هفتگ

(( هر درختی که یه روزی پیر میشه...))

چند شب پیش سری زدم به یکی از اقوام  که پیر زنیست هفتادو هفت ساله، بعد از احوالپرسی و خوردن چای  ازم پرسیدمیتونی تو اینترنت ببینی هزینه زندگی در خانه سالمندان (منظورش خصوصی بود) چقدره؟..........

این خانوم مستمری بگیر به عنوان سرپرست  یه خانواده پنج  نفره محسوب میشه خانواده یی شامل پسر 58 ساله و مطلقه همراه دخترش، دختر 56 ساله  و مطلقه همراه دخترش،

که تماما طفیلی این خانوم هستند و همگی بدون درآمد......

بحثم این نیست که خانه سالمندان خوب یا بد است اینکه چه مزایا و معایبی داره و کارکردش چیه؟ و اصولا چه سنخیتی با جامعه ما داره هم  مد نظرم نیست.

چیزی که خیلی برام رنج آور بود این مسئله است که عموما این فرزندان هستند که به دلایل مختلف و متنوع، افراد مسن را به خانه سالمندان میسپارند تا خلاصی پیدا کنند اما اینجا این خانوم بود که برای فرار  از دست فرزندانش می خواست به آسایشگاه پناه ببرد. یعنی یه آدم باید به کجا برسه که زندگی در خانه سالمندان رو به زندگی تو خونه خودش ترجیح بده... جامعه شناس ها میگن حضور افراد پیر در خانه سالمندان   حاصل این امر است  که  بخش مادی فرهنگ همواره سریعتر از بخش غیر مادی تغییر میکند. اما در مورد خانوم پیر فامیل ما  نظریات جامعه شناسانه و روانشناختی  رنگ می بازند...

نظرات 6 + ارسال نظر
دل آرام سه‌شنبه 4 خرداد 1395 ساعت 21:21 http://delaramam.blogsky.com

کارشناسان محترم اگه بدونن چه زندگی های عجیب و غریبی وجود داره که به کل سیستم نظر دهیشون رو غیر فعال میکنن!
نمیدونم چجوری دلشون اومده انقدر خرج روی دست یه خانم مسن بذارن... کاش حداقل یکدومشون یه گوشه مخارج رو میگرفت که این بنده خدا سال های پیش رو رو توی خونه خودش بگذرونه...

پریسا سه‌شنبه 4 خرداد 1395 ساعت 21:57 http://parisabz.blogsky.com

آخی الهی بمیرم. من حس خیلی بد و ترسناکی نسبت به خانه سالمندان دارم

مریم چهارشنبه 5 خرداد 1395 ساعت 13:16

نمیدونم چرا همه فکرمیکنند خانه سالمندان جای مخوف و عذاب آوریه..
پیرزن و پیرمردایی رو میشناسم که توی خونه های بزرگ خودشون تنها هستن و بی همدم..و ماه بماه بچه هاشون خبری ازشون نمیگیرن...اما همینها توی خانه سالمندان که باشند..هرروز صبح با برنامه های متنوع و دورهمی و دسته جمعی همسن و سالهای خودشون کلی کیف میکنن و احساس تنهایی نمیکنند...باهمسن هاشون که اشتراکات زیادی دارن مینشینن به صحبت و درددل...گشت و گذار تو طبیعت دارن..برنامه های شاد رقص و تولد و...
غذا و بهداشت و کارهای دیگه شون هم انجام میشه و آخر هفته هم بچه هاشون میان دوروزی میبرنشون خونه و احترام و عزت شون سرجاش هست و زیر منت بچه ها هم نیستن..
منکه به اون سن برسم حتما خودم داوطلبانه میرم خانه سالمندان ساکن میشم و هرچی هم بچه ها خواهش کنن گوش نمیکنم...............گفته باشم..

سهیلا چهارشنبه 5 خرداد 1395 ساعت 19:14 http://nanehadi.blogsky.com

به نظر منم خانه سالمندان گزینه بدی نیست.اگر قرار باشه صبح تا شب تنها اسیر خونه باشی.

پری جمعه 7 خرداد 1395 ساعت 02:59

به نظرم خانواده تو چیزی که بچه ها در آینده میشن خیلی تاثیر زیادی داره، بزرگ کردن فرزندانی که تو سن بالا طفیلی و سر بار باشند، آدمی که تو این سن نا موفق و بدون در آمده، مسلما افسرده و پرخاشگره و زورش فقط به مادری میرسه که الان دیکه عاجزه، شاید در این حد مظلوم نشون دادن پیرزنای این چنینی و دیو ساختن از بچه ها درست نباشه، چه بسا همین بچه ها بیشتر به حمایت احتیاج داشته باشند.

شمسی خانم شنبه 8 خرداد 1395 ساعت 11:50

همچنان که تو رانندگی حالا حالاها نیاز به تعلیم داریم تو این مقوله هم اینطوره. زندگی جهنم میشه که هر روزش رو با استرس بخوای شروع کنی چه برای فرزندان چه برای مادر. آرزوی آرامش براشون دارم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد