X
تبلیغات
رایتل

عناوین یادداشت‌ها 

  • پدر ... (یکشنبه 8 مرداد 1396 17:19)
    عباس موسوی عزیز، دوست من ، دوست ما ، تسلیت .
  • جامعه شناسی سوختن! (پنج‌شنبه 5 مرداد 1396 00:08)
    دیروز متنی خواندم با این مضمون که مریم میرزاخانی شخص شخیصی نبوده و رییس جمهور با انتشار عکس او در صفحه اینستلگرامش بی حجابی را رواج داده و اصلا عددی نبوده که مقامات برایش پیام تسلیت بنویسند!!!!!! در کانال تلگرامی اساتید کشوری هم برخی اساتید اذعان داشتند که مریم میرزاخانی چندان نخبه نبوده...فقط پنج مقاله نوشته و ما...
  • آدم فروش (سه‌شنبه 3 مرداد 1396 20:22)
    طی چند سال اخیر صحبت های زیادی بابت صرفه جویی در مصرف آب مطرح شده و انواع راهکار ارائه شده است.امسال نیز بی نصیب نمانده و راهکارسال 96 ظاهرا خیلی خوب و جذاب است و منطقا بایست کسی را که در این شرایط به مصرف بی رویه آب دست میزند به مقامات ذی ربط معرفی کرد و بقول معروف آنها رافروخت. یاد آوری چند نکته: 1 - ((وزیر نیرو با...
  • تکه ای از یک روایت (شنبه 31 تیر 1396 19:19)
    تکه ای از یک روایت .... پدر کم می­خندید ، اما همیشه کاری می­کرد که ما بخندیم . خودش فقط لبخند می­زد . از او بجز یادش و اسمش ، لبخندش هم برایم به ارث رسید . اما من می­خواهم بخندم . می­خواهم خنده­ایم به وارث برسد . اگر این سردرد لعنتی بگذارد ، بالاخره یک روز حتما وصیت­نامه­ ام را هم خواهم نوشت . نمی­شود که از همه ­ی...
  • رادیاتور (سه‌شنبه 27 تیر 1396 19:55)
    پنجشنبه هفته پیش سر صبحی تو اون هوای دل انگیز و خنکای بارون تابستونی واسه خودم سرحال و سرخوش رفتم سرکار نزدیک شرکت وقتی ماشین رو پارک کردم هر کاری کردم شیشه بالا نرفت و ماشین پرت پرت کرد و خاموش شد هر کاری کردم روشن نشد که نشد زنگ زدم یکی دو تا از دوستام اومدن سراغم تو این فاصله کاپوت رو زدم بالا یه کم سیم ها و غیره...
  • میم ...مثل ؟؟؟ (یکشنبه 25 تیر 1396 07:45)
    میم مثل مریم . مثل میرزاخانی . مثل ماندگاری تا ابد . میم مثل مرگ . مثل مایه های نکبت و فساد و نفرت . برخی ها مخاطب خاصشان فقط یک نفر است .کارشان هم به زیان یا به سود خودشان و شاید یکنفر دیگر باشد . برخی ها مخاطب خاصشان ، یک قشر یا یک شهر یا یک قوم است . ردپایشان هم در تاریخ و جغرافیای همان محدوده باقی می ماند . یکی هم...
  • به بهانه ۱۸تیر... (چهارشنبه 21 تیر 1396 19:15)
    لعنت به ۱۸تیر! لعنت به این روزها که یاداور خاطراتی است که نمیخواهی به یادشان داشته باشی! روزهایی که دلت نمیخواهد بیایند.. چیزهایی که نمیخواهی در تو زنده شوند... تازه اصلاحات داشت جان میگرفت؛ ذهن ها باز شده بود...این را میشد از تحلیل مقاله های زیباکلام که سرکلاس گفته میشد فهمید؛ وقتی در بسیاری از کشورها برخورد تمدنها...
  • هم صحبت (سه‌شنبه 20 تیر 1396 19:43)
    چند روز پیش تو مترو یه آقای تقریبا مسن کنار دستم نشسته بود و سر صحیت رو باز کرد خیلی خیلی خوش صحبت و باسواد بود. اونچه از گفتگوی بیست دقیقه ای مون یادم مونده رو براتون نقل میکنم گفت: فکرمیکنی مرده کسیه که قلبش از کار افتاده باشه، بله اما این فقط یک قرارداده خیلی از مردم جنازه های متحرکن و فقط قسمتهایی از بدن اونها به...
  • بازی روزگار و بازیهای ما .... (شنبه 17 تیر 1396 21:50)
    بازی روزگار و بازیهای ما .... شاید با شروع عصر بازیهای رایانه ای و بدتر از آن ، ولگردیهای همیشگی در شبکه های اجتماعی مجازی ، بازیهای واقعی و گروهی کودکی و خانوادگی و دوستانه نیز کم کم به دیار خاطرات بپیوندند . بازیهایی مثل هفت سنگ ، گرگم به هوا ، یه قل دو قل ، الک دولک ، بازیهای دسته جمعی با توپ در طبیعت و گردشگاه ها...
  • فرهنگ یا بی فرهنگی !! (چهارشنبه 14 تیر 1396 19:22)
    امروز مطلبی خواندم از زیبا کلام در مورد اینکه بعضی کارها در این کشور اگر در زمان فلان کس شده بود چقدر بازخورد متفاوت تری داشت! من بارها و بارها به این مساله برخورده ام. مثلا اگر نمایشگاه عکس عاشورا در دانشگاه برگزار میشود مهم تر از اصل قضیه این است که چه کسی آن را برگزار کرده است؟؟؟ اگر بسیج دانشجویی باشد، حتما در جهت...
  • مدلینگ (سه‌شنبه 13 تیر 1396 18:50)
    هفت خواهر سوترلند، با نامهای سارا، ویکتوریا، ایزابلا، گریس، نااومی، دورا و ماری، بین سالهای ۱۸۴۵ تا ۱۸۶۵ میلادی در مزرعهٔ کوچکی در یکی از روستاهای نیویورک ایالات متحدهٔ آمریکا به نام کامبریا و در خانوادهٔ فقیری به دنیا آمدند. خواهران موهایی بلند و زیبا داشتند. دائماً موهای خود را با ماده‌ای بدبو می‌شستند، موضوعی که در...
  • بیم و امید زیر شاخه های بید مجنون (شنبه 10 تیر 1396 18:00)
    بیم و امید زیر شاخه های بید مجنون روزی که از تو جدا شم http://s8.picofile.com/file/8299319950/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C.html روز مرگ خنده هامه روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هامه توی اون کوچه ی غمگین جای پاهای تو مونده هنوزم اون بید مجنون عکس قلبتو پوشونده بعد تو...
  • ما آدمها! (پنج‌شنبه 8 تیر 1396 01:34)
    زندگی میان آدمها چندان ساده نیست. هرکس خلق و خویی دارد و رفتار و چهارچوبهایی که رابطه با دیگران را جور مشخصی تعریف می کند بعضی آدمها رابطه شان را حتی با نزدیکترین کسانشان فاصله گذاری می کنند یعنی حد و مرز مشخصی برایش تعریف میکنند که از قضا نه تنها خوشایند نیست بلکه ارتباط را سخت میکند. یعنی نمیتوانی بفهمی که الان تا...
  • پریدن (سه‌شنبه 6 تیر 1396 22:12)
    میگن جایی که ترسیدی باید بپری چون اونجا، جایی هست که موفق شدن یا نشدنت رو مشخص میکنه. اما نمیگن اگه پریدی و به فنا رفتی چی؟ اگه این پریدن غیر از خودت دیگران و هم له کرد چی؟ باید به ترس غلبه کرد قبول باید شجاعت داشت خیلی خوب، اما مرز شجاعت و حماقت کجاست؟ این مرز رو کی تعیین میکنه؟ اصلا کی میتونه جای دیگری باشه و براش...
  • عشق جنی ! (یکشنبه 4 تیر 1396 01:30)
    هر طور شده باید ته و توی قضیه را دربیاورم . از کجا معلوم که راست نباشد ؟ شاید راست باشد ! حتما راست است. همه ­ ی مردم که دروغ نمی­گویند . حتما جن هست و حتما همان جاست . این طور که می­گویند با کسی هم کاری ندارد. جن بی­آزاری است . فقط دنبال یک نفر خاص می­گردد . یا کسی شبیه آن یک­نفر. او هم که حالا دیگر اینجا نیست . من...
  • .... (پنج‌شنبه 1 تیر 1396 11:34)
    چقدر سنگینم! حس مادری رادارم که بچه مرده ای درشکم دارد. غم گنگی دارد که توجیهی برای سوگواری اش نیست.. مرثیه ای برای سرودن نمیداند! نفسم را به سختی فرومیبلعم و باز به دستان خالی ام نگاه میکنم.. دستهایم خالی است.... خالی خالی... دلم آشوب میشود. چطور میتوانم چیزی را پس بگیرم که ازآن من است!!! حقی را که وقیحانه از من...
  • ماجرا (سه‌شنبه 30 خرداد 1396 19:01)
    چند روز پیش یه ویدئو دو دقیقه ای برام فرستاده بودن که ماجراش از این قرار بود: دو تا خانوم جوان توی خونه بودن،از کمر به پایین کاملا برهنه، پیک براشون غذا آورد شورت هاشون رو درآوردن یکشون مشغول پرداخت وجه غذا بود اون یکی که وسط هال دراز کشیده بود تمام حالات پورن رو اجرا کرد، مرد جوان پیک کمی با تعجب بهشون نگاه میکرد و...
  • زنی که شبیه هیچکس نبود (شنبه 27 خرداد 1396 19:00)
    .... زن ، رو برمی گرداند . پیش از آنکه طره های موی زن جلوی چشمانش پخش شوند ، برق چشمهایش با نگاهم تلاقی می کند . از خواب می پرم . تمام بدنم عرق کرده است . انگار می لرزم . نگاه زن ، چهره ی زن ، هیچکدام از جلوی چشمم دور نمی شوند . اولین چیزی که به ذهنم می رسد را چند بار برای خودم تکرار می کنم : - این زن شبیه هیچکس نیست...
  • بسم ا... (چهارشنبه 24 خرداد 1396 20:18)
    همیشه آدمهایی هستند که در هر مقطع از زمان دنبال یک کار میروند و در برهه بعدی آن کار را هرچند دوستش داشته باشند کنار میگذارند و کار دیگری را از سر میگیرند . برعکس دسته دیگری که از اول بسم الله تا آخر دنیا یک کار مشخص را دنبال میکنند و اگر آسمان به زمین بیاید یا اصلا به درد آن کار نخورند باز هم کوتاه نمیایند . نمیدانم...
  • شادی به اختیار (سه‌شنبه 23 خرداد 1396 19:23)
    دیشب تیم ملی فوتبال کشورمون برای پنجمین بار به جام جهانی فوتبال صعود کرد بدون دردسر و دغدغه و استرس،کاملا مقتدرانه که مبارک همه باشه و دم همه بچه های تیم ملی و کادر فنی و کیروش و فدراسیون حتی وزارت ورزش هم گرم و خسته نباشند. طبق عادت مردم به شادی پرداختن و من عاشق فوتبال هم جزئی از مردم، چیزی که توی دوره های قبلی هم...
  • چند سوال از شما که به وبلاگ سری می زنید (شنبه 20 خرداد 1396 21:07)
    درود آیا دوران وبلاگ نویسی به سر رسیده است ؟ آیا دوران وبلاگ خوانی به سر رسیده است ؟ ایا شبکه های اجتماعی وبلاگ ها را نیز حذف خواهند کرد ؟ اصلا وبلاگ نویسی قرار بوده چه فایده ای داشته باشد ؟ حالا وبلاگ نویسی فایده ای هم دارد ؟ آیا وبلگ خواندن هنوز لذت بخش است ؟ و ... و ... شاید دهها سوال دیگر با همین تم و همین روال ....
  • می گن (جمعه 19 خرداد 1396 12:21)
    می گن: روی دیوار سلول یک زندانی یهودی در بازداشتگاه نازی ها نوشته بود: «اگر خدایی وجود دارد باید برای بخشایش به پایم بیفتد»! با این حساب مردم سوریه و عراق و افغانستان و اکثر ساکنین کشورهای مرکزی آفریقا چی باید بگن؟! میگن:گاهی معمولی ترین و ابتدایی ترین داشته های زندگی آدم ها، می شه بزرگترین حسرت زندگیت! پس چرا این...
  • انتظار در دو اپیزود تلخ (شنبه 13 خرداد 1396 22:25)
    انتظار در دو اپیزود تلخ اپیزود اول : انتظار او هر بار که زنگ می زنم ، کمی از باغچه حرف می زنیم و کمی از آب و هوا . - اما با تنهایی می سازم . کمی از خواهر ها و برادرها حرف می زنیم . از خواهر کوچک که به او سری می زند و کارهایش را می کند و برادر کوچک که خرید هایش را انجام می دهد . - اما با این روزگار و با تنهایی می سازم...
  • ضیافت الله (جمعه 5 خرداد 1396 18:27)
    بیست، سی سال پیش در جمع دوستانه یا خانوادگی وقتی از کسی می پرسیدن روزه هستی یا نه اگر طرف روزه بود که هیچ در غیر اینصورت با احساس شرمندگی و سرافکندگی آروم میگفت نه روزه نیستم و سعی میکرد عذر موجهی بیاره برای خلاصی از اون احساس شرم... امروز توی جمع خانوادگی یا دوستان وقتی بپرسند روزه هستی یانه اگر روزه نباشی که هیچ،...
  • یک تکه حال خوب (یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 08:12)
    گاهی وقت ها حال خوبی داری . مثل .. مثل نشستن در هوای غروب ، کنار یک حوض آبی رنگ که دور و برش پر از باغچه و پر از گلدانهای شمعدانی است . مثل قدم زدن در هوای مه آلود بهاری ، در میان تپه هایی سرسبز ... گاهی وقت ها حال خوبی داری . مثل یک صبح ِ بعد از روزها استرس ، که حس می کنی هوا برای تو خوب شده است . برای آنکه همه ی...
  • سبز از راه بنفش (پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396 23:10)
  • بادکنک (دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 20:33)
    تو تهرون قدیم یه مثالی بوده که خیلی دوستش دارم میگه:بادکنک یک قروونی رو ، دوزار باد کنی میترکه
  • مناظره ی سوم در اردیبهشت زیبا (شنبه 23 اردیبهشت 1396 08:16)
    مناظره ی سوم در اردیبهشت زیبا به پایان آمد ، حکایت سه مناظره ، مابین مردانی که برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری ایران آمده بودند . به پایان آمد ، حکایت سه مناظره ، با مفهوم : برنامه ریزی برای افشای همدیگر !! به پایان آمد حکایت سه مناظره ، که بی هیچ ترس و وحشتی ، مناظره گران آن گفتند حاصل 38 سال حکومت چپ و راست اینگونه...
  • لن ترانی (سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1396 20:50)
    هر فلسفه و نوع نگاهی آدمی را به سمت و سویی می برد که با دیگر مسیر ها به شدت متفاوت است پیروی کردن و مقبول نظر افتادن هر کدام از انواع این سبک و سیاق ها شرایط مختلف و گاها متضاد و متناقضی را رقم میزند مثلا چند نوع نگاه و فلسفه مختلف در رابطه با امر واحدی مثل عشق رو میبینیم موسی خطاب به خداوند در کوه طور: اَرَنی ( خود...
  • آبباس (یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 20:59)
    چند روز پیش چون جای پارک پیدا نکردم مجبور شدم ماشین رو بذارم ته کوچه نهم میرعماد، سر کوچه سفارت هند هست. عصر که رفتم ماشین رو بردارم دیدم یه پسر بچه هندی داره با توپ بازی میکنه کمی باهاش بازی کردم یکی دو دقیقه که گذشت دوید چند تا از دوستای همسن و سالش رو صدا کرد وسط کوچه یه گل کوچیک مشتی زدیم جالب اینجا بود که نه...
( تعداد کل: 664 )
<<    1       2       3       4       5       ...       23    >>