ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
پیاز را من رنده می کنم
که چشمهء اشکم خشک نشود
سیب زمینی ها را تو پوست بکن
که شعبده می کنی با پوست
به نصرت علی خان قوال هم مجال بده
پنجره ای به قونیه برایمان باز کند
آراسته به نرگس های خمار چشم وُ
چند کبوتر نامه بر
از master card
یا اداره مالیات بر درآمدی که ندارم
اگر زنگ زدند
بگو رفته است کشمیر
گوی چوگان گمشده اورنگ زیب را پیدا کند
و معلوم نیست کی برمی گردد
نخند عزیزم!
سوء تفاهم فرهنگی
سریع تر از وعده پوچ
دست به سر می کند مزاحم را
فعلن تا این برنج کهنهی هندی قد بکشد
از کهنهترین شرابمان که چهار ساله است وُ
یادگار قرن ماضی
دو گیلاس لب به لب
بگذار کنار دستمان
شراب خوب هر جرعهاش
برای از یاد بردن یک قرن کافی است
جرعه جرعه
آنقدر میتوانیم عقب برویم
که بعد از شام
سر از نخلستانهای مهتابی بین النهرین درآوریم
و حوالییِ نیمهشب
از بدویتی برهنه و بی مرز
.
.
.
شعری از عباس صفاری
از مجموعهء کبریت خیس
.
چرا دیگه نمی نویسید آقای باقرلو
تابلو شد ؟!
واقعیتش دیگه شوق و انگیزه ای
برا اینجا نوشتن ندارم دروغ چرا
داشتم شعر رو میخوندم مشامم پر از عطر ادویه شد چرا؟!
جناب باقرلو،
یعنی ممکنه این دلسردی ها و بی حوصلگی ها بخاطر سرب موجود در هوا باشه؟؟؟
نه گمونم !
چون هوای فیسبوک
برام اصلن سرب نداره !
آقای باقرلو
یا به قول فرنگیا
The one and only
تاواریشانه و کوت آه و سه شماره ای های شما
و همچنین تمام خط هایی که تو اولولون ثبت کردید
به خیلی ها انگیزه نوشتن داد
و شاید من از همون کسانی که انگیزه وبلاگرنویسیم رو از وبلاگ شما بدست آوردم جز کسایی باشم که انگیزه نوشتن رو در شما از بین بردم
که اگر اینطوره
بگید در ازای این دین چه کاری از دستم برمیاد?
از دست من و همه اون کسایی که روزنوشت های احساسی ترین کرگدن بلاگستان رو خوندن و انگیزه گرفتن واسه نوشتن
ارادت داریم
مخلص شما و همهء دوستان هستیم
راستش تعاملی تر بودن فیسبوک رو
بیشتر دوس دارم و اینش بهم مززه میده
منو یاد دوران اوج بلاگستان میندازه
اونجا تقریبن هر شب می نویسم مرتب
اینجا ام اتفاقاتی افتاد که
برام یه کم آزار دهنده بود
مشکلی نیس ، بر میگردم !
هر هفته ازبین استاتوس های فیس بوکت یکیش که به نظرت مناسب تره رو کپی کنید اینجا ، برای هفتگ و هفتگی ها

به قرآن نفله ام کرد این کد کامنتدونی هاتون اه اه
آخه از اول قرار گذاشتیم
مطالب اینجا یونیک باشن
فقط برای اینجا نوشته بشن
باشه ، مطالب خوب فیس بوک دوستانت رو بگذارید . شعر نه . ضمنا ، دیده ایم دوستان پست های فیس بوکشان یا پستهای قدیمی شان را اینجا میگذارندها ، مگر اینکه این قانونتان یک نفره و باقرلویی باشد که خب، حرفی نیست !
زیبا
ممنون شعر زیبایی بود .ولی اگه ذوق و شوق ندارید و دلیلی برای نوشتن در اینجا نمیبینید با صراحت اعلام کنید تا اگه کسی مایل بود جاتون بنویسه...بنظر متن دست نوشته های یک نویسنده معمولی که با تمام وجودش برای مخاطب وقت میزاره ومینویسه خیلی میتونه دلنشین تر از نوشته های یه بلاگر حرفه ای که فقط به نیت از سرباز کنی مینویسه باشه...معذرت میخوام که بدون تعارف حرف زدم اما این حرفها باید زده میشد ...روی صحبتم با همه ساکنین هفتگه...
کاش بیای و بیشتر توضیح بدی که دقیقا چه اتفاق آزاردهنده ای اینجا افتاد؟؟
یکی ش مثلن همین کامنت بالایی !
این نورسیده های بی ادبی که ارث باباشونو طلبکارن !
تو مگه قبلا از این کامنتا ندیدی و نداشتی....کامنتدونی باز و بی فیلتر یعنی همین... یکی تعریف میکنه یکی هم میره رو مخ... من میگم خوبا رو ببین... اتفاقی هم که توی هفتگ بود دلیلش همین بود... گیر دادین به کامنت حال بد کن ها.... اون همه آدم هم خوب گفته بودن.....
اگه منظورت از اتفاق آزاردهنده رفتن مسعوده، فک کنم برای خودش اونقدرها هم آزاردهنده نبود.... کاش بگذریم از اون قضیه... اانگار تو و جعفری نژاد هنوز از خواننده ها دلخورین.... میدونی که من خیلی اهل حرف زدن و بحث کش دادن توی کامنت ها نیستم.... ولی فکر کردم اینبار دوست دارم اینا رو بگم... بیخیال شین پی لیییز
آره من دلخورم
آقای باقرلوی عزیز، با سلام و احترام
من هم به موقعش کامنت بد نوشتم و هم به موقع خوب نوشتم، گاهی فحش دادم و گاهی تعریف کردم. حالا اومدم بگم که من یه مخاطبم، یعنی مخاطب "هفتگ"، من که میگم، منِ نوعی هست. و این منی که الان میگم، خودم هستم و عرض می کنم که: من از ابتدای هفتگ با شما بودم و می خوندمتون، تعارف که نداریم، فقط نوشته های خانم مهربان و آقای جعفری نژاد رو می خوندم (با دقت) و از بقیه سرسری می گذشتم. اما حقیقتش از پست آقا مسعود و کمی قبل ترش شروع کردم به کامنت گذاری. حالا می خوام این رو از دوست خوبی چون شما بپرسم که منی (من نوعی) که مخاطب شما بودم و الان دارم برای وبی که دوستش دارم کامنت میذارم، میشم نو رسیدۀ بی ادب؟ (ارجاع به پاسخی که به کامنت خانم مهربان خطاب به خانم "ترنم" دادید)، واقعا انصاف اینه؟ فقط اینو می دونم که کاسب رو مشتری کاسب می کنه. اگه حرف حساب زدم که جواب منطقی می خوام، اگرم که می خواید بگید نو رسیدۀ بی ادب و یا فحش های بدتر، همون بهتر که با احترام تشریف ببرید و جاتون رو به یک کاسبِ مردم دار بدید. (کاسب و مشتری در مقام مثال بود و در مثال هم مناقشه نیست، می دونم که کامل متوجه منظورم میشید)
بهتر نیست کامنتدونی رو تاییدی کنید تا کامنتهای مغرضانه و بی ادبانه که مشخصه براایجاد هو و جنجال و اعصاب خوردکنی ست(وگرنه انتقاد یا نقد رو میشه خیلی هم زیبا و با بیان دوستانه مطرح کرد نه بشکل منفی ) حذف بشن...این حق صاحب وبلاگ هست که ممیزی کنه کامنتهاشو....هیچ ایرادی نداره بنظرم..
درسته اقای باقرلو من همسن دختر نداشته شما هستم و درنظر شما نورسیده محسوب میشم،ولی من هیچ بی ادبی تو کامنتم نمیبینم .من از روز اول هفتگ اول بخاطر پست های اقا بابک بعد هم مهربان و پیرزاده اینجا رو میخوندم تعارف نداریم که چند تا از پست های کوتاه شما رو هم خوندم فقط چند تا...فکر نکنین این رو الان، چون شما به شکا نادرستی جواب کامنتمو دادین میگما...نه کلا از اول هم همین بودم...اینجا یه عده فقط مینویسن که ازشون تعریف بشه و این خیلی بده. شخصا کامنت اقای پیرزاده که شاید معمولی ترین نوشته ها رو اینجا مینویسه رو خیلی بیشتر ازهمه دوست دارم و داشتم .وجدیدا هم از خوندن مطالب اقای جعفری نژاد لذت میبرم وهرهفته برای خوندن مطالب مهربان وبابک و مرجان ذوق وشوق دارم ......نوشته های مسعود رو جز پست بامزه و اخرین پستش نخونده بودم...
خودتون نوشتین ذوق ندارم ... منم گفتم اگه نداری جات رو بده به بقیه ...اینکه ناراحتی نداره...منم اولین باره که تو یه پستی انقدر تند حرف میزنم اما قبول کنین که رفتار خود شما باعث میشه ادم به قول خودتون بی ادبانه باهاتون رفتار کنه...در ضمن شما که دم از ادب میزنین بهتر بود کامنت من رو به شکل منتقدانه میخوندین من بابت شعر ازتون تشکر کردم و بعد انتقاد کردم ...قبول شما پیر بلاگر و من نورسیده...شما با ادب و من بی ادب...
ولی از شما بعید نبود اصلا....
آخه آدم اینهمه دل نازک میشه؟؟؟ من تعجب میکنم بخدا!!!
حالا اشکال نداره شما هر چی دوس داری بنویس، خوب، بد، زشت، کپی پیست، ته انباری، بنجل، مهم نیست ما میایم میخونیم. حتی اگه مثل این مطلب اصلا نفهمیم چی بود!! مهم اینه که دور هم باشیم.
و مهمتر اینکه فیس بوک فیلتره و همیشه نمیشه رفت اونجا!!!
من هم با شادی موافقم. بهتره کامنتدونی تاییدی باشه
جناب باقرلوی عزیز !
بعد چند سال همراهی می گم شما هر چیز بنویسید یک اثر و طعم و بوی دیگه ای داره...جاافتاده و پخته و به یاد موندنی است ...مثل دست پخت مادرها ...مثل توصیه ی باباها...مثل حرف آقا یاخانوم معلم های دهه ی شصتی...مثل منبرهای دهه چهلی ...
ازتون خواهش می کنم ادامه بدهید ...ما هستیم
آقای باقرلو، زیاد حرف "یک خواننده" را جدی نگیرید. بکشید کنار و بذارید باد بیاد، لطفا...
چقدر کامنت یک خواننده رو دوست داشتم..
کرگدن رو همیشه دوست داریم.. حتی اینطوری.. دلخور.. بی اشتیاق..
به کامنت بالایی هم توجه نکنین، اینا چه می دونن ادبیات چیه؟ اینا کرگدن ندیده هستن... همون که قبلا گفتم.