بنابر گزارش خبرگزاری مهر:
در سرشماری سال ۹۵ تعداد مردان متاهل از زنان متاهل بیشتر شده است.
((در سرشماری ۹۵ تعداد مردان دارای همسر ۲۱ میلیون و ۲۵۹ هزار و ۲۶۹ نفر اعلام شده است در حالی که زنان دارای همسر ۲۱ میلیون و ۱۴۰ هزار و ۵۲۳ نفر سرشماری شده اند. از آنجا که در شرایط فرهنگی و اعتقادی ایرانیان امکان چند همسری از سوی زنان وجود ندارد، جای سوال این است که چگونه زنان دارای همسر حدود ۱۱۸ هزار نفر کمتر از مردان هستند؟ جمعیت شناسان هیچ توجیه جمعیت شناختی برای توضیح این آمار ندارند و مرکز آمار ایران می گوید جداول نهایی نیست و احتمالا اشتباه شده است.))
به زبان ساده یعنی اینکه تعدادی از زنان در ایران بیش از یک همسر دارند.
فارغ از تمام توضیحات و توجیهات فنی جمعیت شناسان و متخصصان مرکز آمار، بایست گفت این آمار نشان از آشکار شدن نشانه های زوال و فروپاشی اخلاقی یک جامعه است.
لینک خبر:
و مصدق مردی بود ...
مصدق در مورد دادگاهش و علل محاکمه خود چنین میگوید:
»در طول تاریخ مشروطیت ایران این اولین بار است که یک نخست وزیر قانونی مملکت را به حبس و بند میکشند و روی کرسی اتهام مینشانند… به من گناهان زیادی نسبت دادهاند ولی من خودم میدانم که یک گناه بیشتر ندارم و آن این است که تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی کوتاه کردهام… مردم این مملکت میدانند که وضع من در بسیاری جهات با وضع مارشال پتن فرانسوی بی شباهت نیست و من هم سالخورده و به وطن خود خدمتی کردهام. من هم مثل او در اواخر عمر به روی کرسی اتهام نشستهام و شاید مثل او محکوم شوم ولی همه نمیدانند بین من و او یک تفاوت آشکار است. پتن به جرم همکاری با دشمن ملت فرانسه به دست ملت فرانسه محاکمه شد و من به گناه مبارزه با دشمن ملیت ایران به دست عمال بیگانگان!«.
محمد مصدق در روزهای آخر عمر خود دربارهٔ حوادث سال ۳۲ میگوید:
کمونیسم را بهانه کردهاند که نفت ما را ۱۰۰ سال دیگر هم غارت کنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محکوم کرد که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم. روز ۱۲ مرداد 1335 که مدت آن خاتمه یافت به جای اینکه آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عدهای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال 1339 خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمیدهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه ماندهام و با این وضعیت میسازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.
پس از پیروزی انقلاب ، در تاریخ ۱۵ اسفند ۵۷ یکی از بزرگترین گردهماییهای سیاسی در سالروز درگذشت رهبر نهضت ملی نفت بر مزار وی در احمدآباد برگزار شد. در این مراسم که سید محمود طالقانیسخنران آن بود، به نوشته روزنامه اطلاعات یک میلیون نفر به احمدآباد رفتند. اطلاعات در شماره همان روز در توصیف این مراسم نوشت: «امروز ایران پس از دوازده سال خون دل خوردن و خاموشی بخاطر عجز از برپایی مراسم تجلیل از دکتر محمد مصدق رهبر ملی خود باشکوهی خیره کننده یاد آن بزرگمرد تاریخ مبارزات ضد استعماری ملل شرق را گرامی داشت. مراسم تجلیل از این ابرمرد چندان باشکوه بود که بیشک پرتو پرجلالش قرون متمادی بر صفحات تاریخ جدید ایران پرتو خیره کنندهای داشت.«
پس از انقلاب نیز از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ نیز هر گونه حضور رسمی بر سر مزار مصدق ممنوع بود و پس از آن فشار برای عدم برگزاری این مراسم کمتر گردید اما از سال ۱۳۸۹ به بعد مجدداً برگزاری هرگونه مراسمی در احمدآباد اعم از خصوصی و یا عمومی ممنوع شد.
و مصدق مردی بود ، که در حصر خانگی درگذشت ...
پی نوشت : متن ها از ویکی پدیا
این حکایت رو دوست دارم
((در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟))
................................
پی نوشت:از همه دوستان بابت پیام هایشان متشکرم و امیدوارم برای تمامی عزیزان شادی و سلامتی مستدام باشد.
دوست عزیزی که کاری می کند کارستان بر روی فرهنگ مردم استان چهارمحال و بختیاری ، متنی برایم نوشته بود از مهمان نوازی بینظیر اهالی یک روستا .
حرفهایش - نوشته هایش - یادآور بسیاری خاطرات خوب بود و انسانهای خوب . در پاسخ ، من هم خاطره ی زیر را نوشتم . و البته اگر اینترنت نفتی دهات ما یاری کند ، عکس هایش ...
درود رفیق
شکی نکن . البته من با کمی احتیاط می گویم چون دیده ام . اما در بیش از ۹۹ درصد روستاها و چادرهای عشایر این مملکت اگر بروی ، غریبه حساب نمی شوی .
این را من می گویم که حالا در خانه ها و چادرهای کسانی می روم که در بیشتر مواقع نه من زبان آنها را می دانم و نه آنها زبان مرا !! اما مهربانی شان و انسانیت شان و مهماندوستی شان و اعتمادشان و درددل هایشان ، نیازی به زبان ِ درونِ دهان ندارد . زبان ِنگاه می خواهد و زبان دل .
اما ...
در روستایی به نام ساتیاری بر بلندای کوه شاهو به اتفاق لیلا و یکی از دوستان قدم می زدیم . از کوه و کوچه و آن روستا عکس می گرفتیم . در میان زیبایی طبیغت و روستا ، بوی نان و دود آمد و می دانی که در این اوضاع طاقتی برای کسی نمی ماند . رفتیم به سمت دود و بوی نان و رسیدیم درون اتاقکی سیاه ، به مهربان زنی رسیدیم که در حال پختن نان تیری بود . همان که خودمان می گوییم نان ساجی و اصفهانی ها می گویند نان یوخه .
دوستم کرد بود و ما فارس .
کنار آتش و ظرف خمیر نشستم و گفتم : مادر من گشنمه و می خوام دو تا نون ازت بردارم !
به کردی چیزهایی گفت که اصلا نمی دانستم . دوستم به زبان ترجمه کرد و پیرزن به عمل :
به این شرط نان به من می داد که تمام نانهایش را بردارم و بروم خانه اش مهمان شوم و نان ها را با کره ی محلی و گردو بخورم !!
باور نمی کنی که چقدر اصرار کردیم و خواهش ، تا رضایت داد که به خانه اش نرویم . اما تمام پخت آن روزش را به ما داد !!
از این حکایتها ، فراوان هست . بخصوص حکایتهای مربوط به نان که در روستاها و بین عشایر ، نان خواستن از کسی ، مانند به چالش کشیدن تمام شرافت و اعتقاد و انسان دوستی آانهاست و طبیعی است و کاملا مشخص ، که در برابر کسی که پای پختن نان می رسد ، چه می کنند .
بله . هنوز در روستاها و در بین عشایر ، همه ی انچه فرهنگ مهمان نوازی می گوییم ، زنده است .
در روستاها و در بین عشایر ، هنوز ، مهمان نوازان زنده اند .
امروز هم می آیی....
در را باز میکنم، تمام قد در آستانه در ایستاده ای!
زیر لب سلام میدهی و بعد ساکت و سنگین روی مبل لم میدهی.
مثل نوزده سالگی ام دستپاچه چایی میریزم. میدانم کمرنگ باید باشد،
بعد غذایی را که باعشق پخته ام در بشقابی میریزم.
عجله میکنم....همیشه عجله دارم...
همیشه مضطربم...به استرس معتاد شده ام...ولی اذیت نمیشوم.
تو را هم آزار نمیدهم، تازه گاهی ازین همه عجله لذت میبری!
این را از نگاههای دنباله دارت میفهمم وقتی باعجله در آشپز خانه می چرخم....یا وقتی اعلام میکنی چند دقیقه برای حاضر کردن این غذا دور خودم چرخیده ام.
همیشه برای زندگی کردن بهانه ای باید باشد...
گیرم که این بهانه چندان هم دندان گیر نباشد.
بی بهانه انگار فقط دورخودمان می چرخیم.
چه خوب که من بهانه هایم را همیشه، هرطور، پیدا میکنم .
حتی با پختن یک غذا!!!""
دیروز متنی خواندم با این مضمون که مریم میرزاخانی شخص شخیصی نبوده و رییس جمهور با انتشار عکس او در صفحه اینستلگرامش بی حجابی را رواج داده و اصلا عددی نبوده که مقامات برایش پیام تسلیت بنویسند!!!!!!
در کانال تلگرامی اساتید کشوری هم برخی اساتید اذعان داشتند که مریم میرزاخانی چندان نخبه نبوده...فقط پنج مقاله نوشته و ما بالغ بر بیست مقاله نوشته ایم!!!!!
در جواب به این عزیزان نمیخواهم بگویم که نخبگی مریم را ما تعیین نکرده و نمیکنیم. حتی نمیگویم که مقالات مریم میرزاخانی بر مبنای اکشتاف بوده اند و با مقالات ما قابل قیاس نیستند فقط به نقل یک جمله از فیلم کاغذ بی خط ناصر تقوایی بسنده میکنم:
رؤیا: تو! جهان (شخصیت مقابل) همیشه وقتی یه جاییت میسوزه یه جای دیگه را فوت میکنی!
انتقام ناکامی خودمان را از کام دیگران نگیریم."
طی چند سال اخیر صحبت های زیادی بابت صرفه جویی در مصرف آب مطرح شده و انواع راهکار ارائه شده است.امسال نیز بی نصیب نمانده و راهکارسال 96
ظاهرا خیلی خوب و جذاب است و منطقا بایست کسی را که در این شرایط به مصرف بی رویه آب دست میزند به مقامات ذی ربط معرفی کرد و بقول معروف آنها رافروخت.
یاد آوری چند نکته:
1- ((وزیر نیرو با بیان اینکه 92 درصد آب مصرفی در کشور مربوط به بخش کشاورزی است گفت: متوسط مصرف آب جهانی در بخش کشاورزی 70 درصد است که این آمار نشان میدهد ایران 22 درصد بیشتر از متوسط جهانی مصرف دارد.))
2-((متوسط مصرف آب در بخش شرب در جهان 10 تا 12 درصد است در حالیکه در کشور این میزان 6 درصد است.))
3-((وزیر نیرو ادامه داد: میزان مصرف آب در بخش کشاورزی نسبت به 30 سال گذشته با 3 درصد کاهش به 92 درصد رسیده است. ))
....................................................................
به نظر من آب را بی رویه و غلط مصرف میکنیم بلا شک، اما این موضوع دلیل نمی شود به بدترین رذایل اخلاقی تشویق بشویم و دیگران را هم تشویق کنیم چرا باید دیگران را بفروشیم و لو بدهیم وقتی عمده اتلاف آب در جای دیگری صورت میگیرد بقول سعدی شیرین گفتار:((خانه از پای بند ویران است خواجه در بند نقش ایوان است)) روش بی اعتماد سازی مردم به همدیگر یکی از رایج ترین راهکارها برای از بین بردن همبستگی اجتماعی است که در طول تاریخ سرزمینمان همیشه شاهدش بوده ایم و طی چهل سال اخیر پر رنگتر و جدی تر دنبال شده است و همیشه ابه انحاء مختلف اجرا شده است و هردوره ای به فراخور شرایط آن روز...
چیزی که در این میان بسیار مایه شگفتی و تاثر شد این است که شاهدیم بسیاری از دوستان دانسته و ندانسته،عمدتا ناآگاهانه همراه این موج شده و در فضای مجازی به تبلیغ این موضوع پرداخته اند با کمترین درنگ و بیشتر از روی احساسات آنی...
نکته جالب تر اینکه خود آبفا از طریق کنتورهای آب دسترسی کاملی به میزان مصرف مشترکین دارد آیا نباید پرسید مرجعی که خود اطلاعات دقیق و کاملی دارد چرا دست به دامان دیگران جهت دریافت اطلاعات شده است؟!
در دوران دانشجویی مقاله یی می خواندم که در رابطه با همبستگی اجتماعی که آنجا نویسنده اشاره کرده بود به نقل قولی از پلیس فدرال آمریکا (( اگر در پی مجرمی چینی باشیم و او وارد محله چینی ها شود یافتنش تقریبا محال است اما اگر در پی مجرمی ایزانی باشیم و او را گم کنیم مطمئن هستیم یکی از ایرانی ها دیر یا زود او را لو خواهد داد.)) این موضوع همیشه برایم تامل برانگیز و تاسف بار بود و هر بار که با نشانه هایی از چرایی آن روبرو میشدم بیش از پیش مغموم شده و سر در گریبان فرو میبردم طی چند روز اخیر هم این موضوع و طرح آن باز همان زخم قدیمی را بازنمود.
به اعتماد اجتماعی نیمه جان ودر حال احتضار درایران رحم کنیم رحم