X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • بکش مرد ! بکش ! (جمعه 28 آذر 1393 20:40)
    میهمان این جمعه هفتگ یاسر نوروزی است. برای آشنایی بیشتر با یاسر نوروزی می توانید نوشته های جذابش را در فیس.بوک بخوانید... ما که از آنجا با ایشان آشنا شدیم و از این آشنایی خرسندیم. دندان‌ها پنج‌شنبه شب درد می‌گیرند که دکتر نشود پیدا کرد. و تو جمعه سر بکوب به دیوار، آب‌ شور قرقره کن، بستنی کیم گاز بزن، روی گونه یخ بمال...
  • دیوار شیشه ایی (پنج‌شنبه 27 آذر 1393 21:30)
    با وجود شبکه های اجتماعی حتما حکایتی که میخوام بنویسمو و شنیدید ... ولی اجازه بدید یه بارم من اینجا تعریف کنم ........من زمانی این حکایت شنیدم هیچ شبکه اجنماعی جز وبلاگ وجود نداشت و رو روحیه ام خیلی تاثیر کذاشت .... یه روز یه دانشمند یک آزمایش جالب انجام داد . اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو...
  • در جستجوی مونیکا بلوچی (1) (چهارشنبه 26 آذر 1393 20:00)
    د ستش را گذاشته بود روی زنگ و ول نمی کرد . یک متر از جایم پریدم و نفهمیدم چطور خودم را به در آپارتمان رساندم . انقدر هول شده بودم که یادم رفت لباس مناسبی تنم نیست . همسایه طبقه دوم خانم مهربان پشت در بود . صورتش مثل انار از عصبانیت برافروخته بود و داشت نفس نفس می زد . پایین تنه ام را پشت در مخفی کردم و با لبخندی...
  • اوزوموزدن چیخماخ ! (سه‌شنبه 25 آذر 1393 20:20)
    عباس آقا همسایهء چن تا محله آنورتر ساختمان هفتگ و از رفقای قدیمی عهد شباب و کتاب ماست ، تپل و کچل و بامعرفت است ، در یک آموزشگاه IT مدیر آموزش است اما خودش تکنولوژی گریز است ، آخرین سد سدید و آخرین مرد مقاوم بود در فقرهء گوشی هوشمند و تبلت و اینها که قرنهای متمادی صوفی صفت یک گوشه نشسته بود با یازده دو صفر ماستش را...
  • آرشیو (دوشنبه 24 آذر 1393 20:08)
    آقا یک سوال.... شما با عکساتون چی کار می کنین؟ چند سال پیش با کلی ذوق نشستم یک درایو کامپیوتر رو اختصاص دادم به عکس ها.... یک سری فولدر درست کردم و هر عکسی رو ریختم توی فولدر مخصوص خودش.... سفر... عروسیها... kids..... family .... عید .... friends .... تولد ها و .... داخل هر کدوم باز یه عالمه فولدر دیگه مثلا عید 91 /...
  • یک و چند دهم ریشتر... (یکشنبه 23 آذر 1393 20:00)
    نیش خوردگان تاریخ دو دسته اند. جماعتی که از سوراخ ِ جهالتشان نیش می خورند و آنهایی که از سوراخ ِ ساده دلی اشان. از قضا این دو تا سوراخ از حفره های بینی به هم نزدیکترند. البت یک سری سوراخ دیگر هم هست که احتمال نیش خوردن، دور و برشان هست لیکن بی گمان این دوتا استراتژیک ترند. الغرض؛ این آقای همسایه ی طبقه ی سوم ِ ما از...
  • مرسدس (شنبه 22 آذر 1393 21:49)
    به دویست و سی سورمه ایی می گفتن آدم خراب کن،ماشین اطلاعاتی جماعت بود.تشریفات.تو که پیاده می شدی و راننده که در رو می بست،خراب بودم.تا در خونتونو ببندن دوتا گل جلو بودیم. پشت بند اون لبخند نیم بند تمام چهارم دبیرستان،راس ساعت شیش ونیم تو ایستگاه شرکت واحد روبروی خونتون بودم .با کاغذ تا خورده و رنگ و رو رفته ایی که روش...
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 21 آذر 1393 21:37)
    مهمان این هفته هفتگ آقای آرش ناجی است .... ایشان درزمینه شعر کوتاه فعالیت دارند...و با وبلاگ " میرزا قلمدون " از قدیمی های دنیای وبلاگ هستند . سلام نازنین حاصل آنهمه کنکاش در نبودن ها ی تو ، سرابی بود که با تمام تخیلات شاعرانه هم نمی شود به قدر ته استکانی رفع عطش کرد . بی تو همنشین در و دیوار این خانه شده ام...
  • جایگاه (پنج‌شنبه 20 آذر 1393 20:19)
    این چیزی و که میخوام توضیح بدم خیلی از لحاظ روانشناسی و عملی بلد نیستم بگم ... ولی یه چیزی درون ما هست که تقریبا پشت نقاب هایی که هر روز میزنیم اتفاق میافته ....و کمتر کسی دیدم بیانش کنه ... اینکه بخوام ویکی پدیایی توضیحش بدم سخته .... جمله بندی شو بلد نیستم .....ولی بزارید با مثال توضیح بدم ... مثلا شخصی تو محل کار...
  • جانبازی صبورم (چهارشنبه 19 آذر 1393 20:00)
    همسایه ای داشتیم به نام آقای غ . توی جنگ یک پایش را از دست داده بود . آدم شارلاتانی بود . دست خالی و با دوز و کلک و کلاهبرداری یک آپارتمان چند طبقه ساخت با بدترین مصالح و با کلی کم کاری . هر روز هم چند تا طلبکار می آمدند جلوی خانه اش و داد و بیداد راه می انداختند . هر وقت هم ماموران ساختمانی جلوی تخلف هایش را می...
  • در هر چیزی سرش باش ! (سه‌شنبه 18 آذر 1393 20:20)
    وحید ته تغاری باقرلوها با اینکه چن سال از ازدواجش میگذرد هنوز و همیشه در نظر من بچچه است ! بخاطر اختلاف سنی مان ، اما در شرکت بزرگتر ماست ، مدیر ماست و بی تعارف خیلی چیزها در طی این سالها از او یاد گرفته ام در کار ... همیشه توی جلسات عمومی واحدمان وحید در کنار بقیه صحبت هاش این شاه بیت را هم با شور و حرارت تکرار میکند...
  • من مادر هستم (دوشنبه 17 آذر 1393 16:58)
    چند روز پیش مانی روی زبونش چند تا زخم کوچیک مثله آفت زده بود که دکتر گفت ویروسه و چیز خاصی نیست... فقط می بایست سوپ سرد له شده و مایعات بخوره... 5 روز طول کشید تا خوب بشه و تمام این 5 روز از پسش برنیومدم که سوپ بهش بدم.... فقط شیر، سرلاک، آبمیوه و آب خورد... با هزار بازی و ترفند قاشق سوپ رو می بردم سمتش یا فرار می کرد...
  • ویرایش گذشته و پالایش "حال" (یکشنبه 16 آذر 1393 20:00)
    دقیقن یک ماه از روزی که به خانه ی جدید نقل مکان کردم می گذرد اما تا همین دیشب حجم زیادی از اسباب و اثاثیه - یعنی تقریبن تمامش، به غیر از خرده ریزهایی که برای یک زندگی ابتدایی (البت جوری که زیاد هم احساس غارنشینی نکنم) لازم داشتم- درست همانجا و به همان شکلی که کارگرها از پشت وانت پیاده کرده بودند، داخل کارتن، کف ِ اتاق...
  • قارئه الفنجان/ فال قهوه (شنبه 15 آذر 1393 21:32)
    جَلَسَت/جَلَسَت والخوفُ بعینیها/تتأمَّلُ فنجانی المقلوب/قالت: یا ولدی.. لا تَحزَن/فالحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب/الحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب چقدر محتاج این لاتحزن بودم بانو،کجا بودی اینهمه سال،بنشینی،نگاهم کنی بگویی لاتحزن بگویی یاولدی بگویی: قد ماتَ شهیداً/من ماتَ على دینِ المحبوب. نشسته ایی به تماشای مسابقه ی عرب ایدل...
  • [ بدون عنوان ] (جمعه 14 آذر 1393 20:01)
    مهمان این هفته ی هفتگ مریم عندلیب نویسنده ی وبلاگ تعطیل شیدایی.. اگر اهل وبلاگ گردی و از قدیمی های این فضا باشید حتما می دانید که ایشان همسر مسعود کرمی (آقا طیب خودمان) می باشند. ... و من دوباره شیدایی می شوم ! مسعود و مریم و محسن گیر داده اند که بنویسم. راست راستش را بگویم از این احساس مهم پنداشته شدن، هنوز که هنوز...
  • تولد (پنج‌شنبه 13 آذر 1393 21:55)
    من یه عادت عجیبی دارم ...... تولد هر کسی که میشه تو تنهایی هام خودمو چک میکنم که متولد رو دوست دارم یا نه .... امروز تولد همسرمه وقتی 12 سال شب روز کنار کسی باشی ... وقتی زیر و بم زندگی رو باهاش تجربه کنی وقتی موظف باشی که دوستش داشته باشی ... وقتی ازش بچه داشته باشی ... وقتی اخلاق های بدشو بدونی و بشناسی ... وقتی...
  • کشفیات آقای شگفت انگیز (چهارشنبه 12 آذر 1393 20:00)
    ش اید واژه مناسب دست و پا چلفتی باشه اما مهربان منو " آقای شگفت انگیز " صدا میکنه و مسلما این اسم احساس بهتری نسبت به " دست و پا چلفتی " به آدم میده . اینطوری میتونم خودم رو یک ابر قهرمان تصور می کنم که بازنشسته شده و برای اینکه مردم متوجه نشن که اون یه آدم عادی نیست یه شغل عادی داره و یه زندگی...
  • بروم صد پله پایین ... تنها گریه کنم (سه‌شنبه 11 آذر 1393 20:20)
    این اواخر شبها که دارم از شرکت برمیگردم ، توو ماشین خلوت های خوبی با خودم دارم ... سیگار میکشم ، موزیک گوش میکنم و خیلی روزها گریه میکنم بی دلیل ، شددت و ضعفش هم تازگیها فهمیدم به موزیکی که آن لحظه دارد پخش میشود ربط مستقیم دارد ... از شما چه پنهان اوائل یک مقدار نگران شدم ، به یک دوست عزیزی گفتم گفت مشکلی نیست و در...
  • وصف این روزهای خمودگی (دوشنبه 10 آذر 1393 20:00)
    من خیلی تنبلم.... من خیلی کار دارم ..... ولی انجامشان نمی دهم.... هی می گویم فردا.... فردا که شد می اندازم به پس فردا و برای خودم دلیل و برهان می آورم که اصلا امروز وقتش نبود.... امروز که نمی شه... امروز حسش نیست... تقصیر هم ندارم ها .... فکر می کنم من کم ام! کاش چند تا بودم... اون وقت میشد تمام خودم ها به همدیگه کمک...
  • یکی این طرف ها دندان تنهایی اش درد می کند! (یکشنبه 9 آذر 1393 21:37)
    امروز از سر ِ صبح دردِ یکی از دندان هایم، جایی میانه ی فک بالا، همه چیزم را مختل کرده. جایی خوانده بودم دم دستی ترین راه مبارزه با درد بی اعتناییست. ایستاده ام پای پنجره، در حالی که "درد" گریبانم را گرفته و هر لحظه پر زور تر می فشارد برایش ادای بی اعتنایی در می آورم -یکی از دلبستگی هایم به خانه ی جدید پنجره...
  • [ بدون عنوان ] (شنبه 8 آذر 1393 19:43)
    چهار سال پیش بود ،سرفصل حرف هایم را مرتب کردم و داخل اتاق مدیر عامل شدم و بعد از یک جلسه ی سه ساعته گفت دلم می خواهد اما توان مالی شرکت نمی رسد حقوقت را زیاد کنیم. تصمیم گرفتم یک کاری بکنم.ناراحت بودم از اینکه صبح تا غروب کار می کنم وآخر برج باید از پدرم پول قرض بگیرم.سه چهار ماه بعدش بی که کار و برنامه خاصی داشته...
  • ... (جمعه 7 آذر 1393 20:00)
    مهمان این هفته ی هفتگ نسرینا رضایی عزیز، نویسنده ی وبلاگ "وقتی در متن خیابان سقوط می شوی" در این روزگار سگی، شجاعت بالا‌تر از فریاد زدن محتوای پَس ِ مغزت؟ راست کلیک، رِفْرِش… راست کلیک، رِفْرِش... راست کلیک، رِفْرِش... اکِهِی لعنتی. آدم وقتی حالش خوش نیست که به مهمانی نمی‌رود، می‌رود؟ حالا از بخت بد یا خوب...
  • دروغ (پنج‌شنبه 6 آذر 1393 19:23)
    توو ویکی پدیا دروغ اینجور توصیف شده ..... دروغ ادعای باطلی است که گوینده، عمداً آن را به عنوان حقیقت بیان می‌کند. دروغ‌گویی معمولاً به منظور کلاه‌برداری یا فریب یا جلوگیری از حالتی که برای دروغگو نامطلوب است، رخ می‌دهد. دروغ می‌تواند باعث بی‌اعتمادی شود قسمت اخرشو توجه کنید لطفا ....." دروغ گویی معمولا به منظور...
  • در مدح فرزند آوری (چهارشنبه 5 آذر 1393 20:00)
    ت وی پست های چرکنویس وبلاگم پستی هست به عنوان " صد دلیل برای بابا نشدن من " که مربوط است به چند سال قبل . مطابق معمول ایده ای برای نوشتن یک پست به سرم زده و توی چرکنویس ها عنوانش را نوشته ام تا فراموشم نشود و بعدها سر فرصت درباره اش بنویسم . احتمالا آنروزها فکر نمی کرده ام که قرار است به زودی پدر دو فرزند...
  • سرکااااار (سه‌شنبه 4 آذر 1393 20:20)
    حدود بیس سال پیش شرق تهران سرباز بودم اطراف میدان کلاهدوز و استادیوم تختی ... خیلی شانسی و اتفاقی یک مینی بوس آبی آسمانی پیدا کرده بودیم که پنج صُب از محل ما میرفت تا افسریه و سرویس ما که سه نفر بودیم شده بود ، پیرمرد درشت اندام گوش شکستهء باعشقی بود ... این روزی که میخواهم تعریف کنم الان یادم نیست چرا و چطور شده بود...
  • کاش دلت جوون باشه (دوشنبه 3 آذر 1393 20:11)
    حین بالا و پایین کردن بی هدف کانال ها، میرسم به یکی از شبکه های درپیت که با یک زیرنویس بزرگ دارد " شام آخر " جیرانی را پخش می کند... قبلا دیده بودم ولی باز یک لیوان چای می ریزم و می نشینم به تماشایش... پسرک دانشجو عاشق استادش شده.... زنی که به جای مادرش است... به پدرش می گوید و پدر هم به شدت منورالفکر می...
  • شایدم بدیش! (یکشنبه 2 آذر 1393 20:00)
    یک هفته ی تمام سر و ته کوچه را به بهانه ی پروژه ی عظیم فاضلاب ملی! قُرق کرده بودند. کارگران شهرداری و آب و فاضلاب را می گویم. روزی هم که بند و بساطشان را جمع کردند و رفتند هر کدام از شیرهای آب خانه را که باز کردیم اول چند دقیقه، با سر و صدای زیاد، محلول بد بویی از آب و گِل -و شاید هم مخلفاتی دیگر- بالا آورد و بعد هم...
  • مختصری درباره ی ساکن طبقه سوم و بقیه (شنبه 1 آذر 1393 18:41)
    حالا توی زیر شاخه های ژانر کمدی یکیشان هست که بهش می گویند کمدی موقعیت یعنی یک آدمی یک جایی و در شرایطی قرار می گیرد که همین بودنش آنجا خنده دار است.نقش سیامک انصاری با کت وشلوار اتو کشیده توی برره را که یادتان هست.بله ما هم تازگی ساکن یک آپارتمانی شده اییم.اهم اهم .حالا عرض می کنم خدمتتان. حالا اصلن حرف ما نیست دارم...
  • خلقیات ما ایرانیان.....با اجازه از مرحوم جمالزاده (شنبه 1 آذر 1393 00:41)
    مهمان این جمعهء هفتگ محمد آقای اسحاقی نازنین : ما ایرانیها گل هندوانه را به بقیه جاهایش ترجیح میدهیم ....این جواب سئوالی بود که وقتی ضمن گپ زدن با یک پیرمرد و سئوال در مورد خلقیات مردممان ازش پرسیدم...شنیدم.دست بر قضا میخواهم نوشتن این مطلب را از همینجا شروع کنم که ایضا در مورد انار هم همین وضعیت را داریم و خیارقلمی...
  • پذیرش (پنج‌شنبه 29 آبان 1393 21:16)
    تو جامعه ی ما کارهای ضد ارزشی که اکثریتمون اون کار رو در زبان و حرف بد میدونیم ولی در عمل انجامش میدیم ...زیاده ... ولی بعضی از این کارها اونقدر انجام شده که خودش به صورت یه فرهنگ در اومده .... مثلا وقتی توو یه خیابان دو طرفه ،یک طرفش ترافیک باشه و طرف دیگه اش خلوت .. اکثر ماشین ها خودشونو مجاز می بینند که به باند...
( تعداد کل: 640 )
<<    1       ...       18       19       20       21       22    >>