هفتگ
هفتگ

هفتگ

مضمحل

فارغ از هر نقد و نظری راجع به روز قدس اعم از موافق و مخالف برگزاری و اصلا فلسفه وجود چنین روزی،اینکه از بیست و هفتم مرداد سال یکهزارو سیصدوپنجاه و هشت  چه اتفاقی افتاده که از اون شعار های پرطمطراق و مطنطن، دشمن شکن (حداقل از نظر مفهوم و معنا ) در هیجدهم خرداد یکهزارو سیصدو نود و  هفت رسیده اند به جینگیلی آمریکا فینگیلی اسرائیل،درد بگیری کوفت بگیری الهی بمیری...

از نظر من اون اتفاق اضمحلال یک ایدئولوژی و فروپاشی  اندیشه بنیادین اش بوده است.

((نسل ما رو فرشته ها کشتن))

سیر شکل گیری حوادث  عجیب هستن،انگار یه دستی یه نیرویی یه چیزی که نمی دونم چیه در حال چیدن پازل و دوباره و هزاره باره بهم ریختنش هست هر بار یه پازل جدید با یه الگوی تازه، و هرکدوم از ما توی پازل جدید جا میگیریم و اونقدر جا به جا میشیم تا بالاخره برسیم به اون پازل نهایی و تمام  از اونجا به بعد دیگه تو هیچ پازلی نیستیم  اصلش اینکه شدیم یه قطعه گم شده یا بهتر بگم یه قطعه ای که دیگه تو هیچ پازلی جاش نیست و هیچ الگویی اون رو نمی پذیره.

تو یه پازل مهمترین قطعه هستیم و تو پازل دیگه یی فقط حضور داریم که تصویر کامل بشه بدون کمترین ارزش. هیچ وقت کسی از یه قطعه نمیپرسه دوست داری کجا قرار بگیری؟چرا که از قبل مشخص شده اون طبق الگو جاش کجاست پس دیگه بال بال زدن اساسا معنایی نداره یه سیاهی لشکر اگه خود مارلون براندوی فقید هم باشه هرگز تو یاد هیچ کسی نمیمونه چون قراره قطعه  یی باشه برای تکمیل و بهتر دیده شدن اثر که نبودش تاثیری تو کلیت ماجرا نداره...

چندشبی میشه دارم به توالی روز و شب،ماه ها و فصول فکر میکنم و دیدن این حجم از تکرار و تکراری نشدنش خیلی عجیبه شاید اولش ساده به نظر برسه اما عمیقا دهشتناک هست این همه تکرار و تکرار و تکرار.بله روزها با هم فرق دارن اما اگه بطور کلی نگاه کنیم هیچگونه تفاوتی قابل مشاهده نیست...


اصل

پدرم در مرادآباد به دنیا آمد و در مراد‌آباد مرد. اما هرگز ندید چطور در دانسینگ‌ها چراغ‌ها رقص نور می‌کنند و مردان و زنان در هم وول می‌خورند. پدرم مرد و چشمش به پردۀ سینما نیفتاد. ویدئو ندید. شوی مایکل‌جکسون تماشا نکرد. 

تا باران ببارد، چشم پدرم به آسمان بود و بعد که می‌بارید، دایم خیره به زمین بود تا سبزه‌ها سربرآورند.

در مرادآباد وقتی به پدرم گفتم عاشق شده‌ام، هیچ نگفت. وقتی جزییات روح مهتاب را برای او شرح دادم، هیچ نگفت. وقتی گفتم مهتاب از سوسن، دختر عباس‌آقا قشنگ‌تر است، گفت: مگر عباس‌ آقا دختر دارد؟ پدرم هیچ‌وقت عاشق نشد. حتی عاشق مادرم نبود، اما او را دوست می‌داشت. خیلی دوست می‌داشت. وقتی مادرم خانۀ عالیه خانم روضه می‌رفت، پدرم مثل گنجشکی که جوجه‌اش را با گلوله زده باشند، بال بال می‌زد. میان اتاق‌ها قدم می‌زد و کلافه بود تا مادرم برگردد.


مصطفی مستور،

چند روایت معتبر

((گرگها نشسته در کمین))

توی صحرا اگه یه گرگ بهتون حمله کنه احتمالا از پسش برمیایید اگه دو تا گرگ حمله کنن بستگی به قدرت بدنی و مهارت و اعتماد به نفسی که دارید احتمالا از پس دو تا گرگ هم برمیایید اگه پنج تا گرگ به شما حمله کنن تحت هر شرایطی مغلوب خواهید شد حتی اگه آرنولد و رونی کلمن باشید. حالا اگه یه چوب دستی داشته باشید و مهارت استفاده از اون رو دارا باشید و سری نترس احتمالا از پس دو سه تا گرگ بر میایید اما اگه قویترین باشید و بهترین چوب دستی رو بهتون بدن و آخر اعتماد بنفس هم  باشید وقتی یه گله گرگ بهتون حمله کنه بلا شک از پا درمیایید.

حالا اگه یه آدم  بدون توانایی خاص یه تنفگ ژ۳  داشته باشه به راحتی از پس یه گله گرگ برمیاد.

استعداد،مهارت و توانایی های فردی،اعتماد به نفس و غیره همه و همه خیلی مهم هستن اما اون چیزی که تفاوت رو رقم میزنه و باعث موفقیت و پیروزی میشه داشتن ابزار لازم است همین و همین...

دو دختره

چند روز پیش خونه عزیزی بودم که یه آشنای قدیمی  رو  دیدم  حال و احوال کردیم پرسیدم خانومت بچه ات چطوره؟ گفت خوبن هم خانومم هم بچه هام گفتم مبارکه مگه مجدد بچه دار شدی گفت آره دومین بچه ام هم همین روزا میاد داشتم تبریکات معمول رو بهش میگفتم که با یه آه و افسوسی گفت دیدی منم دو دختره شدم...آره همین امروز تو کلان شهر تهران برای آدم ها مهم هست که جنسیت فرزند چی باشه و محل افسوس باشه و چقدر نارحت کننده ست که بعضیا بخاطر پسر دار شدن مجدد تولید مثل میکنن و تاسف میخورم برای اون کودکی که با همچین دلیلی بوجود میاد.

بله در زندگی کشاورزی و دامپروری سنتی  فرزند پسر یک نیروی کار رایگان و پشتوانه ی محکمی در نزاع های محلی بود و بسیار  دلایل دیگر که باعث میشد  داشتن پسرمطلوب تر از داشتن دخترباشد،در زندگی شهری امروز این دلایل رنگ باخته اما هنوز اثرات فرهنگی این نگاه در ذهن مردم باقی مانده است قصدم نقد هیچ نگاه و نظری نیست فقط شنیدن این جمله برام جالب بود.


نکته لازم به ذکر اینه که من ازدواج نکردم و اگه روزی ازدواج کنم مهمترین شرط من اینه که بچه دار نشویم اما حالا اگه به هر دلیلی و شرایطی مجبور شدیم و قرارشد بچه دار شویم تمام تلاشم  رو میکنم که فرزندم پسر باشه چون پسر خیلی دوست دارم اینو گفتم که اولا بگم خودم چقدر پسر دوست هستم و ژست اینکه بچه فقط سالم باشه رو نمیگیرم و دوست داشتن جنسیت خاص در کودک اصلا چیز بدی نیست ولی برای پسر دار شدن، بچه آوردن یه جوریه که...

(( من با خدا غذا خوردم))

پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف‏ تر به یک پارک رسید، پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرندگان بود.

پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنه به نظر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند.

آن ها تمام بعد از ظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه‏ ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد.

وقتی پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟ پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا! پیرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پیرش با تعجب پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟ پیرمرد جواب داد: امروز بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!

داستانی جالب از پائولو کوئیلو

رمضون

ماه رمضون که شروع میشه عده ای مزه پرانی میکنن و عده یی هم به انتقاد می پردازن، قبلا هم گفتم بازهم میگم اگه از نظام حاکم دلخورید یا اصلا بدتون میاد ربطی به کسانی که به احکام دینشون می پردازن نداره. روزه داری که نه شما رو تشویق میکنه به روزه گرفتن نه شماتت میکنه که چرا روزه نمی گیرین،به چه دلیلی باید سیبل انواع و اقسام توهین ها و تمسخر شما واقع بشه که چرا به یکی از احکام دینش داره عمل میکنه ولو اینکه سایر اعمال مذهبی اش رو انجام نمیده ...انصافا اون کسانی که میگن چرا روزه میگیری برو گرسنه ها رو سیر کن خودشون در سال چند تا گرسنه رو سیر میکنن؟ اگه ازشون بپرسی چرا تو بدترین شرایط اقتصادی کشور به سفر تفریحی خارجی میرین میگن مال خودمه به توچه؟ بله درست میگن کاملا موافقم  به کسی ربطی نداره. ولی به خودشون اجازه میدن روزه دار رو مسخره کنن که گرسنگی کشیدنت به درد فقرا نمیخوره چون به افطار امید داری بله درسته سفر تفریحی شما خیلی به درد فقرا میخوره و اصلا گرسنگان با دیدن فیلم و عکس های شما همراه خانواده لب ساحل و تو هتل اونقدر سیر میشن که رو دل میکنن...

کاش متوجه این نکته ساده میشدیم که اعمال و رفتار هر کسی تا زمانی که به حریم آزادی ما تجاوز نکرده به خود فرد ربط داره و ما نباید به کسی خرده بگیریم که چرا اینکار رو میکنی و چرا اون کار رو نمیکنی...متاسفانه تو یک سیکل معیوب افتادیم که همه اش به کار دیگران کار داریم  یه بار عید نوروز موضوع نقد میشه یه بار محرم یه دفعه چهارشنبه سوری تقبیح میشه یه بار ماه رمضون یه سری شب یلدا یاد سرما زده ها میفتن یه سری تو شعبانیه... عزیز جان شما به اونچه که معتقدی درسته عمل کن و شعار نده مطمئنا بچه ات یاد میگیره اطرافیانت میفهمن چه کاری درسته  و انجامش میدن و نهایتا جامعه ات جامعه بهتری خواهد شد اگه عالم بی عمل نباشی و فقط خوب حرف نزنی و  وقت عمل نری ددر.

کاش بپذیریم و احترام بذاریم به عقاید و نطرات متفاوت همدیگه کاش

پارسال

نه قصد طعنه دارم نه انتقاد فقط یه سوال از دوستانی که پارسال همین موقع پاشون رو گذاشته بودن رو خرخره ما که اگه به روحانی رای ندین این شود و آن شود الان از همون چیزهایی که ملت رو به هراس  مینداختن که اگه رئیسی بشه  مسجل و محقق شده،ما منفعل ما بدون تفکر سیاسی ما بی تفاوت ما هرچی شما گفتین... امروز شاهدیم از هر چه ملت رو ترسوندید شده و ساکت هستین، نیاز به هیچ عذرخواهی و توضیح نیست فقط  سه سال دیگه دوباره شو راه نندازید و ما رو متهم نکنید لطفا