هفتگ
هفتگ

هفتگ

معتاد

همین دیروز بابت جای پارک ماشین یه صحبتی پیش اومد که خواهر زاده ام گفت نه دایی دم خونه اونا نذار اونا معتادن، جوری کلمه معتاد رو ادا کرد که انگار دیو سه سر هستن، البته حق میدم چون تصویر و تصوری که رسانه ها علی الخصوص تلویزیون  از افراد معتاد ساخته تصویر زشت و کریه و مشمئز کننده یی هست  حال اینکه در واقعیت اصلا اینجوری نیست. تصویر معتاد برای اکثر مردم یعنی یه آدم کر کثیف و ژولیده که سال تا سال حموم نمیره و دست به هر خلافی میزنه از دله دزدی بگیر تا قتل و جنایت برای رسیدن به مواد، اما در واقعیت  میتونم به هر کسی که خواست هزاران هزار معتاد تر تمیز آدم حسابی از دکتر و مهندس بگیر تا استاد دانشگاه و کارخونه دار ، از کارمند تا کارگر از راننده تا استاد کار... که بسیار انسان های شریفی هستند و آزارشون به هیچ کس نمیرسه  نشون بدم ... بله افراد معتادی که ممر درآمد و شغل ندارند (البته بازهم نه همه ی افراد بدون شغل و درآمد) امکان دارد دست به خلاف بزنند اما تعمیم اون به همه معتادان کار غلطی هست.

قصد ندارم معتادان را تطهیر کنم اما به علت حشر و نشر طولانی و ارتباط بسیار نزدیک با این افراد، جدا مخالف این کلیشه معتاد مساوی ست با هر نوع بدی و بزهکاری، هستم.امیدوارم روزی برسه که هیچ کس معتاد نباشه ولی تا اونروز کاش درست باهاشون برخورد کنیم.

((من صادقانه روز تولدم بغض میکنم))

تو اینترنت اینو خوندم و نویسنده مشخصی براش پیدا نکردم  که اسمش رو بیاورم، به دلیل اینکه حرف دل من و خیلی از هم سن و سالهای منه اینجا میذارمش

((من دهه پنجاهی هستم))

((من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام !
من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام، به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام !
من مدادِ سیاهِ "سوسمار"نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !
من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام !
من شبهایِ "وفات"ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام !
من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا "بِسیرَد " !
من در سرمایِ زمستان لرزیده ام ,توی حیاطِ مدرسه وقتی آن قرآنِ جلد آبی با عکسِ یک مرغِ دریایی توی دستم بود و آیه ها را روی آن خط "بُرده ام"!
من "پاترولِ" کمیته را دیده ام !
من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه !
من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی "تشییع " کرده ام !
من به زور به نمازِ جمعه برده شده ام !
من بارها "گیرِ" پاسدارهای لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟! . آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!
من ویدئو را "قایمکی" دیده ام !
من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام ! نواری که صدایِ"معین" رویَش ضبط شده بود ,با کلی خش خش و تق و توق !
من در عزایی چهل روزِه بوده ام ! چهل روز قرآن شنیده ام ! مدام
من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها !
من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک,خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند !
من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته , تا فیلمِ سینمایی ببینم !
من "ریش قرمز " را بیشتر از خودِ "کوروساوا" دیده ام !
من " آهنگِ برنادت" را از بَرَم !
من با جنگ , ترس, تحریم , غم , شعار , سخنرانی , کمبود , عقده , چادر, زور , ریا, بلندگو , ریش , کوپن , دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم !))

مردم

صادق هدایت تو کتاب حاجی آقا میگه ((گر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و تو سری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است.
اگر عمله روزی ده ساعت جون می‌کنه و کار می‌کنه و به نون شب محتاجه و من انبار قالی‌ام تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر همین بوده!
ولی فراموش نکنید که ظاهراً برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده، اما در باطن باید پدرشان را در آورد!))

کی این حرف رو زده سال هزار و سیصدو بیست و چهار حدود هفتادو سه سال پیش، طنز ماجرا اینه که هنوز چرخ بر همون منوال میگرده تو این ملک

مکان

امروز نزدیک ظهر از همون  مکان هایی رد شدم که دیروز نزدیک ظهر، دیروز از تمام  فضای سبز کنار بزرگراه استفاده شده بود و جای سوزن انداختن تو پارک جنگلی نبود رقص رنگها و شادی کودکان و دود آتیش بود برای طبخ غذا،موسیقی در فضا جاری بود اما  امروز فقط  فضای خالی سبز بود و درختان بودند بدون صدا بدون شور و شوق، خبری هم از مهمانی رنگ ها نبود خلوت تر از خلوت سرشار از سکوت آزاردهنده، دیروز همه دنبال یه گله جا بودن تا بساطشون رو پهن کنن اما امروز از شرق تا غرب  شمال تا جنوب پارک جنگلی تمام و کمال میتونست در اختیار هر کسی باشه...

برای هزارمین بار باخودم گفتم این آدمها هستن که به مکان ها هویت و اهمیت میدن  وگرنه هیچ مکانی فی النفسه و فارغ از آدمها هویت و ارزش خاصی نداره

آخرین

تو خبرها اومده بود که(( انقراض کرگدن سفید__ آخرین کرگدن نر سفید، دوشنبه (۱۹ مارس) در منطقه‌ای حفاظت‌شده در کنیا درگذشت تا بار دیگر طمع و جهل انسان قربانی بگیرد. تنها دشمن کرگدن در طبیعت انسان است.))

فارغ از تموم بحث های محیط زیستی و حقوق حیوانات که همگی محترم و لازم الاجرا هستند به آخرین کرگدن فکر کردم و دیدم آخرین بودن چقدر تلخ و سنگینه این  آخرین بودن، فکر کن آخرین پادشاه،آخرین امپراطور،آخرین نگاه،آخرین بوسه،آخرین وداع،آخرین .... و یادم نیست کجا خوندم که بزرگترین و مهیب ترین اندوه و رنج برای آخرین انسان خواهد بود.

آدمی

بعضی وقت ها یه موضوع یا موقعیتی پیش میاد که علی رغم همه ی تجربیات و ادعایی که نسبت به شناخت انسان ها داریم کاری رو می بینیم یا حرفی رو میشنویم که حیرون میشیم که بابا چطور میشه این همه تفاوت رو بین انسانها توجیه کرد...

مورد اول :ساعت 3 نیمه شب درحال برگشتن از دیدو بازدید نوروزی یکی از خانوم های اقوام بسیار نزدیک  همراه ماست از سرشب مشغول  حرف زدن درباره  انسانیت و تبعیض و احترام و غیره بود و کلا مستمع بودم.کنار بزرگراه رفتگر شهرداری که مشغول جارو زدن بود رو نشون دادم و گفتم ببین این بندگان خدا این وقت شب تو عید مشغول کار هستن، جواب داد بله اینها جارو میکنن، همسایه های ما هم تو کوچه مون جارو میکنن وقتی میبینن ما نیستیم آشغال ها رو میریزن جلوی در ما... اول فکر کردم داره شوخی میکنه بعدا دیدم نه کاملا جدی داره میگه، الان نزدیک به 40 ساعت  هست  که مشغول لعنت کردن خودم هستم که چرا همون یک جمله رو هم گفتم وبه افلاطون فکر میکنم که می گفت ((انسان مدنی بالطبع است)) ...

مورد دوم:با توجه به اینکه ماشینم پراید هست اصولا پشت چراغ قرمز کمتر پیش میاد که شیشه پاک کن ها سراغم بیان که اگرهم بیان محترمانه میگم نمی خوام...

تقریبا یه هفته پیش تقاطع فلسطین و بلوار کشاورز پشت چراغ وایساده بودم و فکرم جای دیگری بود یهو دیدم یه دختر 9 یا 10 ساله داره شیشه جلو رو تمییز میکنه گفتم نمیخواددیگه شروع کرده بود و نمیشد کاریش کرد تمیز کردنش که تموم شد یه دوتومنی بهش دادم نگرفت گفت دیدم شیشه ماشینت کثیفه خودتم عینکی هستی، خیلی هم تو فکر بودی گفتم تمیز کنم یه وقت تصادف نکنی زن و بچه ات اسیر بشن شب عیدی، واسه پول تمیز نکردم، هر کاری کردم پول رو نگرفت چراغ سبز شد و مجبور شدم حرکت کنم  جلوتر نگه داشتم برگشتم سراغش  دیدم مشغول تمیز کردن شیشه یه ماشین دیگه ست وقتی رفتم طرفش گفت برو عمو ازت پول نمی گیرم فقط مراقب باش...

عید دیدنی

 سال نو مبارک و آرزو های خوب برای تک تک شما

نوروز زیباست از هرزاویه یی که نگاه کنیم زیبای های غیر قابل انکاری داره، یکی از هزاران زیبایی ایام عید دیدو بازدید هست که میشه بیشمار از محاسنش گفت فقط یه چیزی رو لطفا گوشه ذهنمون داشته باشیم وقتی از قدیم تعریف میکنم  مواظب باشیم تو ورطه اغراق نیفتیم اگه افتادیم غرق نشیم انصافا قدیم خوب بود و جذاب ولی مدینه فاضله که نبوده، اینکه موقع خاطره تعریف کردن تصور کنیم داریم انشاء می نویسیم با موضوع تعطیلات نوروز را چگونه گذرانده اید  و قراره کاری کنیم فک همه ی همکلاسی هامون بچسبه زمین و شروع کنیم به تعریف خاطراتی که اصلا وجود  نداشته یا اگه داشته به شدت کمرنگ تر از اون چیزی هست که داریم میگیم، یه لحظه فکر کنیم اگه اون بچه فامیل بعدا از باباش پرسید بابا شما عید کجا می رفتین و چیکار میکردین؟ تصور کن اون پدر اهل خالی بندی و اغراق نباشه، اصلا شاید شرایط مالی خوبی نداشتن شاید فامیل خلوت و تنکی داشتن و دائما در حال مهمون بازی نبودن، باید چی جواب بچه اش رو بده جز سرافکندگی و شرمساری و از همه بدتر یاد خاطراتی تلخ و گزنده براش زنده میشه.

بابا اصلا شما لاکچری بودین از ازل،  یا توجاده چالوس مشغول جوج زدن بودین یا تو سواحل مرجانی کیش آفتاب میگرفتین یا  مشغول کنده کاری روی سرتون های تخت جمشید بودین...

بگذریم نمی خواستم اولین پست سال نو اینجوری باشه  اما دیشب دیدن پدری که همسن من بود و از سوال بچه اش خجالت کشید و خواست بحث رو عوض کنه  تا کمتر یادش بیاد عید بچه گی هاش چه روزهای گند و نحسی بوده، باعث شد این چند خط رو بنویسم  تا یادمون نره شادی دید وبازدید رو زهرمار کسی نکنیم.

یادم نیست کجا خوندم که(( اکثر انسانها گذشته رو بهتر از اونچه که بوده حال رو سخت تر از اونچه که هست و آینده رو بدتر از اونچه که میتونه باشه تصور میکنن))

دعا

زمان دعا خوندن عموما و در اکثر قریب به اتفاق مواقع فارسی دعا میکنم حالا برای خودم یا دیگران فرقی نمیکنه اینجوری راحت تر هستم و حس بهتری دارم  وقت نیایش...

اینکه خودم کاملا متوجه بشم و بفهمم چی دارم میگم برام ارزشمند تر از وزن و قافیه و سجع و جناس دعاست.اما تو دعای سال تحویل اون قسمت ((حول حالنا)) رو خیلی دوست دارم اصلا وقتی میشنوم یه جوری میشم انگار ته ته همه آرزوهای خوبه، همه ی اونچه که برای خودمون و عزیزانمون میخوایم  چی بهتر از تحول در احوالاتمون؟

دعا میکنم و آرزومندم تک تک دوستان و عزیزان ،هموطنان و کلا تمام  انسانها    در همه ی عمر و علی الخصوص در سال جدید حول حالنا شون واقعا و تمام و کمال احسن الحال باشه


پی نوشت ۱: امیدوارم روزهای خوبی رو تجربه کنیم و سال نو مبارک
پی نوشت ۲: انشاءالله در سال ۹۷ روزهای یکشنبه هم اینجا خواهم نوشت