ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
خب،بالاخره من گند زدم.از همان هفته ی دوم سوم غر داشتم.هی همش فکر می کردم بالاخره یک نفر نظم را به هم می زند.یک نفر بی حوصله می شود،بی حال می شود بی دماغ می شود اما لامصب ها همه نوشتند.خوب هم نوشتند،من هی غر زدم که یعنی چی مگر محکمات قرآن است خب بزنید زیر میز دیگر .اما نشد. باز هم من.من همیشه به هر نظم و قانونی اعتراض داشته ام،کافیست یک نفر بگوید باید.بگوید قانون.بگوید طبق قائده(قاعده؟)من شاخک هام تکان می خورد.من ناخودآگاهم پی راه های در رو می گردد،می رود دمبال به هم زدن قانون،یک نفر می گفت آنارشیست،تعریفش را نمی دانم،یکی دو تا چیز در موردش خواندم و بدم نیامد از این برچسب.یک رییسی داشتم وقتی می خواست یک کار یک هفته ایی را فردا صبح تحویل بگیرد به من می سپرد..می گفت این راهش را پیدا می کند .این کلک می زند .این!فقط این!
امروز هم شد.جمعه یادم افتاد شنبه نوبتم است.امروز دیر یادم افتاد باید بنویسم.بعد بین نوشتن و ورزش دومی را انتخاب کردم. بعد دوستانمان امدند تا نیمه شب .بعد محسن در اینستاگرام بهم فحش داد.بعد من الان اینجام.دیدم وقت نیست ان چیزهایی که دلم می خواست را بنویسم.گفتم بیایم اخلاق حرفه ایی را رعایت کنم و معذرت خواهی کنم که حرفی برای گفتن ندارم و بی نظمی کردم.اما غریبه نیستید ته ته دلم خوشحال است که این نظم را به هم زدم.چکارشان کنم.خودشان می دانند من چقدر لمسی هستم. چقدر ماساژ دوست دارم.آنجا من را پیچ دادند .دلم خنک شد نظم ساختمان فضاییشان را به هم زدم و توی یک شنبه ی این مرتیکه ریقو آپ کردم.
:)
این تقویم این گوشه بیستمش نارنجی نیست.
امضای منه خورشید...
همش میرم مطالب دو وبلاگ آقا طیب رو میخونم فیض میبرم هی.....امشب من ارتعاشات هیچی نخوندم دعا کنین نیفتم......
خدا کنه امشب من بتونم یه راهی پیدا کنم واسه یه امتحان یه هفته ای.......
با این حال از ساعت 7ونیم امشب همش دارم اینجارو چک میکنم نمیگین گناه دارم؟همین چن خط هم البته بسیار شعفناکمون کرد......ممنون
چهار دیواری اختیاری آقا
قربان امضای شما روی تقویم بلا تعطیل هفتگ
سرتان سلامت
من فقط نگران شدم نکنه پیشامد بدی شده باشه که الحمدالله با اسمس محسن خیالم راحت شد
همیشه به ورزش و مهمانی
قربون اخلاق ورزشیت،الکی خودمو بی خیال و خوشحال نشون میدم.انصافن شرمنده ام،نه به خاطر دیر شدن،به خاطر دست خالی بودن.به خودم قول داده بودم مطلبم را در طول هفته بنویسم و اماده داشته باشم،این هفته این کار را می کنم.بی نظمی را یک کاریش می شود کرد اما کم فروشی اخلاقن قابل هضم نیست.به قول محسن(جدددددددن)از همه مخاطبین هفتگ عذر خواهی می کنم.
بی خیال داداش منم عادتمه بی دعوت می رم مهمونی
حالا جعفری نژاد بره یه شب موتور خونه بخوابه مگه همون اولم موتور خونه ای نبود ؟ یادمه بود
آره.بود.هی هم زیر ماشینا گیر می کرد.کارش که داشتیم با سنگ می زدیم از اونور میومد بیرون.
ولی از حق نگذریم این بچه مرد شریفیه (سید و میگم)
اگه یه تخم جن دیگه بود همین ثانیه اول روز یکشنبه اپ میکرد
این نوشته رو دوست دارم.
شیرینه.
انگار که یه پسر بچه ای جلوی مامانش.
انگار که دنبال یه بهونه که مامان از اشتباهش ناراحت نشه.
همون مدلی.
آخرش خصوصا.
+ من حافظه م ضعیفه اما مطمئنم که این نوشته و اون امضای خاکستری میون نارنجیا یادم نمیره.
ها؟
ها!
یکشنبه ی ما چه قابل شما، ما که زورمون به تار سبیل طیبانه ی شما نمی رسه لذا مستحضر باشید یه موز برداشتیم تا سر وقتش وقتش یه قسمی تلافی کنیم که جیگرمون حال بیاد و دنده تون نرم شه.
عزیزی رفیق
باور اینکه آقاطیب حرفی واسه گفتن نداشته باشه، یه نموره سخته! ننوشتن دلایل دیگه ای داره حتما!
خوندنی بود همین غرنوشته ها هم. زنده باشید و سلامت.
آخه نمیدونین شما،ننوشتنتون توی هفتگ مثل اینه که پریشب شبکه ی یک سریال جلال الدین رو پخش کرده باشه و بعد دیشب من تا 11ونیم منتظر قسمت دومش نشسته باشم و خبری نشده باشه!
ولی از این تاخیر شما ساعت 7 صبح باخبر شدم،چون دیشب مهمون داشتم و بعد هم از بس اینا بجای میوه ی بعد از شام نت بازی کردن،نتم ناغافل تموم شد...
تو خماری پست جدید هفتگ موندم...خیلی اینجا رو دوست دارم...اگه میدونستین برای ما اینجا اومدن و پستها رو خوندن مثل هر شب مهمونی رفتن خونه ی یه دوست عزیزه ،دنبال قاعده بهم زدن نبودین....بههههههههله
2ماه و یک هفته گذشته !!2 ماه و یک هفته که ما هرشب اینجا مهمون یک عزیزی هستیم و امروز برخلاف این 2 ماه ما صبح مهمون شماییم:-) صبحانتون حاضره اقا طیب
زیبا بود مثل همیشه راستی صبحتون بخیر
آقا هر چی هم که شعارهای روشن مابانه ورد زبونمون باشه ولی تقریبا همه یه ور قانون شکن تو روح و روانشون دارن و هرکسی یه جاهایی از دیدن یا تولید بینظمی ته دلش غنج میره... مرسی از این بی قاعدگی سر صبحی
hamkare mano migiiiiii ... nago to ero khoda ... bache be in khobi
آقا این چه وضعیه
من اعتراض دارم
شنبه اومدم مطلب جدید بخونم دیدم هیچکی و هیچی
از اینا گذشته نگران سلامتیتون شدیم
ای ناقض قوانین ساختمان!!!
یه عده ای مثه من خوندن اینجا شاید جزو تنها دلخوشیا شون شده باشه آقا
از همین جاها شروع میشه دیگه. الان دیر مینویسید، فردا روز کفشهاتون رو میذارید بیرون، پس فردا دیگه شارژ هم نمیدین. مدیر ساختمون رسیدگی کنههه