X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • سرکااااار (سه‌شنبه 4 آذر 1393 20:20)
    حدود بیس سال پیش شرق تهران سرباز بودم اطراف میدان کلاهدوز و استادیوم تختی ... خیلی شانسی و اتفاقی یک مینی بوس آبی آسمانی پیدا کرده بودیم که پنج صُب از محل ما میرفت تا افسریه و سرویس ما که سه نفر بودیم شده بود ، پیرمرد درشت اندام گوش شکستهء باعشقی بود ... این روزی که میخواهم تعریف کنم الان یادم نیست چرا و چطور شده بود...
  • کاش دلت جوون باشه (دوشنبه 3 آذر 1393 20:11)
    حین بالا و پایین کردن بی هدف کانال ها، میرسم به یکی از شبکه های درپیت که با یک زیرنویس بزرگ دارد " شام آخر " جیرانی را پخش می کند... قبلا دیده بودم ولی باز یک لیوان چای می ریزم و می نشینم به تماشایش... پسرک دانشجو عاشق استادش شده.... زنی که به جای مادرش است... به پدرش می گوید و پدر هم به شدت منورالفکر می...
  • شایدم بدیش! (یکشنبه 2 آذر 1393 20:00)
    یک هفته ی تمام سر و ته کوچه را به بهانه ی پروژه ی عظیم فاضلاب ملی! قُرق کرده بودند. کارگران شهرداری و آب و فاضلاب را می گویم. روزی هم که بند و بساطشان را جمع کردند و رفتند هر کدام از شیرهای آب خانه را که باز کردیم اول چند دقیقه، با سر و صدای زیاد، محلول بد بویی از آب و گِل -و شاید هم مخلفاتی دیگر- بالا آورد و بعد هم...
  • مختصری درباره ی ساکن طبقه سوم و بقیه (شنبه 1 آذر 1393 18:41)
    حالا توی زیر شاخه های ژانر کمدی یکیشان هست که بهش می گویند کمدی موقعیت یعنی یک آدمی یک جایی و در شرایطی قرار می گیرد که همین بودنش آنجا خنده دار است.نقش سیامک انصاری با کت وشلوار اتو کشیده توی برره را که یادتان هست.بله ما هم تازگی ساکن یک آپارتمانی شده اییم.اهم اهم .حالا عرض می کنم خدمتتان. حالا اصلن حرف ما نیست دارم...
  • خلقیات ما ایرانیان.....با اجازه از مرحوم جمالزاده (شنبه 1 آذر 1393 00:41)
    مهمان این جمعهء هفتگ محمد آقای اسحاقی نازنین : ما ایرانیها گل هندوانه را به بقیه جاهایش ترجیح میدهیم ....این جواب سئوالی بود که وقتی ضمن گپ زدن با یک پیرمرد و سئوال در مورد خلقیات مردممان ازش پرسیدم...شنیدم.دست بر قضا میخواهم نوشتن این مطلب را از همینجا شروع کنم که ایضا در مورد انار هم همین وضعیت را داریم و خیارقلمی...
  • پذیرش (پنج‌شنبه 29 آبان 1393 21:16)
    تو جامعه ی ما کارهای ضد ارزشی که اکثریتمون اون کار رو در زبان و حرف بد میدونیم ولی در عمل انجامش میدیم ...زیاده ... ولی بعضی از این کارها اونقدر انجام شده که خودش به صورت یه فرهنگ در اومده .... مثلا وقتی توو یه خیابان دو طرفه ،یک طرفش ترافیک باشه و طرف دیگه اش خلوت .. اکثر ماشین ها خودشونو مجاز می بینند که به باند...
  • معترض وحده (چهارشنبه 28 آبان 1393 20:00)
    ی کسری تفاوت های عمده و بزرگ بین زن و شوهرها وجود داره که بعد از ازدواج خودشون رو نشون میدن . تفاوت هایی که قبل از ازدواج یا خیلی بروز نمیکنن یا اصلا دیده نمیشن . مثلا یکی از بزرگترین تفاوت های من و مهربان اینه که من بیشتر اهل نظریه پردازی و تفکر هستم و مهربان شدیدا عمل گرا و اجرا کننده . من نقشه های خیلی خوبی می کشم...
  • اصلن همه حق داریم ! (سه‌شنبه 27 آبان 1393 20:20)
    یکی از دوستان عزیزم ( یحتمل در واکنش به اتفاقات این چن روز اخیر ) چن خط انتقادی و اعتراضی نوشته بود توو این مایه ها : یعنی چی که هر اتفاقی می افتد می گوئیم مردم ما اینجوری ، مردم ما اونجوری ... انگار کسانی که اینطور حرف میزنند از این مردم جدا هستند و آنها را از جایی دیگر آورده اند ( نقل به مضمون ) ... در کُنه و باطنش...
  • افسانه ها (دوشنبه 26 آبان 1393 19:21)
    همیشه تا یک مسئله ای برایمان پیش نیاید و مقابل چشممان نبینیم و حسش نکنیم، به آن فکر نمی کنیم ..... حالا من چند روزیست به یک زن فکر میکنم.... به افسانه که چهار فرزند دارد، سه پسر و یک دختر.... همسرش چند سالیست فوت کرده... ما می شناختیم شان از خیلی سال پیش .... با بچه هایش همبازی بودیم و برو بیا داشتیم با هم. تازگی ها...
  • نگاه می کنم! (یکشنبه 25 آبان 1393 20:00)
    موقع انتخاب آپارتمان جدید زیاد سخت گیری نکردم. تازگی ها به این نتیجه رسیده ام که آپارتمان ها خیلی بیشتر از چیزی که به چشم می آید شبیه هم هستند درست مثل زندگی هایی که پشت دیوارهایشان جریان دارد. گاهی مدرن، گاهی سنتی، گاهی شیک، گاهی دِمُده، گاهی سرد و بی روح، گاهی گرم، اما اغلب تکراری و کسالت آور و خسته کننده. هرچند...
  • در ستایش زندگی (شنبه 24 آبان 1393 18:29)
    شما که غریبه نیستید آدم حس بدی پیدا می کند . با خودش می گوید عمرمان گذشت و کاری نکردیم . تلف شدیم . همه دارند حال می کنند و خوش می گذرانند . ما هیچ ، ما نگاه . این سالها با همه گیر شدن شبکه های اجتماعی اصولن هر طرف را نگاه می کنی آدمها دارند شادی همخوان می کنند . حس آدم حس بچه ای است که در خانه جا مانده و بقیه رفته...
  • جمعه نوشت (جمعه 23 آبان 1393 19:00)
    جمعه هر هفته میهمان نوشته یکی از دوستان هفتگ هستیم . برای شروع این هفته چند خط از مجید شمسی پور و نادر تشرعی نویسندگان وبلاگ چارو : ر وایت است که فضول را بردند جهنم . گشتی در میان آتش زد و گفت : هیزمش تر است ! به قول مرحوم عمران صلاحی : « حالا حکایت ماست » ! به زور آمده ایم مهمانی و می خواهیم فضولی هم بکنیم ! پس اول...
  • من یک مجردم ... (پنج‌شنبه 22 آبان 1393 19:11)
    تو پست اول هفتگ که مهربان با من شوخی کرد .... این جرقه تو ذهنم زد که تو این وبلاگ همونی باشم که مهربان گفت .... با خودم فکر کردم طبقه ششم ساخنمان هفتگ یه خونه 4 خوابه شیک و نو و مدرنه ... که هنوز کسی توش نرفته ... منم یه ادم مجردم که هر روز یه گوشه خونه رو براتون توضیح میدم ...در و دیوارشو با نوشته هام و خاطرات مجردیم...
  • NDE به روایت مستاجر طبقه چهارم (چهارشنبه 21 آبان 1393 20:00)
    م رگ تجربه غریبیست . ما آدم ها چون یکبار بیشتر در عمرمان تجربه اش نمی کنیم نسبت به لحظات قبل از مرگ دیدگاه روشنی نداریم . در طول عمرمان بارها حس می کنیم که داریم می میریم اما چون معمولا حسمان اشتباه است وقتی واقعا به لحظات پیش از مرگ می رسیم یا متوجهش نمی شویم یا اگر هم متوجه شویم فایده ای ندارد چون نمی توانیم این...
  • سلفی (سه‌شنبه 20 آبان 1393 22:00)
    میخواستم این پُست را اینطوری شروو کنم که پشت فرمان توی ترافیک فلان ... بعد ذهنم از این شاخه به آن شاخه شد و حرفم یادم رفت و به این فک کردم که چقد این عبارت (پشت فرمان توی ترافیک فلان ) را در پُست های مختلف تکرار کرده ام ... اصلن سبک زندگی عصر و روزگار جدید ، یکسری المانها و نمادهای مختص خودش را دارد ، یکیش همین ترافیک...
  • هفتگ سلام (دوشنبه 19 آبان 1393 00:00)
    هفتگ یک وبلاگ گروهیست با شش نویسنده هر نویسنده یکی از روزهای هفته در هفتگ مطلب می نویسد به همین سادگی ... شنبه /ساکن طبقه همکف/ مسعود کرمی / آقا طیب سالها قبل عصر یک روز گرم با دوست نازنینی توی پارک لاله قدم می زدیم.در سکوت و غرق تفکر.گفت لحظاتی هست در روز همین چند دقیقه مانده به گرگ و میش هوا وقتی خورشید افقی می تابد...
( تعداد کل: 676 )
<<    1       ...       19       20       21       22       23