فنی و کیروش و فدراسیون حتی وزارت ورزش هم گرم و خسته نباشند. طبق عادت مردم به شادی پرداختن و من عاشق فوتبال هم جزئی از مردم، چیزی که توی دوره های قبلی هم...
  • چند سوال از شما که به وبلاگ سری می زنید (شنبه 20 خرداد 1396 21:07)
    درود آیا دوران وبلاگ نویسی به سر رسیده است ؟ آیا دوران وبلاگ خوانی به سر رسیده است ؟ ایا شبکه های اجتماعی وبلاگ ها را نیز حذف خواهند کرد ؟ اصلا وبلاگ نویسی قرار بوده چه فایده ای داشته باشد ؟ حالا وبلاگ نویسی فایده ای هم دارد ؟ آیا وبلگ خواندن هنوز لذت بخش است ؟ و ... و ... شاید دهها سوال دیگر با همین تم و همین روال ....
  • می گن (جمعه 19 خرداد 1396 12:21)
    می گن: روی دیوار سلول یک زندانی یهودی در بازداشتگاه نازی ها نوشته بود: «اگر خدایی وجود دارد باید برای بخشایش به پایم بیفتد»! با این حساب مردم سوریه و عراق و افغانستان و اکثر ساکنین کشورهای مرکزی آفریقا چی باید بگن؟! میگن:گاهی معمولی ترین و ابتدایی ترین داشته های زندگی آدم ها، می شه بزرگترین حسرت زندگیت! پس چرا این...
  • انتظار در دو اپیزود تلخ (شنبه 13 خرداد 1396 22:25)
    انتظار در دو اپیزود تلخ اپیزود اول : انتظار او هر بار که زنگ می زنم ، کمی از باغچه حرف می زنیم و کمی از آب و هوا . - اما با تنهایی می سازم . کمی از خواهر ها و برادرها حرف می زنیم . از خواهر کوچک که به او سری می زند و کارهایش را می کند و برادر کوچک که خرید هایش را انجام می دهد . - اما با این روزگار و با تنهایی می سازم...
  • ضیافت الله (جمعه 5 خرداد 1396 18:27)
    بیست، سی سال پیش در جمع دوستانه یا خانوادگی وقتی از کسی می پرسیدن روزه هستی یا نه اگر طرف روزه بود که هیچ در غیر اینصورت با احساس شرمندگی و سرافکندگی آروم میگفت نه روزه نیستم و سعی میکرد عذر موجهی بیاره برای خلاصی از اون احساس شرم... امروز توی جمع خانوادگی یا دوستان وقتی بپرسند روزه هستی یانه اگر روزه نباشی که هیچ،...
  • یک تکه حال خوب (یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 08:12)
    گاهی وقت ها حال خوبی داری . مثل .. مثل نشستن در هوای غروب ، کنار یک حوض آبی رنگ که دور و برش پر از باغچه و پر از گلدانهای شمعدانی است . مثل قدم زدن در هوای مه آلود بهاری ، در میان تپه هایی سرسبز ... گاهی وقت ها حال خوبی داری . مثل یک صبح ِ بعد از روزها استرس ، که حس می کنی هوا برای تو خوب شده است . برای آنکه همه ی...
  • سبز از راه بنفش (پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396 23:10)
  • بادکنک (دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 20:33)
    تو تهرون قدیم یه مثالی بوده که خیلی دوستش دارم میگه:بادکنک یک قروونی رو ، دوزار باد کنی میترکه
  • مناظره ی سوم در اردیبهشت زیبا (شنبه 23 اردیبهشت 1396 08:16)
    مناظره ی سوم در اردیبهشت زیبا به پایان آمد ، حکایت سه مناظره ، مابین مردانی که برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری ایران آمده بودند . به پایان آمد ، حکایت سه مناظره ، با مفهوم : برنامه ریزی برای افشای همدیگر !! به پایان آمد حکایت سه مناظره ، که بی هیچ ترس و وحشتی ، مناظره گران آن گفتند حاصل 38 سال حکومت چپ و راست اینگونه...
  • لن ترانی (سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 20:50)
    هر فلسفه و نوع نگاهی آدمی را به سمت و سویی می برد که با دیگر مسیر ها به شدت متفاوت است پیروی کردن و مقبول نظر افتادن هر کدام از انواع این سبک و سیاق ها شرایط مختلف و گاها متضاد و متناقضی را رقم میزند مثلا چند نوع نگاه و فلسفه مختلف در رابطه با امر واحدی مثل عشق رو میبینیم موسی خطاب به خداوند در کوه طور: اَرَنی ( خود...
  • آبباس (یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 20:59)
    چند روز پیش چون جای پارک پیدا نکردم مجبور شدم ماشین رو بذارم ته کوچه نهم میرعماد، سر کوچه سفارت هند هست. عصر که رفتم ماشین رو بردارم دیدم یه پسر بچه هندی داره با توپ بازی میکنه کمی باهاش بازی کردم یکی دو دقیقه که گذشت دوید چند تا از دوستای همسن و سالش رو صدا کرد وسط کوچه یه گل کوچیک مشتی زدیم جالب اینجا بود که نه...
  • خودزنی های ملی ( 1 ) (شنبه 16 اردیبهشت 1396 23:03)
    خودزنی های ملی 1 - جنگل به این عکس نگاه کنید : نیمه ی پایینی عکس ، تپه ای است با رنگ سبز روشن و چشم نواز . تپه ای سراسر سبز و پر از گلهای بهاری ، بابونه ، قاصدک ، شقایق ، گل گاوزبان و ... و ... با زیبایی خیره کننده اش ، تپه ای است در خاک ایران ، در یکی از توریستی ترین نقاط این مملکت . این تپه همه ی زیبایی ها را دارد ،...
  • پست پایانی (جمعه 15 اردیبهشت 1396 01:33)
    من هیچ وقت نویسنده نبودم ... دوران جوانی هیجانهای جوانی مو به نام شعر می اوردم روی کاغذ .. ولی هیچ وقت جدی نشد الان که فکر می کنم بیشتر ژست بود ... نوعی متفاوت بودن یا متفاوت دیده شدن ازدواج کردم نوشتن و خوندن یکجا گذاشتم کنار ...هانا که به دنیا اومد ... دوست داشتم اندیشه هامو برای هانا مکتوب کنم ... این بود که وبلاگ...
  • تسلسل (سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1396 19:13)
    ((یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقاً برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان دیگه که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌ وغریب‌تره. یه تئوری دیگه می‌گه که این اتفاق قبلاً افتاده...)) رستوران آخر جهان نوشته: داگلاس آدامز نظر...
  • ((زآتش هستی نشد روشن درین تاریک بوم)) (یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 20:45)
    دیروز خبری میان هزاران خبر وسط این همه هیاهوی انتخابات نظرم رو جلب کرد((روز گذشته و پیش از دیدار تیم های پرسپولیس و ذوب آهن، از ورود یک تماشاگر ویژه به ورزشگاه آزادی جلوگیری شد)) این تماشگر ویژه کسی نبود جز دختر بچه ای پنج ساله! ((پدر دختر خردسال علاقمند به فوتبال و تیم پرسپولیس در این رابطه می گوید: به دلیل علاقه من...
  • درصد داریم تا درصد !!! (شنبه 9 اردیبهشت 1396 23:07)
    گمان کنم اگر در یک جمع ده نفره ، به هر دلیلی عدد ۹۸ و دو دهم در صد را بر زبان بیاوریم ، ذهن شش هفت نفر افراد حاضر ، سمت آن درصد رای برود و آن انتخاباتی که بیشتر شبیه حوادث دهکده ی ماکوندو در داستانهای مارکز بود !!! حالا اگر به هر دلیلی در همان جمع از عدد شصت و سه و دو دهم درصد نام برده شود ، احتمالا ذهن هفت هشت نفر...
  • بیمارستان حضرت رسول (جمعه 8 اردیبهشت 1396 23:13)
    امروز صبح ساعت ۷ تا همین الان که دارم این متن می نویسم تو بیمارستان حضرت رسول تو قسمت اورژانس نشستم بابای مهناز تنگی نفس داره که الحمداله حالش خوبه و فردا مرخص اش می کنن .. از صبح تا حالا تو این بخش اورژانس که اسمش « بخش نارنجی » هست که دوازده تا تخت داره دو نفر مردن ... یه مریض تصادفی جوون اوردن که پرستارها از راه...
  • لطفا اردیبهشت را دریابید ... (سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1396 23:44)
    باز هم تکراری می گویم : لطفا اردیبهشت را زندگی کنیم . ماه شگفت و پر رمز و رازی است این اردیبهشت . همه ی زیبایی زمین را به تماشا می گذارد اردیبهشت . همه ی رنگ ها ، نقاشی ها ، صداهای جادو کننده ی پرندگان و ... و... همه را به تماشا می گذارد . اردیبهشت را دریابیم . نگران خردادها و مردادها هم نباشیم . شادی نخواهد گذاشت که...
  • اردیبهشت را زندگی باید کرد (شنبه 2 اردیبهشت 1396 20:26)
    درود اردیبهشت را باید زندگی کرد ! اردیبهشت ماهی است که از آن نمی توان و نباید گذشت . اردیبشهت را باید جرعه جرعه نوشید . حتی اگر از در و دیوار و زمین و زمان بمباران شوی که فلانی خوب است و منجی است و فلانی بد است و ... اما اردیبهشت است و دمی دور از رنگ و ریای سیاست باید به رنگ زیبای طبیعت پرداخت . اردیبهشت را از دست...
  • بازگشت (پنج‌شنبه 31 فروردین 1396 19:07)
    درود . من برمی گردم ! شنبه !
  • تراژدی تا همیشه (شنبه 28 اسفند 1395 21:54)
    تلخ تر از تلخ مادر : می خوام برم . من : کجا ؟ مادر : خونه ی خودمون . من : خونه ی خودمون همینجاست . مادر : خونه ی خودمون حیاط داشت ... باغچه داشت ... من : ولی خیلی وقته دیگه خونه ی خودمون همینجاست . مادر : پس دیگه ی خونه ی خودمون همینجاست ؟ من : آره . خونه ی خودمون همینجاست . مادر : اگه خونه ی خودمون همینجاست پس کو...
  • موندن (جمعه 27 اسفند 1395 23:37)
    نگید نگفتمها ... برای « موفق شدن » خیلی پارامترها دست به دست هم میده اما مهمترین پارامتر « تلاشه » برای « موفق موندن » هم خیلی پارامترها دست به دست هم میده اما مهمترین پارامتر « نظمه » راجع به عشق هم همینطور برای « عاشق شدن » مهمترین عامل « توجه » ولی برای « عاشق موندن » مهترین عامل « خوب بودنه » خوب باشیم .... انشاله...
  • آخرین چهارشنبه سال (چهارشنبه 25 اسفند 1395 21:10)
    دوشنبه که بیاد، ظهر که بشه، ساعت دو دقیقه مانده به ۱۴ رو که نشون بده، سال نود و پنج برای همیشه میره... اینکه برای هر کدوم از ما امسال چه رنگ و بویی داشت یه بحثه، اینکه ایران در سال ۹۵ چی کشید یه بحث دیگه... خیلی از آدمها از توی زندگیمون رفتن، بعضی‌ها اما اومدن و هوای تازه و خواستنی با خودشون آوردن... خیلی از آدمها...
( تعداد کل: 625 )
   1       2       3       4       5       ...       21    >>