X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • یک جدال بی پایان (دوشنبه 22 دی 1393 19:46)
    اگر تاریخ جهان را یک مرور کوچک بکنیم می بینیم که تعداد سیاستمداران مرد برتری قابل توجهی نسبت به سیاستمداران و حکام زن دارد. تاریخ ادبیات و علم هم همینطور.... تعداد دانشمندان و ادبا و شعرا و نویسندگان زن در برابر مردان شاعر و ادیب و نویسنده خیلی خیلی کمتر است . بله .... بله .... کلئوپاترا و پروین اعتصامی و ماری کوری را...
  • پسته نیستند! (یکشنبه 21 دی 1393 20:43)
    چشم هاشان دیدن دارد وقتی که بعد از کلی تقلا کردن و دست و پا زدن این واقعیت می نشیند کنج نگاهشان که گاهی حاصل تجزیه ی آدم ها دقیقن همانی است که از وجهی از تجزیه انتظار می رود یعنی "تعفن" خنده دار می شوند آن جایی که کلی وقت می نشینند پای یک آدم، رج به رج، گره به گره، نخ به نخ، می شکافندش به امید شناخت و به...
  • برو بابا حال نداری (یکشنبه 21 دی 1393 01:18)
    خب،بالاخره من گند زدم.از همان هفته ی دوم سوم غر داشتم.هی همش فکر می کردم بالاخره یک نفر نظم را به هم می زند.یک نفر بی حوصله می شود،بی حال می شود بی دماغ می شود اما لامصب ها همه نوشتند.خوب هم نوشتند،من هی غر زدم که یعنی چی مگر محکمات قرآن است خب بزنید زیر میز دیگر .اما نشد. باز هم من.من همیشه به هر نظم و قانونی اعتراض...
  • علت فوت، فاطی!! (جمعه 19 دی 1393 20:52)
    محمد رضا امانی از معدود نویسندگان خوبیست که هنوز سنگر بلاگستان را حفظ کرده اند. ساده می نویسد و خواندنی. دعوتش کردیم این جمعه میهمانمان کند به قند قلمش، منت گذاشت و پذیرفت. این شما و این هم نویسنده ی وبلاگ قناری معدن *** حمزه را یک عصر جمعه ای به خاک سپردیم و برگشتیم خانه. بیشتر آنهایی که توی خانه نشسته بودند و چای و...
  • شهروند مسئول (پنج‌شنبه 18 دی 1393 21:30)
    چیزی که زیاد تو این مملکت هست ... آدم کارشناس و حراف است و چیزی که خیلی کم است آدم عمل گراست .... انصافا اگه همین قشر ما ... منظورم من و امسال من که نویسنده و خواننده وبلاگ ها هستیم و دانشحوییم یا بودیم ... همین 4 و 5 میلیونی که نسبت به دیگر اقشار جامعه بیشتر مطالعه میکنیم از اینترنت استفاده میکنیم و سطح آگاهی بیشتری...
  • قصه دوم : حکایت آن آدیداس یک میلیون و دویست/ سیصد هزارتومانی (چهارشنبه 17 دی 1393 20:00)
    م هدی یک مهمانی مجردی گرفته بود . اشتباه نکنم روز پنجم/ ششم عید پارسال . گفته بود همه دو تایی بیایند که من گفتم من که یکنفر بیشتر نیستم چی ؟ گفت : غصه نخور . تنها بیا ایشالا که دو تایی بر می گردی . آقا قندی توی دلمان آب شده بود که نگو . کلی چیتان فیتان کردیم و بهترین لباس هایمان را پوشیدیم و در ماتحتمان هم عروسی بود...
  • گوژپشت های نوتردام و حومه ! (سه‌شنبه 16 دی 1393 20:20)
    ماشین را پارک میکنم و توی پارکینگ دکمهء آسانسور را میزنم اما طبق معمول فزنات است ، عصبانی پلله ها را میروم بالا که بروم طبقهء چار تکلیفم را با این مدیر ساختمان زپرتی روشن کنم ... اصلن ما این آقا را مدیر ساختمان انتخاب کردیم چون بیکار و خانه دار بود ! گفتیم در کنار بچچه داری و سبزی پاک کردن و اینها سرش گرم شود به...
  • اگر از خمر بهشت است وگر باده مست (دوشنبه 15 دی 1393 21:07)
    تا همین یکی دوسال پیش دور هم که جمع می شدیم موزیک رو زیاد می کردیم... یک عالمه چیپس و پفک... و از هفت دولت آزاد می گفتیم و می خندیدیم .... حالا همه بچه داریم به جز الی که چند ماه آینده جشن ازدواجشه.... هله هوله تعطیل چون آروین نباید بخوره ... ولووم حرف زدن و آهنگ، کم چون ایلیا می ترسه... و صد البته دیدار ها هم کم.......
  • فِنگ شویی خودمانی! (یکشنبه 14 دی 1393 20:00)
    تا همین چند وقت پیش از فِنگ شویی همان اندازه می دانستم که ابر سفید و رفقاش از رباعیات خیام در دوره ی اسب آهنی و غرب وحشی! یعنی دقیقن هیچ، درست مماس بر صفر ِ کلوین. تا اینکه چند هفته قبل خیلی اتفاقی از طرف یکی از همکاران کتابی به دستم رسید که خیلی آکادمیک طور! سعی در آموزش اصول ِ فنگشویی و چیدمان محیط داشت. از سر ِ بی...
  • خودم را بسته ام به تخت (شنبه 13 دی 1393 21:40)
    نمی دانم برای شما هم اتفاق افتاده که توی ترافیک پیچیده باشید سمت یک فرعی که به خیالتان میانبر بزنید و شلوغی را بپیچانید بعد اوضاع بدتر بشود؟من که دیگر یک طوری شده ام که مطمئنم اگر بخواهم میانبر بزنم دیرتر می رسم.از بس که از من بچه زرنگ تر فراوان است.اصلن شده اییم هشتاد میلیون بچه زرنگ.دیده ایید قفلی ترافیک تهران از...
  • تواصوا بالشک... (جمعه 12 دی 1393 20:33)
    میهمان این جمعه هفتگ کسی نیست جز حمید باقرلو نویسنده وبلاگ ابرچند ضلعی میخواهم امشب یک عاشقانه بنویسم. عاشقانه ها محترم ترین و بی دردسترین نوشته ها هستند. همه حتی اگر خودشان یک عشقِ درست و حسابی را تجربه نکرده باشند، باز عاشقانه را دوست دارند. کسی در برابر عاشقانه گارد نمیگیرد. همه به عاشقانه لطف دارند. بحث اجتماعی...
  • جان و عشق (پنج‌شنبه 11 دی 1393 22:00)
    چند روز پیش هانا داشت با خودش بازی می کرد و تو بازیش عاشق " بن تن " شده بود و تو رویا داشت با " بن تن " ازدواج میکرد بهش یادآوری کردم که این قول رو به " محمدرضا " پسر عموش هم داده .... و عاشق اون هم هست چند دقیقه ایی فکر کرد... گفت بابا آدمها نمیتونند عاشق دو نفر باشند؟ گفتم چرا بابا ولی...
  • در جستجوی مونیکا بلوچی (3) (چهارشنبه 10 دی 1393 20:00)
    + قسمت اول + قسمت دوم ه مه آتش ها از گور این آرش ناجی بلند شده بود . در سفر تایلند با منیر خانم آشنا شده بود و طوری از تبحر او تعریف می کرد که آب از دهان هر شنونده ای راه می افتاد . می گفت این زن با دستهایش معجزه می کند . قیمتش هم مناسب است فقط تنها ایرادش اینست که جا ندارد . مکان باید از خود شما باشد . همان هفته اول...
  • بلوند آریزونایی شهرآشوب تنهای تنها (سه‌شنبه 9 دی 1393 20:20)
    اساسن شهرآشوبی یک امر زنانه است ! شما به غیر از جُرج کلونی مرد دیگری سراغ دارید که شهرآشوب باشد ؟! تازه همان کلونی نکبت را هم خداییش من نمی فهمم مادر پدرش سر نماز چه دعایی کرده اند که بخت و اقبالش چنین شده وگرنه هر چی دققت میکنم چیز چشم گیر و دندان گیری ! توش نمی بینم ... مردها تنها راهشان برای شهرآشوبی عربده است !...
  • متوقع: چشم دارنده به وقوع چیزی (دوشنبه 8 دی 1393 19:01)
    پرتوقع بودن با متوقع بودن فرق دارد؟ خودم فکر می کنم فرق دارد.... بالاخره هرکس توقعاتی دارد و دلش می خواهد یک نفر آنها برآورده کند... آن یک نفر هم بسته به آن شرایط فرق می کند صد در صد... خودم شخصا توقع دارم وقتی وارد یک سوپرمارکت یا فروشگاه می شوم و درباره ی یک محصول سوال می پرسم، طرف من را آدم حساب کند و نگاهش را از...
  • فصلی که بی حساب، "نمی رود"!! (یکشنبه 7 دی 1393 20:00)
    دیدی دخترک؟! نگفتم؟! امسال هم شد همان حکایت هر ساله! نا غافل چشمم افتاد به دل آشوبه ی آسمان، به خاکستری ِ ابرها، به اختلاط زرد و نارنجی ِ برگ ها کف ِ شهر! خموری ِ صدای پرنده ها مستم کرد، سَرَم گرم شد به پاییز، به عاشقیت، به چشمات. آنقدر ماسیدم به خواستنت، اصلن نفهمیدم پاییز کی بساطش را جمع کرد و رفت. پاییز رفت. من...
  • [ بدون عنوان ] (شنبه 6 دی 1393 22:49)
    حدود یک ماه پیش بود با همکارم نشسته بودیم حرف می زدیم که یک نفر آمد به سمتمان و بنا گذاشت تعریف کردن بلاهایی که در دو سه روز گذشته بر سرش آمده،که راننده ماشین سنگین است و تصادف کرده و و ماشینش پارکینگ است و هر چه داشته خرج کرده و مفلس شده و پول می خواهد که برگردد ولایتشان و قسم و آیه که پس می دهم،توی چشم هاش نگاه...
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 5 دی 1393 21:32)
    مهمان این جمعه هفتگ تیراژه عزیز نویسنده وبلاگ کافه تیراژه است : ساعت 9 صبح موبایلم زنگ میخورد، "سلام آقای کاف" صدای زنانه ای میگوید : "سلام، رویا خانم؟ "من تیراژه ام، دخترشون، شما؟ ظهر یکی از روزهای زمستانی سال 74 بود. یکی از جمعه های یکی در میانی که پیش مامان میرفتم. آن سالها خیلی از خوراکی ها...
  • حق مسلَم ... (پنج‌شنبه 4 دی 1393 21:43)
    نمیدونم قبلا راجع به این موضوع صحبت کردم یا نه .... ادم روشنفکر کسی که به حقوق اطرافیانش احترام بزاره..... حقوق هم گمونم جمع حق باشه ... و وقتی کسی از حق خودش استفاده میکنه هیچ منتی سر هیچ کس نیست مثل حق استفاده من از وسایل شخصیم...... شما وقتی من از مبایلم استفاده میکنم احساس فرهیختگی نمیکنید ... یا مواقعی که با من...
  • در جستجوی مونیکا بلوچی (2) (چهارشنبه 3 دی 1393 21:00)
    + قسمت اول د ر را که باز کردم مطمئن بودم اشتباهی پیش آمده است . تعریفش را خیلی شنیده بودم ولی باور نمی کردم به این حد زیبا باشد . می دانید ؟ من یک تئوری دارم که اسمش را گذاشته ام تئوری " خلقت سر حوصله " بر اساس این تئوری خداوند متعال برای خلقت تمامی بندگانش وقت گذاشته و زحمت کشیده اما برای ساختن بعضی هایشان...
  • های مامی ! (سه‌شنبه 2 دی 1393 21:16)
    عکس خودم در کنار مامان را به دعوت روح الله نورموسوی گذاشته بودم توو اینستا ... زیرش هم دو خط نوشته بودم به این مضمون که معتقدم مادران ما آخرین نسل از مادرانی هستند که تمام و کمال واجد هرآن ویژگیهایی هستند که در این واژهء مقدس متجلی است ... برای بعضی از دوستان جوان که خودشان تازه مادر شده اند انگار مایهء دلخوری شده بود...
  • من یک مستاجرم (دوشنبه 1 دی 1393 20:03)
    از قدیم و ندیم صاحبخونه ها اسمشون بد رفته.... اصلا اسم صاحبخونه یک بار منفی گنده دارد که سریع توی ذهن آدم یک تصویر سه بعدی می سازد از یک مرد چاق با سیبیل کلفت که با لگد می زند به در و عربده می کشد و کرایه ی عقب مانده اش را می خواهد.... و مستاجر یعنی بیچاره ... یعنی مظلوم که با بیژامه ی راه راه پشت در قایم شده و به بچه...
  • سال خورده گی! (یکشنبه 30 آذر 1393 21:00)
    عبارت مزخرفیست این سالخوردگی. ترسناک هم می شود وقتی دقیقن شیر فهم نشوی که این وسط تو سال ها را خورده ای یا سال ها تو را. اما راستش را بخواهید بر خلاف چیزی که خیلی ها تصور می کنند آنقدرها هم به سن و سال دخلی ندارد. شک ندارم سالخوردگی درست انتهای جاده ی انگیزه ایستاده، با اشتیاق، منتظر آنهایی که به ته می رسند. ایستاده،...
  • [ بدون عنوان ] (شنبه 29 آذر 1393 19:48)
    توی این کلیپ های غیر قابل پخش صدا و سیما که چند سال پیش که اوج بلوتوث بازی بود همه دیدیم و حسابی خندیدیم ،توی همان سری که دوشواری معروف ترینشان شد.یک آقایی بود که مجری می رفت سراغش،در یک جای ناکجایی زندگی می کرد نه آسفالت نه کوچه بندی نا فاضلاب نه آب سالم نه برق و گاز و تلفن.سگ لانه نمی کرد آنجا.....مجری و دوربین...
  • بکش مرد ! بکش ! (جمعه 28 آذر 1393 20:40)
    میهمان این جمعه هفتگ یاسر نوروزی است. برای آشنایی بیشتر با یاسر نوروزی می توانید نوشته های جذابش را در فیس.بوک بخوانید... ما که از آنجا با ایشان آشنا شدیم و از این آشنایی خرسندیم. دندان‌ها پنج‌شنبه شب درد می‌گیرند که دکتر نشود پیدا کرد. و تو جمعه سر بکوب به دیوار، آب‌ شور قرقره کن، بستنی کیم گاز بزن، روی گونه یخ بمال...
  • دیوار شیشه ایی (پنج‌شنبه 27 آذر 1393 21:30)
    با وجود شبکه های اجتماعی حتما حکایتی که میخوام بنویسمو و شنیدید ... ولی اجازه بدید یه بارم من اینجا تعریف کنم ........من زمانی این حکایت شنیدم هیچ شبکه اجنماعی جز وبلاگ وجود نداشت و رو روحیه ام خیلی تاثیر کذاشت .... یه روز یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد . اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو...
  • در جستجوی مونیکا بلوچی (1) (چهارشنبه 26 آذر 1393 20:00)
    د ستش را گذاشته بود روی زنگ و ول نمی کرد . یک متر از جایم پریدم و نفهمیدم چطور خودم را به در آپارتمان رساندم . انقدر هول شده بودم که یادم رفت لباس مناسبی تنم نیست . همسایه طبقه دوم خانم مهربان پشت در بود . صورتش مثل انار از عصبانیت برافروخته بود و داشت نفس نفس می زد . پایین تنه ام را پشت در مخفی کردم و با لبخندی...
  • اوزوموزدن چیخماخ ! (سه‌شنبه 25 آذر 1393 20:20)
    عباس آقا همسایهء چن تا محله آنورتر ساختمان هفتگ و از رفقای قدیمی عهد شباب و کتاب ماست ، تپل و کچل و بامعرفت است ، در یک آموزشگاه IT مدیر آموزش است اما خودش تکنولوژی گریز است ، آخرین سد سدید و آخرین مرد مقاوم بود در فقرهء گوشی هوشمند و تبلت و اینها که قرنهای متمادی صوفی صفت یک گوشه نشسته بود با یازده دو صفر ماستش را...
  • آرشیو (دوشنبه 24 آذر 1393 20:08)
    آقا یک سوال.... شما با عکساتون چی کار می کنین؟ چند سال پیش با کلی ذوق نشستم یک درایو کامپیوتر رو اختصاص دادم به عکس ها.... یک سری فولدر درست کردم و هر عکسی رو ریختم توی فولدر مخصوص خودش.... سفر... عروسیها... kids..... family .... عید .... friends .... تولد ها و .... داخل هر کدوم باز یه عالمه فولدر دیگه مثلا عید 91 /...
  • یک و چند دهم ریشتر... (یکشنبه 23 آذر 1393 20:00)
    نیش خوردگان تاریخ دو دسته اند. جماعتی که از سوراخ ِ جهالتشان نیش می خورند و آنهایی که از سوراخ ِ ساده دلی اشان. از قضا این دو تا سوراخ از حفره های بینی به هم نزدیکترند. البت یک سری سوراخ دیگر هم هست که احتمال نیش خوردن، دور و برشان هست لیکن بی گمان این دوتا استراتژیک ترند. الغرض؛ این آقای همسایه ی طبقه ی سوم ِ ما از...
( تعداد کل: 664 )
<<    1       ...       19       20       21       22       23    >>